تبلیغات
سید حمیدرضا
بسم الله الرحمن الرحیم
.
لذت بردن از زندگی یعنی ساعت هشت صبح امتحان داشته باشی و نه با کسالت که با اشتیاق بری سمت دانشگاه
که میدونی از بهمن که ترم شروع شده تا سه روز قبل امتحان به معنای واقعی هیچی نخوندی ، اما مگه همه زندگی درسه ؟
زندگی یعنی دویست سیصد تا پرستوهای دانشگاه که صبح روز امتحان از روی سرت موج سواری میکنن 
یعنی هفتاد هشتاد تا خونه ای که این پرستو ها روی دیوار دانشگاه ساختن و سر بچه هاشون بیرونه و منتظرن که واسشون غذا بیارن 
زندگی یعنی با راننده تاکسی ای که سر صبح از خواب بیدار شده و حوصله نداره بگی و بخندی یا لااقل خوب برخورد کنی که صبحشو اگر اون قشنگ شروع نکرده تو واسش قشنگ کنی ، زندگی یعنی دیدن استرس های دختر پسرهای دانشگاه قبل امتحان که چه تلاشی میکنن لحظات آخر که یه سوال هم شده بیشتر یاد بگیرن... 
زندگی یعنی لبخند زدن به برگه های تقلبی که روی چمن های دانشگاه افتاده و حاصل از همین تلاشه که شاید مسیرش کج باشه
زندگی یعنی کیف کردن و لذت بردن از در و دیوار دانشگاه و بچه هایی که هیچکدومشونو نمیشناسی... 
زندگی یعنی از بهمن تا خرداد وقت نکردی یا نتونستی یا حالت خوب نبوده یا حتی تنبلی کردی و نخوندی اما فقط سه روز مونده به امتحان بشینی و بخونی و نمره امتحان یکی از مهمترین درسهات بشه یازدهو نیم ، بله یازدهو نیم نمره ضعیفیه ولی اگر سه روز خونده باشی اونم فقط چند ساعت و با استفاده از دانش قبلیت بری امتحان بدی ، از لذت بخش هم لذت بخش تره ...
با اقتدار یکی از مهمترین دروسمو یازدهو نیم شدم از گفتنش هم هیچ ترسی ندارم و حتی افتخارم میکنم که اینقدر اطلاعاتم خوب هست که گلیم خودمو تو سخت ترین شرایط بکشم بیرون ... 
حالا با اون عزیزانی که شیش ماه خوندن شدن 3 کاری ندارم  : ))
اینجانب با اقتدار تمام دومین لیسانسمو ادامه خواهم داد... و نه تنها به نظرم خسته کننده نیست بلکه از لحظه ای که حرکت میکنم تا زمانی که برمیگردم از هوای سر صبح لذت میبرم تا خستگی آخر کلاس ها و امتحان ها ، گفت و گو و مزه پراکنی های سر کلاس و حتی امتحان هم بماند که با این چهره ای که من دارم ، هیچ انتظاری از من نیست اما وقتی میشنون منفجر میشن...
خلاصه  اینکه عزیزان من درس بخونید و لذت ببرید ، جمع های دانشجویی خیلی لذت بخشه ، و خاطره هایی هست که میمونه وهیچ وقت فراموش نمیشه ... صحبت زیاد هست در این زمینه اما ما اکتفا میکنیم به همین مقدار. ان شاءالله نمره های بعدی بالای 17، بازم با اقتدار...
.
چند وقت پیش بود که یکی از دوستان دوره لیسانس قبل ، که دوسال بود نه دیده بودمشون نه صداشو شنیده بودم و نه هیییچ خبری ازش داشتم یهو یه عکسی واسمون فرستاد از که بنده رو خوشحال کردن ، اساسی هم خوشحال کردن 
یک بخاطر مکان عکسی که گرفتن که خب اصلا ادم وقتی یهو اینطوری عکسشو تو حرم میبینه یه حالی میشه دیگه 
دو بخاطر اینکه هنوووز این رفیقت به یادته در حالی که تو هیچ انتظاری ازش نداشتی... 


