بسم الله الرحمن الرحیم
.
لذت بردن از زندگی یعنی ساعت هشت صبح امتحان داشته باشی و نه با کسالت که با اشتیاق بری سمت دانشگاه
که میدونی از بهمن که ترم شروع شده تا سه روز قبل امتحان به معنای واقعی هیچی نخوندی ، اما مگه همه زندگی درسه ؟
زندگی یعنی دویست سیصد تا پرستوهای دانشگاه که صبح روز امتحان از روی سرت موج سواری میکنن 
یعنی هفتاد هشتاد تا خونه ای که این پرستو ها روی دیوار دانشگاه ساختن و سر بچه هاشون بیرونه و منتظرن که واسشون غذا بیارن 
زندگی یعنی با راننده تاکسی ای که سر صبح از خواب بیدار شده و حوصله نداره بگی و بخندی یا لااقل خوب برخورد کنی که صبحشو اگر اون قشنگ شروع نکرده تو واسش قشنگ کنی ، زندگی یعنی دیدن استرس های دختر پسرهای دانشگاه قبل امتحان که چه تلاشی میکنن لحظات آخر که یه سوال هم شده بیشتر یاد بگیرن... 
زندگی یعنی لبخند زدن به برگه های تقلبی که روی چمن های دانشگاه افتاده و حاصل از همین تلاشه که شاید مسیرش کج باشه
زندگی یعنی کیف کردن و لذت بردن از در و دیوار دانشگاه و بچه هایی که هیچکدومشونو نمیشناسی... 
زندگی یعنی از بهمن تا خرداد وقت نکردی یا نتونستی یا حالت خوب نبوده یا حتی تنبلی کردی و نخوندی اما فقط سه روز مونده به امتحان بشینی و بخونی و نمره امتحان یکی از مهمترین درسهات بشه یازدهو نیم ، بله یازدهو نیم نمره ضعیفیه ولی اگر سه روز خونده باشی اونم فقط چند ساعت و با استفاده از دانش قبلیت بری امتحان بدی ، از لذت بخش هم لذت بخش تره ...
با اقتدار یکی از مهمترین دروسمو یازدهو نیم شدم از گفتنش هم هیچ ترسی ندارم و حتی افتخارم میکنم که اینقدر اطلاعاتم خوب هست که گلیم خودمو تو سخت ترین شرایط بکشم بیرون ... 
حالا با اون عزیزانی که شیش ماه خوندن شدن 3 کاری ندارم  : ))
اینجانب با اقتدار تمام دومین لیسانسمو ادامه خواهم داد... و نه تنها به نظرم خسته کننده نیست بلکه از لحظه ای که حرکت میکنم تا زمانی که برمیگردم از هوای سر صبح لذت میبرم تا خستگی آخر کلاس ها و امتحان ها ، گفت و گو و مزه پراکنی های سر کلاس و حتی امتحان هم بماند که با این چهره ای که من دارم ، هیچ انتظاری از من نیست اما وقتی میشنون منفجر میشن...
خلاصه  اینکه عزیزان من درس بخونید و لذت ببرید ، جمع های دانشجویی خیلی لذت بخشه ، و خاطره هایی هست که میمونه وهیچ وقت فراموش نمیشه ... صحبت زیاد هست در این زمینه اما ما اکتفا میکنیم به همین مقدار. ان شاءالله نمره های بعدی بالای 17، بازم با اقتدار...
.
چند وقت پیش بود که یکی از دوستان دوره لیسانس قبل ، که دوسال بود نه دیده بودمشون نه صداشو شنیده بودم و نه هیییچ خبری ازش داشتم یهو یه عکسی واسمون فرستاد از که بنده رو خوشحال کردن ، اساسی هم خوشحال کردن 
یک بخاطر مکان عکسی که گرفتن که خب اصلا ادم وقتی یهو اینطوری عکسشو تو حرم میبینه یه حالی میشه دیگه 
دو بخاطر اینکه هنوووز این رفیقت به یادته در حالی که تو هیچ انتظاری ازش نداشتی... 


