دیگه به درد نمیخوره…

 

امروز بچه های کلاس با استاد داشتیم صحبت میکردیم، از خیلی چیزا حرف زدیم از بالا تا پایین مملکت از اتفاقات جهان ….

یهو کلاس ساکت شد استاد گفت دیگه این دنیا خوب نیست . منم دیالوگ مهران مدیری تو ذهنم تداعی شد… پشت سر استاد گفتم دیگه این دنیا به درد نمیخوره، بچه ها خندیدن منم یه لبخندی زدم  ولی اصلا قصد من خندوندن بچه ها نبود از آخرین قسمت دِل که اصطلاحا بهش میگن سویدای دل  دقیقا از همونجا بود، همون قسمتی که خیلی چیزارو دیده  از ۸۸ و شروع این ۲ دستگی های جامعه ، نه تنها جامعه که خانواده ها، کم شدن رفت و آمد ها ، از بین رفتن صمیمیت ها ، رفتن رفقا ، تغییر سبک زندگی ها ، تغییر آدمهای خوب به بد و برعکسش و هزاران تغییر دیگه، (تو پرانتز بگم شاید خیلیاتون آخرای دهه هفتاد یا اوایل دهه هشتاد پا گذاشتید تو این جهان) و ۸۸ رو  درک نکردید ، ولی همه چی از همونجاها شروع شد… بگذریم . به قول یه عزیزی یا ما خودمون میفهمیم که چیو یا کیو نداریم یاخود خدا بهت میفهمونه که چی کمه تو این جهان، از اونجایی که ما انسانیم و همیشه مغروریم به خودمون زندگیمون و همه ی پیرامونمون فلذا خیلی کمن اونایی که متوجه بشن که چی تو این جهان کمه…. از همین متوجه نشدنمون بخوایم یه مثال خیلی کوچیک بزنم ، پا میشیم باروبندیلو جمع میکنیم مثلا میریم آمریکا زندگی کنیم ، آلمان زندگی کنیم … چرا؟ چون فکر میکنیم اونجا خیلی بهتر از اینجاست

و چقدر هستن و میشناسم که دارن برمیگردن از همین کشورا… و حتی برگشتن… در مورد اونایی که اوکراین رفتن و برگشتن حرف نمیزنم . در مورد اوناییم که فعلا تا الان از ترس سرمای اروپا از اروپا برگشتن هم صحبت نمیکینم و باز هم در مورد اونایی که از ترس جنگ داخلی آمریکا دارن برمیگردن صحبت نمیکنم… در مورد اونایی صحبت میکنم که فکر میکنن که خب آمریکا نه آلمان نه  روسیه هم که جنگه نه دور کشور خودمونم که هیچی نه . چینم که میخواد با تایوان جنگو شروع کنه اینم نه، قاره آفریقا رو هم دورش خط قرمز بکشیم… دیگه کیا میمونن؟ سه چهارتا کشور آسیای شرقی مثل مالزی ، سنگاپور ، تایلند . چند تا هم شمال اروپا مثل نروژ سوئد ، سوییس با یکی دوتا هم تو آمریکای جنوبی… خب پس بریم اونجا 

 و همچنان فکر میکنیم که جهان اطرافمون قراره همینطوری بمونه و آب از آب تکون نخوره مثل ۱۰ ۲۰ سل قبل. هنوز متوجه نشدیم تو این ۱۰ سال گذشته چقدر حوادث  شتاب بیشتری گرفته و یک لحظه هم ما توی این جهان آرامش ندیدم و قطعا نخواهیم دید . بازم دقیقا مثل همونایی که فکر میکردن کرونا که داره تموم میشه همه چی برمیگرده به حالت اولش ، نه برادر من نه خواهر من . جهان آبستن حوادثی به مراتب بزرگتر از این حرفاست… و یه روزی خواهد آمد که خدا به هممون میفهمونه که اونی که باید اینجارو درست کنه رو باید از خدا بخوای  باید واسش زار بزنی که خدایا بفرستش خسته شدیم…. با توی ایرانی نیستما . یه روزی میاد که همه ی دنیا همینو میخواد …

و قطعا و قطعا و قطعا اون روز اصلا دیر نیست . این متن به تاریخ ۲۲ آبان ۱۴۰۱ اینجا میمونه ، و سال دیگه همین موقع اگر قرار بر موندمون به این دنیا بود لینکشو مجدد میزارم که ببینید تو این یک سال چی بود و چی شد !!!

یه جایی شروین حاجی پور میگه : برای احساس آرامش ، برای خورشید پس از شبای طولانی… آره شروین جان ، یه روزیم میاد معنی خورشید رو متوجه میشی، دیگه به هرچیزی نمیگی خورشید…

 

حدیث نوشت: سلیمان از امام صادق(ع) پرسید: «سرورم! مردم چگونه از امام غایب از نگاه، بهره ور می‌شوند؟» حضرت فرمود: «همان گونه که از خورشید بهره می‌برند، زمانی که ابرها آن را می‌پوشانند.»

 

پ ن: نوشته‌اند سخت می‌شود روز هایِ قبل از آمدن تو ! سخت تر از امروز شاید ؛ خدا را چه دیدی شاید ما هم‌ دلمان لرزیدو بند شد به دنیا، آن روز اگر رسید و ما پای رکابت نبودیم تو فراموشمان نکن … خودت بیا و دستمان را بگیر و با خودت ببر … شبیه ماجرایِ امام حسین(ع) و زهیر … 

پ ن ۲: دیگه این دنیا به درد نمیخوره….

 

 

 

 

 

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.