مهدی جانِ تجریشی از تجریش : ))  گلی گُل 
معرفت بعضیارو نه میشه پیش بینی کرد نه میشه فهمید ... 
وقتی این تصویرو فرستاد اصلا نمیدونستم منم دو هفته بعدش آقا میطلبه و راهی میشم ... 
که دقیقا بنده هم مشابه همین عکسو واسش فرستادم که ان شاءالله ایشونم همونقدر خوشحال شده باشه که من شدم...
خلاصه اینکه دنیا و قواعدش از گِرد هم گرد تره...  وارد این بحث گِرد هم نمیشم... چون بحثشم مثل خودش گِرده و باید هی دورش زد
به یاد همه عزیزانی که التماس دعا گفتن و میخواستن سلامشونو برسونیم بودیم قطعا...
بسیار بسیار سفر لذت بخشی بود ، با عزیزان دل رفته بودیم... 
منتهی اول قرار بود بریم تهران نماز رو پشت سر آقا بخونیم که متاسفانه نشد... 
بعد تصمیم گرفته شد دریا بریم که اونم نشد و نباید میشد ، نماز عید فطرو که لب ساحل نمیخونن !
بعد ظاهرا قسمت این بود که آقا خودش مارو طلبیده و دقایق آخر تصمیم گرفته شد بریم مشهد ، ان شاءالله قسمت خودتون 
ان شاءالله با همسراتون برید رواق امام ( رواق دو نفره ها ) اونجا بشینید تا صبح با هم صبحت کنید قرآن بخونید و کیف کنید...
خدا دوسمون داشت که ما نمیدونستیم نماز عید رو ساعت چند میخونن ، به محض اینکه رسیدیم رفتیم حرم و داشتیم وضو میگرفتیم که یهو صدای الصلاة بلند شد و ما مثل قطره ای در دریا هضم شدیم...

پ ن1 : گفته بودم سه روز دیگه مطلب میزارم ولی شد پنج یا  شیش روز ، پوزش میطلبم
پ ن2 : جشن پیروزی ایران رو هم واقعا توضیحی نمیدم راجع بهش ، فقط یادمه تو خیابون هدفون تو گوشم بود با بقیه مغازه دارها داد زدم و کوچه ترکیده بود ، بعدم که خوشحالی غیر قابل وصف بعدش و مردم همیشه در صحنه : )) 
پ ن3 : عکس هایی رو هم که گرفتم، هم اینستاگرام گذاشته میشه و هم لنزور که میتونید روی قسمت تصاویر و نمونه کارها کلیک کنید و مشاهده کنید البته هنوز تکمیل نشده به تدریج گذاشته میشن...
پ ن4 : از بعضی از براندازان هم عذر خواهی میکنم ، که میخرم ، خوبم میخرم ، به شما هم هیچ ربطی نداره ، ما از امام خمینی یاد گرفتیم هر چیزی رو که دشمن ازش خوشحال شد یا حمایت کرد برعکسشو عمل کنیم 
پ ن 5 : یه روزی میرسه که ان شاءالله نماز عید فطر رو تو قدس میخونیم دقیقا و دقیقا همین مکانی که عکسش سال ها پایین این وبلاگه و پشت صفحه لپ تاپ و تصویر پروفایل!
پ ن 6 : ساعت سه و سیزده دقیقه 3:13 
پ ن 7 : طبق معمول نداریم یا بعدا وقتی خاص باشه گذاشته میشه فقط چون هفت قشنگه گذاشته میشه 
در امان خدا باشید ، دعا بفرمایید که ما با زبان شما گناهی نکردیم...
متی ترانا و نراک یا صاحب الزمان ... که نماز به امامت شما به مراتب شیرین تر و لذت بخش تر و با معرفت تر هست ....
پ ن 8 : غلط املایی اگر دیدید نظر خصوصی بفرستید
.


برچسب‌ها: مشهد امتحانات پایان ترم قدس امام زمان دوست سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
سه شنبه 29 خرداد 1397 15:13
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