مهدی جانِ تجریشی از تجریش : ))  گلی گُل 
معرفت بعضیارو نه میشه پیش بینی کرد نه میشه فهمید ... 
وقتی این تصویرو فرستاد اصلا نمیدونستم منم دو هفته بعدش آقا میطلبه و راهی میشم ... 
که دقیقا بنده هم مشابه همین عکسو واسش فرستادم که ان شاءالله ایشونم همونقدر خوشحال شده باشه که من شدم...
خلاصه اینکه دنیا و قواعدش از گِرد هم گرد تره...  وارد این بحث گِرد هم نمیشم... چون بحثشم مثل خودش گِرده و باید هی دورش زد
به یاد همه عزیزانی که التماس دعا گفتن و میخواستن سلامشونو برسونیم بودیم قطعا...
بسیار بسیار سفر لذت بخشی بود ، با عزیزان دل رفته بودیم... 
منتهی اول قرار بود بریم تهران نماز رو پشت سر آقا بخونیم که متاسفانه نشد... 
بعد تصمیم گرفته شد دریا بریم که اونم نشد و نباید میشد ، نماز عید فطرو که لب ساحل نمیخونن !
بعد ظاهرا قسمت این بود که آقا خودش مارو طلبیده و دقایق آخر تصمیم گرفته شد بریم مشهد ، ان شاءالله قسمت خودتون 
ان شاءالله با همسراتون برید رواق امام ( رواق دو نفره ها ) اونجا بشینید تا صبح با هم صبحت کنید قرآن بخونید و کیف کنید...
خدا دوسمون داشت که ما نمیدونستیم نماز عید رو ساعت چند میخونن ، به محض اینکه رسیدیم رفتیم حرم و داشتیم وضو میگرفتیم که یهو صدای الصلاة بلند شد و ما مثل قطره ای در دریا هضم شدیم...

پ ن1 : گفته بودم سه روز دیگه مطلب میزارم ولی شد پنج یا  شیش روز ، پوزش میطلبم
پ ن2 : جشن پیروزی ایران رو هم واقعا توضیحی نمیدم راجع بهش ، فقط یادمه تو خیابون هدفون تو گوشم بود با بقیه مغازه دارها داد زدم و کوچه ترکیده بود ، بعدم که خوشحالی غیر قابل وصف بعدش و مردم همیشه در صحنه : )) 
پ ن3 : عکس هایی رو هم که گرفتم، هم اینستاگرام گذاشته میشه و هم لنزور که میتونید روی قسمت تصاویر و نمونه کارها کلیک کنید و مشاهده کنید البته هنوز تکمیل نشده به تدریج گذاشته میشن...
پ ن4 : از بعضی از براندازان هم عذر خواهی میکنم ، که میخرم ، خوبم میخرم ، به شما هم هیچ ربطی نداره ، ما از امام خمینی یاد گرفتیم هر چیزی رو که دشمن ازش خوشحال شد یا حمایت کرد برعکسشو عمل کنیم 
پ ن 5 : یه روزی میرسه که ان شاءالله نماز عید فطر رو تو قدس میخونیم دقیقا و دقیقا همین مکانی که عکسش سال ها پایین این وبلاگه و پشت صفحه لپ تاپ و تصویر پروفایل!
پ ن 6 : ساعت سه و سیزده دقیقه 3:13 
پ ن 7 : طبق معمول نداریم یا بعدا وقتی خاص باشه گذاشته میشه فقط چون هفت قشنگه گذاشته میشه 
در امان خدا باشید ، دعا بفرمایید که ما با زبان شما گناهی نکردیم...
متی ترانا و نراک یا صاحب الزمان ... که نماز به امامت شما به مراتب شیرین تر و لذت بخش تر و با معرفت تر هست ....
پ ن 8 : غلط املایی اگر دیدید نظر خصوصی بفرستید
.


برچسب‌ها: مشهد امتحانات پایان ترم قدس امام زمان دوست سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
نظرات
ارسال نظر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
سه شنبه 29 خرداد 1397 15:13
درباره ما
سوره احزاب آیه 23 (ان شاء الله)
.
مطالبی که نوشته میشود برای به جا گذاشتن یادداشت هایی برای سال ها یا شاید قرن ها بعد می باشد .
سید حمیدرضا خاندوزی
جستجو
نظر سنجی
مطالب وبلاگ رو چطور ارزیابی می‌کنید؟





آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد نویسندگان:
تعداد کل مطالب:
آخرین بازدید:
آخرین بروز رسانی:
دیگر امکانات
پروفایل