...
بسم الله الرحمن الرحیم 
.
سلام ، خیلی دوست داشتم ننویسیم و کلا وبلاگو  از دسترس خارج کنم ! اما بی احترامی میشد ...
با عنایت و لطف  و معجزه وار رفتیم ، چیزی جز لطف و عنایت و اعجاز هم ندیدیم .... 
ببینید دوستان من نمیدونم از کجای این  سفر باید بگم و واقعا نمیدونم ، هر جایی رو شروع کنم به گفتن باید بقیشو هم بنویسم که واقعا غیر قابل ممکنه مثل وقتی که شما اگر بخوای لیسانس بگیری باید همه ی واحد هاتو پاس کنی حتی یک واحدی آزمایشگاهو ، و خیلی زجر آوره این سوال که بگن خب به سلامتی زیارت قبول ... چه خبر ؟!!!
چه خبر ؟! من از کجاش بگم دقیقا ؟ اصلن مگه قابل هضمه ؟ شنیدن کی بُوَد مانند دیدن ؟ 
از خانه ی پدری و حرم امام پدری و شب جمعش بگم ؟ یا مسیر غیر قابل وصف نجف تا کربلا ؟
از گروهمون بگم ؟ از اتفاقات اعجاز گونه ای بگم که وقتی پامو از خونه گذاشتم بیرون شروع شد و تا وقتی که تاکسی از فرودگاه به خونه گرفتم ادامه داشت ؟؟!!! کاش واسه این مورد یه مَحرَم پیدا میشد و واسش دونه دونه اتفاقهایی که یادداشت کردم رو توضیح میدم و اشک هایی که از چشمهاش جاری میشد رو میدیدم ...
بگذریم ... 
دیگه راه معلوم و خورشید حق روشنتر و تابانتر از همیشه ... هرکسی خواست بیاد تو مسیر 
هرکی دیگه هم خواست لجبازیشو ادامه بده ... 
بزارید اصلن یه خورده ساده و صمیمی صحبت کنم ...
یه روزی امام خمینی فرمودن سرباز های من در گهواره ها هستن همه خندیدن 
اما ده پونزده سال بعد انقلاب اسلامی شد و همون گهواره ای ها انقلاب کردن 
یه روزی آقا فرمودن بیداری اسلامی تا قلب اروپا پی خواهد رفت همه خندیدن 
اما سه چهار ماه بعد از انقلاب های کشور های عربی وسط مادرید اسپانیا ، پرتغال، یونان ، فرانسه و... پر شد از اعتراض ها اسلام خواهی ها که نتیجش رو ما تو اربعین امسال دیدیم .. کشوری نبود که تو اربعین نماینده نداشته باشه ... 
یه روزی آقا فرمودن آمریکا از دورن پوسیده میشود و خواهد پاشید همه خندیدن 
دونالد ترامپ رئیس جمهور شد و الان فعلا فقط داریم تظاهرات و راهپییمایی ها علیه ایشون رو میبینیم که تازه اولشه ...
یه روزی  هم آقا فرمودن اسرائیل 25 سال آینده را نخواهد دید همه خندیدن
بخندید ، که بَد سرانجامی هست برای کسایی که عبرت و پند نگرفتن !
در روایات هست که اسرائیل و یا همون یهود و یا آزادی قدس به دست های مبارک امام زمان و سپاهیانش انجام میشه و بعد از جنگ های متعدد ابتدا با سفیانی که اونو در عراق و شام (سوریه) شکست میده و به هلاکت میرسونه و بعد نوبت جنگ بسیار بسیار وسیعی با یهود میشه که مرز اون جنگ چند صد کیومتر هست ... شما خودتون میتونید برید مطالعه کنید اما نکته مهم اینجاست که با احتساب این جنگ ها و سپس نابودی اسرائیل امام زمان ما خیلی قبل تر از 25 سال ظهور خواهد کرد ... ای وای بر اونایی که الان بیان بگن تعیین کنندگان وقت دروغگو هستند ، من نه روز مشخص کردم نه ماه نه سال ، حساب من فقط روایات و احادیث و یه حساب سر انگشتی بود ... خود دانید . 
و باز هم در روایات هست که وقتی امام ، ظهورشون رو  آغاز میکنن خودشون رو با امام حسین معرفی میکنن ! 