پنجشنبه 24 خرداد 1397 20:30
بسم الله الرحمن الرحیم
.
دقیقا نوشته ی ذیل این مطلب عصر پنج شنبه نوشته شده بود و قرار بود منتشر بشه که به دلیل اختلالی که در کلیپ پیش اومد منتشر نشد ... تا اینکه ما دیشب به مراسم افطاری رفتیم و همه کسایی که دلمون واسشون تنگ شد بود رو دوباره دیدیم... همه چه خیلی خوب و عالی پیش میرفت ، بعد از افطار کم کم عزیزان وارد سالن برگزاری مراسم شدن ، کار ما هم دو تا شده بود هم عکاسی بود هم تنظیم صدا و تصویر برای نمایش روی ویدئو پروژکتور ... استرس کار زیاد بود و خب بازم الحمدالله مراسم به نحو احسن برگذار شد و در پایان با مداحی برادر مهدی مختاری به پایان رسید ، من اصلا با مسائلی که تا اینجا گفتم کاری ندارم : ))
که شاید بعدا تصویر ها یا شاید حتی کلیپشو دیدید اگر این فشار کارها و پروژه ها به آدم اَمون بدن...
داستان من از جایی شروع میشه که ظاهرا خیل عظیمی از خادمین قصد سوپرایز کردن بنده رو داشتن ، و ما هم بی خبر از همه جا 
و به بهانه اینکه این بستنی هارو ببر داخل سالن واسه بچه های خودمونه ، از خداحافظی با مهمان ها دست میکشیم و برمیگردیم تو سالن و یه عده ی زیادی خانوم و آقا رو میبینیم که نشستن و هنوز از روی صندلی هاشون بلند نشدن برن و یا اینکه جلوی در سالن تجمع کردن ;/
بنده هم خیلی خوشحال از سوژه های پشت صحنه مراسم در حال عکاسی هستم ، که ناگهان احمد جانِ عزیز با کیک تولد وارد سالن میشن و همه شروع میکنن یه دست و جیغ و هورا ... 
من واقعا چند  لحظه مبهوت بودم و نمیدونستم باید چیکار کنم... و باز هم واقعا نمیدونستم باید چیکار کنم ... به خودم اومدم دیدم دوربینم دست یه عزیز دیگست داره ازم فیلم میگیره ، علاوه بر اون دو عدد دوربین دیگه و موبایل های متعدد در حال فیلم گرفتن از بنده بود... فیلمی که ذیل این مطلب میبینید از دقایقی بعد از سوپرایز شدن بنده هست ... با دوربین خودم
داستان واسه زمانیه که من سه هفته قبل به مناسبت تولد احمد عزیز واسشون هدیه ناقابلی گرفته بودم و حتی مطلبی هم اینجا گذاشته بودم و ایشون هم نظراتی پر از لطف برای بنده گذاشته بودن که میتونید در مطالب قبل مشاهده کنید 
ما تو یک جمع خیلی کوچیکتر این کار رو کردیم اما ایشون در ابعاد به مراتب بزرگتر به ما تبریک گفتن و جواب مارو دادن
فقط چیزی که واسه من سوال شده اینه که این همه انسانِ خوب و با معرفت رو خدا چرا و به چه دلیل نصیب من کرده 
چرا شما ها اینقدر خوبین ؟ چرا اینقققدر دوست داشتنی هستین ؟ من الان چطور میتونم این همه حال خوبی که دادین 
و این همه لطفتونو جبران کنم ؟  دعا میکنم به حق این ماه زیبای خدا، به حق جمعه های دوست داشتنیش ، یه روزی خدا همینطوری که دل مارو شاد کردید دلتونو شاد کنن ، از تک تک خواهر ها و برادرهای سهیم تو این شادی نهایت تشکر رو میکنم ، مخصوصا از احمد عزیز
شاید در نوشته و متن مثل خیلی وقت های دیگه نتونم شرح بنویسم فقط در همین حد بگم دیشب از معدود شب هایی بود که به معنای واقعی تو این بیست و پنج سال عمری که از خدا گرفتیم لذت بردیم ، چون  این حجم از تبریکات در یک لحظه و ساعت بدون آمادگی و اطلاع قبلی مثل یه تولد دوباره میمونه واسه آدم...
شاید بخونید شاید هم نخونید ، همتون دوست داشتنی هستید ، اما بعضیاتونو فراتر از چیزی که فکر کنید دوستون دارم...
.
کریم اهل بیت ، لایق دونستن و روز تولدشون سهمی هم از این شادی ها به ما دادن...
پی نوشت ها 
1.باز هم از تمامی خواهران و برادرانِ شریک در این شادی تشکر میکنم و آرزوی بهترین اتفاقات رو دارم ، ان شاءالله با ظهور آقا این شادی ها پایدار و همیشگی باشه ، و یه روزی بیاد که تو بهشت خدا با هم شاد باشیم و بگیم و لبخند بزنیم
2.مراسم ما کانون طه بود و سالنی که مشاهده میکنید برای همین مکان هست
3. تو مطلب قبلی هم گفتم ،هرسال نمیخوام هیچ نشونی از تولد باشه ، اما لطف شما نمیزاره... 
4. چرا بعضیا اینقدرخوبن ؟ 
5. سید حمیدرضا خاندوزی هستم ، متولد 7 خرداد 1372 ،  25 ساله از گرگان دوست داشتنیه عزیزه زیبا  ... بقیشم اگر خواستید بدونید بیاید اول با هم دوست بشیم ببینم میتونم بگم یا نه : )))
6. مطلب قبلی رو بخونید ، سابقه نداشت در کمتر از 24 ساعت دو تا مطلب بزارم ...
7. هفت نداریم همچنان ، چون خیلی خاصه باید یه روزی با جملات خاص پر بشه ;/
8. اگر به فیلم دوربین دوستان دسترسی پیدا کنم حتما لحظات ابتدایی سوپرایز شدن هم هست که اونارو هم میزارم بعدا
9. دعامون کنید ، که من با زبان شما گناهی نکردم...
10. مطلب قبلی رو یادتون ببینید، همینطور کلیپو ، ممنونم
 متی ترانا و نراک یا صاحب الزمان 
میدونم روز تولدم دعام کردی مهربان تر از پدر و مادرم... همین کافیه...




برچسب‌ها: تولد خرداد خادمی نمایشگاه سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
جمعه 11 خرداد 1397 04:16
...
بسم الله الرحمن الرحیم
.
ای باد مشک بو بگذر سوی آن نگار
بگشا گره ز زلفش و بویی به من بیار
.
با او بگو که ای مه نامهربان من
بازآ که عاشقان تو مُردند از انتظار
.
دل داده ایم و مهر تو از جان خریده ایم
بر ما جفا و جور فراقت روا مدار
.
کردی به روزگار فراموش بنده را 
زنهار عهد یار وفادار یاد آر
.
ای دل بساز با غم هجران و صبر کن
ای دیده در فراقش از این بیش خون مبار
.
باری خیال دوست ز پیش نظر مشوی
چون بر وصال یار نداریم اختیار
.
العجل العجل یا مولانا یا صاحب الزمان...
.
زمانی این نوشته منتشر میشه که ما سر سفره کریم اهل بیت نشسته ایم ... 
همراه سیصد چهارصد نفر دیگه از خادمین و دوستانی که برای نمایشگاه زحمت کشیدند و وقت گذاشتند...
و این مسیر و این راه و این خادمی و عشق بازی ان شاءالله پایدار باشه تا به بهشت...
از عزیزانی که در مطلب قبلی نظر گذاشتند چه از تبریک تولد و چه نظر های متفرقه دیگه و چه نقدی که در دو مطلب قبل کردند بسیار بسیار سپاسگذارم ، هر سال من تصمیم میگیرم از روز تولدم چیزی نزارم اما شما کاری میکنید که نمیشه حرف نزنم  ، و واقعا نمیدونم چطور میتونم لطف های شما رو جبران کنم ... 
اولین دفعه هست تو تاریخ این وبلاگ و این نوشته ها که همه نظراتو تایید میکنم...
جوابشونو هم نمیدم شاید بعدا با فایل ویدویی جواب تک تک عزیزانو دادم ، فقط شرمنده کردید مارو ، هم شما و هم عزیزانی که حتی یک درصد هم فکر نمیکردم تولد بنده یادشون باشه و تلفنی یا حتی حضوری!  تبریک بگن ، دقیقا و  دقیقا مثل پارسال ، با تبریکاتشون مارو تو بُهت فرو بردن 
درسته آدم های ... زیاد شدن ، اما هستن آدم هایی که دوستت دارن بدون اینکه بدونی و حتی حسشون کنی
.
زیاده عرضی نیست ، کلیپی که پایین مشاهده میکنید ، کلیپی هست که قراره امشب پخش بشه و آخرین کلیپ نمایشگاست
بعد ها با کلیپ های متفاوت در خدمت شما هستیم...
دکلمه زیبای آخر کلیپ هست که اسلامیزه شده ، بشر اصلن خلق شده که لجن زارهارو تبدیل به گلزار کنه 
همونطوری که خدا مارو از کمترین چیز اشرف مخلوقات خلق کرد ، در وجود ما هم همین حس رو گذاشته که سعی داشته باشیم بدی هارو به خوبی تبدیل کنیم ، مثل تبدیل آدم های بد به خوب ، تبدیل نفس سرکش خودمون به نفس رام شده ، تبدیل نفت سیاه بد بود به 
با ارزشترین ماده جهان ، تبدیل ریاضی سخت و خشن به معماری زیبای ساختمون ها ، تبدیل برق خطرناک و کشنده به لازم ترین وسیله زندگی
و بیایم تا برسیم به کمتریناش ... 
ما خلق شدیم که با هم خوب باشیم ، انعطاف داشته باشیم ، نه بر خلاف قواعد خداوند زندگی کنیم 
اصلن مگه میشه جلوی موج های بزرگ حق ، که همه در حال حرکت در صراط مستقیمند ایستادگی کرد و قد برافراشت ؟
.
1. لحظات زیبای این ماه مارو دعا بفرمایید
2. از عزیزانی که در رسوندن آهنگ این کلیپ مارو یاری کردن و حتی کسانی که آهنگ های دیگه رو پیشنهاد دادن بسیار سپاسگذاریم
حالا هستیم در خدمتتون و کلی کار داریم تا ساختن کلیپ های متفاوت دیگه 
3 . عزیزانی که پیام خصوصی گذاشتند ببخشید که نظرتون منتشر نمیشه ، خودتون تیک خصوصیشو زدین که منتشر نکنم ظاهرا ، خیلی خیلی زیاد دوستتون دارم خودتون میدونید 
4 . تهرانی های عزیز ، سه شنبه ها هیئت میثاق مارو یادتون نره ها
5 . نظرات رو یا بعدا به صورت فایل ویدویی جواب میدم یا ذیل نظرات ... 
6 . مگه من نگفته بودم از اینستا دیگه نظر نبینم ؟! باز چی شد ؟ : )) چشم برمیگردم ان شاءالله...
7 . هفت نداریم ، چون عددش قشنگه همینطوری گذاشتم : ))  
در امان خدا باشید ان شاء الله 
فعلا خدانگهدار
.