1. اَلا یا اَهلَ العالَم اَنَا الاِمام القائِم.

2. اَلا یا اَهلَ العالَم اَنَا الصَّمصامُ المُنتَقِم.

3. اَلا یا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِی الحُسَین قَتَلُوهُ عَطشاناً.

4. الا یا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِی الحُسَین طَرَحُوهُ عُریاناً.

5. اَلا یا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِی الحُسَین سَحَقُوهُ عُدواناً.

این یعنی چی ؟! یعنی امام حسین رو اون موقع کل جهان میشناسن ! 

و چه خوب لطفی کرد خداوند حکیم ، که ما هم امسال جزو شناسانندگان امام حسین (ع) به جهانیان باشیم و قدمی برای تعجیل ظهور حضرت برداشتیم هرچند ناچیز ... 

پ ن  : به بچه ها گفته بودم ، بچه ها من  تجربه دارم شما کم اهمیت ترین دعاهارو هم تو کربلا از خدا بخواید برآورده میشه مگر اینکه واقعا به  صلاح نباشه ، اما من تجربه کردم اینو ... 

ساعت 3 صبح رسیدیم کربلا همه یه سری واقعا خسته بودن خوابیدن یه  سری رفتن حرم و خلاصه هرکی یه کاری کرد یکی از بچه ها رفته بود حرم ... وقتی میرسه بین الحرمین شارژ گوشیش تموم میشه و اتفاقا نقشه محل اسکان تو گوشیش بوده ... 

خلاصه نماز صبحو میخونه تو بین الحرمین و میاد که کوچه خیابونارو بگرده برای پیدا کردن محل اسکان ... خیلی سعی میکنه اما محل اسکانو پیدا نمیکنه ... تا صد متری محل اسکان هم اومده بوده اما بازم پیدا نمیکنه ... برمیگرده بین الحرمین خسته ی راهه ، سرماخورده، سرش درد میکنه ، خلاصه هرچقدر صبر میکنه کسی رو هم تو اون جمعیت ملیونی از بچه ها نمیبینه ... ساعت 10 صبح میشه زانوشو بغل میکنه یه گوشه میشینه به امام حسین میگه یا امام حسین اگر تا پنج دقیقه دیگه و فقط تا پنج دقیقه دیگه اگر کسی از بچه ها رو دیدم که هیچی میرم خوابگاه ، اما اگر کسی نیومد من که نجف زیارتمو کردم شمارو هم زیارت کردم پیاده هم اومدم تا اینجا ... همینطوری بدون ساک میرم گاراژو میرم سمت ایران، دیگه نمیتونم با این وضعیت اینجا بمونم(دقیقا با همین لحن گفته بودن) ... دو سه دقیقه بعد یهو من داشتم از کنارش تو بین الحرمین رد میشدم فکر کردم خلوت کرده داره صحبت میکنه با امام حسین خواستم یه  سلامی بگمو رد شم ... اما تا منو دید یهو بلندشد واساد ، فقط برگشت بهم گفت سید خدا تورو رسوند من الان پنج دقیقه هم نشده بود همچین دعایی کردم ... منم خب مات و مبهوت بودم از حرفاش اما اون بنده خدا نمیدونست منم قبل اینکه از خوابگاه بیام بیرون از خدا خواسته بودم که من میرم حرم فقط یه  سلامی بگمو بیام اما دوست دارم چمدونی از کسی بگیرم ... کسیو کمک کنم ... آدرسی بدم به کسی  ، کلا خواسته بودم یه دستی بگیرم تو  مسیر ... 

خدای عشق و امام حسین حاجت جفتمونو داد ... و خداوند از رگ گردن به شما نزدیک تر است ... 