برچسب‌ها: تولد هفت خرداد 7 خرداد سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
پنجشنبه 10 خرداد 1397 15:08
...
بسم الله الرحمن الرحیم
.
خرداد دوست داشتنی از راه رسید ، خرداد پر از حادثه ، پر از فراز و فرود پر از زیبایی... 
خردادی که همیشه فصل امتحاناته یا جام جهانی فوتبال ، یا انتخابات ریاست جمهوری یا هزار حادثه ی دیگه ، که چند سال قبل و بعد هم ماه رمضون رو باهاش داریم و شب های قدر ، خلاصه میشه تشبیهش کرد به آدمی که صبح تا  شب سرش شلوغه ، خیلی کار داره، باید به کاراش برسه ، با کار کس دیگه هم کار نداره ، تموم که میشه یهو همه اتفاقات هم باهاش تموم میشن ، تب و تاب ها میخوابه ... 
همیشه همینطوری بوده ... 
فیلم ذیل خصوصیات خردادی های عزیز رو ذکر میکنه ، شاید شما بگید خرافات ، یا خیلی دلایل دیگه که قبول نداشته باشید این خصوصیات مشترکه کساییه  که تو هر ماه از هر سال به دنیا میان رو ؛ اما من میگم این یکی از اون بیست و پنج قسمت از علم هست که بعده ظهور آقا به کمال میرسه و کشف میشه و قطعا ماه تولد چه قمری و چه شمسی و حتی روز  و ساعت به دنیا اومدن در خصوصیات و اخلاقیات انسان ها بی تاثیر نیست ... 
نکاتی که تو این فیلم میشنوید نه اینکه چون بنده هم خرداد به دنیا اومدم اما برای بنده که حدود ده نفر خردادی رو به طور جدی میشناسم  به شدت صدق میکنه و کاملا درسته... از دوست عزیزی که این فیلم رو فرستادن هم به شدت تشکر میکنم

 


فیلم دومی هم که مشاهده میکنید حاصل nاُمین بار رفتن به سینما و دیدن فیلم بسیار زیبای لاتاری هست که با یک دوست عزیز و عزیز و عزیز رفتیم و دیدیم منتهی سینمای خوشگل شهرمون دیگه از رو پردشت برداشته بود و ما سینما رسالت رفتیم که کیفیت صدا و تصویر بسیار متفاوت بود و همینطور قیمت بلیط ، بگذریم ... 
بالاخره بنده موفق شدم این سکانس که به نظرم زیباترین سکانس فیلم هست و حتی از آهنگ خود روزبه بهمانی اگر بهشون برنخوره زیباتره رو از روی پرده فیلم بگیرم و اینجا بزارم ، البته فیلم قسمت های زیبای دیگه هم بسیار داره که ان شاءالله زودتر به فروشگاه خانگی بیاد و عزیزانی که نرفتن و ندیدن  هم بتونن ببینن... اتفاقا امشب جلسه بودیم یکی از دوستان آهنگ زنگشون این بود که مورد استقبال واقع شد ، فیلم در حد عالی و فراتر از عالی هست ، تا وسطش که دوستان مخالف عقاید ما وقتی ساعد سهیلی میگه شما کشور خودتونو ول کردید رفتید دنیا رو نجات بدید ، خیلی خوشحالن و بعضا بلند میگن آفرین احسنت ، عجب دیالوگی ، بعد که سکانس پایانی فیلم میشه ، همون آدم که نماد یک فرد اطلاعاتی هست ، همون از همه با غیرت تر و نترس تر و کاربلد تر هست ... اما خب دیگه ، بازم یه عده به معنای واقعی کلمه نفهم تشریف دارن ، و یا خودشونو میزنن به نفهمی و لج کردن با خودشون ...


صوت زیبای زیر هم امروز به دستمون رسید ، البته عزیزانی که در کانال آقای پناهیان در شبکه اجتماعی های مختلف عضو هستن حتما شنیدن این صوت رو... چون یک قسمتش در مورد عکاسی هست احساس میکنم مربوط به بنده و حرفه ی بنده میشه که میزارم اینجا و همینطور تلنگری هست به ما بچه مذهبیا... اگر بچه مذهبی ای میشناسید که صرفا ادعای دین و دیانتش میشه واسش بفرستید...

فیلم ذیل که فیلم سومی هست که میزارم هم حدیثی از امام صادق هست که بارها و بارها شنیدیم اما تکرارش خالی از لطف نیست، 
با خودمم خوده خودم ، خوبه ؟  با خودمم دیگه : ))



خب دیگه عرضی نیست ، ممنون از اینکه وقت میزارید و مطالب وبلاگ رو میبینید ، و همینطور ممنون از دوستانی که غلط املایی هارو در نظرات به صورت خصوصی ارسال میکنند واقعا ممنونم ، ببخشید دیگه فرصت نمیکنم دوباره مطالب رو بخونم...
سه طرح زیر که دوتاشو که قبلا باید در صفحه اینستاگرام بنده دیده باشید اگر بنده رو دنبال میکردید که از روی آهنگ همون  فیلم لاتاری و شعر روزبه بهمانی زده شده ، و طرح سوم هم که واضحه دیگه ، بازم با خودمم ، دیگه چجوری بگم با خودمم ؟ : )) 
دوستانی هم که نظر گذاشتن و گفتن برگرد اینستا و همونطوری که خودت صلاح میدونی و تو مطلبت گفتی (مطلب قبل) فعالیت داشته باش ، بسیار ممنونم ، چشم باید فکر کنم ، اما از نظراتتون ممنونم اگر توضیح یا نظر دیگه ای هست باز هم میخونم و استفاده میکنم
.
دعامون کنید تو این شب ها ، تو نماز شباتون ، بعده نمازاتون ، هر موقع دلتون شکست ... که من با زبان شما گناهی نکردم...
ما هم دعا میکنیم آقا دعاگوتون باشه ، که دعای امام عزیز کجا و این سرتا پا گنه کاره پر از عیب کجا... 
متی ترانا و نراک یا صاحب الزمان... 










سه شنبه 1 خرداد 1397 00:13
درباره ما
سوره احزاب آیه 23 (ان شاء الله)
.
مطالبی که نوشته میشود برای به جا گذاشتن یادداشت هایی برای سال ها یا شاید قرن ها بعد می باشد .
سید حمیدرضا خاندوزی
جستجو
نظر سنجی
مطالب وبلاگ رو چطور ارزیابی می‌کنید؟





آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد نویسندگان:
تعداد کل مطالب:
آخرین بازدید:
آخرین بروز رسانی:
دیگر امکانات
پروفایل