این یکی از اون چنیدن مواردی بود که یادداشت کرده بودم فقط چون همش مربوط به خودم نمیشد نوشتم واستون ... 

نباید خدارو دوست داشت ، نباید عاشق خدا بود ... باید خدارو پَرَستید ...  

.

دوستان قرار هست تا آخر هفته و یا آخر امشب یه کانال درست کنیم چون بنده روزانه به تعداد زیادی تصاویر متحرک جالب و همینطور تصاویر ثابت دستم میاد دوست دارم که شما هم  داشته باشید .. همینطور ممکنه بعضی نمونه کارهامو بزارم یا  بعضی کلیپ هایی که فکر میکنم  ندیدین و یا صوت ها .. کلا کانالیه که همه چی توش هست و تعداد پست های روزانه سعی میکنم به  صورتی باشه که آزار دهنده نباشه ...

میدونم قطعا عضو هاش از ده نفر  کمتر میشه ... همونطوری که بازدید از وبلاگ  روزانه 40 50 نفر هست اما کامنت های خصوصی و عمومی 10 تا بیشتر نیست ... بیشتر ترجیح میدید مخفیانه بازدید کنید ... واسه همین هم لینک عضویت مستقیم رو نمیزارم لینک خود کانال و همینطور لینک منشن رو میزارم که بتونید کلیک کنید بیاید تو کانال مطالبو ببینید و نیاز به عضو شدن نباشه ... اما در کل از عضویت شما استقبال میشه و اینکه راه واسه اینکه شناسایی نشید زیاده !!! 

تو مطلب بعدی ان شا الله توضیح میدم ... 

پس وبلاگ تعطیل ... تو کانال هم تا وقتی که صلاح باشه و نیاز ، در خدمتتون هستم ... 

همدیگرو دعا کنیم .... 

متی ترانا و نراک . 







نظرات
سه شنبه 2 آذر 1395 21:11
بله درسته ، تا خدا نخواد حتی ما زمینه رو هم نمیتونیم فراهم کنیم، لا حول ولا قوه الا باالله، منظورم اینه که به عقل و دلمون ، هر دو ، بها بدیم که لازم و ملزوم همدیگه هستند
سید حمیدرضا خاندوزی : قطعا همینطوره ...
سه شنبه 2 آذر 1395 20:36
زیارت عبادی _ سیاسیتون قبول درگاه حق ان شاءالله، بنده ضمن اینکه به شما بسیار غبطه میخورم با داشتن این همه تجربیات شهودی ولی میخواستم بگم که این تجربیات رو همه ماها به نحوی تو زندگیمون داریم خوش به حال اون کسی که وقتی اشاره ها رو فهمید و راهش رو پیدا کرد قلب خودش رو آزاد کنه تا از دریچه قلبش بتونه حقایقی غیراز حقایق مادی رو شهود کنه نه تنها شهود بلکه مسیرش رو پیدا کنه ولی این به این معنا نیست که نسبت به سوالات عقلش بی تفاوت باشه که اگر دنبال پاسخی برای اونها نباشه شیطان از همون راه میتونه باعث هبوطش بشه، همونطوری که شما گفتید برای هم دعا کنیم
سید حمیدرضا خاندوزی : اختیار دارید ...
باز شدن دریچه قلب یا همون چشم دل دست ما نیست ... خدا هر موقع صلاح بدونه این کارو به وقت و به موقع انجام میده و ما باید زمینه های اون رو فراهم کنیم ...
سلامت باشید ...
ارسال نظر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
یکشنبه 30 آبان 1395 06:50
درباره ما
سوره احزاب آیه 23 (ان شاء الله)
.
مطالبی که نوشته میشود برای به جا گذاشتن یادداشت هایی برای سال ها یا شاید قرن ها بعد می باشد .
سید حمیدرضا خاندوزی
جستجو
نظر سنجی
مطالب وبلاگ رو چطور ارزیابی می‌کنید؟





آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد نویسندگان:
تعداد کل مطالب:
آخرین بازدید:
آخرین بروز رسانی:
دیگر امکانات
. . . .
پروفایل