تبلیغات
سید حمیدرضا - دوستت دارم
روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید: (( چرا مرا  دوست داری؟ چرا عاشقم هستی؟))
پسر گفت : نمیتوانم دلیل خاصی را بگویم,اما از اعماق قلبم دوستت دارم
دختر گفت : وقتی نمیتوانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی, چگونه میتوانی بگویی عاشقم هستی؟
پسر گفت: واقعا دلیلش را نمیدانم , اما میتوانم ثابت کنم که دوستت دارم
دختر گفت: اثبات؟! نه من فقط دلیل عشقت را میخواهم , همسر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را  برای او توضیح میدهد اما تو نمیتوانی این کار را بکنی
پسر گفت : خوب... من تورو دوست دارم,چون زیبا هستی.چون صدای تو گیراست
چون جذاب  ودوست داشتنی هستی  چون با ملاحظه و با فکر  هستی چون به من توجه و محبت میکنی.... تورا به خاطر لبخندت دوست دارم به خاطر تمامی حرکاتت دوست دارم
دختر  از سخنان پسر بسیار  خشنود شد
چند روز بعد دختر تصادف کرد  و به کما رفت 
پسر نامه ای را کنار  تخت او گذاشت نامه به این  شرح بود

((عزیز دلم ! تورا به خاطر صدای گیرایت دوست دارم ... اکنون که دیگر حرف نمیزنی پس نمیتوانم دوستت داشته باشم.
دوستت دارم چون به من توجه و محبت میکنی ... اکنون که دیگر قادر به محبت کردن به من نیستی . نمیتوانم دوستت داشته باشم
تورا به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم ... ایا اکنون میتوانی بخندی؟ میتوانی هیچ حرکتی انجام دهی؟  پس دوستت ندارم
اگر عشق احتیاج به  دلیل میداشت در زمان هایی  مثل  حالا هیچ دلیلی برای دوست داشتنت نداشتم.
ایا عشق واقعا به دلیل نیاز  دارد ؟؟؟ نه , و من هنوز دوستت دارم .... عاشقت هستم...






برچسب‌ها: داستان زیبا داستان کوتاه سید حمیدرضا
نظرات
ارسال نظر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
دوشنبه 17 فروردین 1394 23:10
درباره ما
سوره احزاب آیه 23 (ان شاء الله)
.
مطالبی که نوشته میشود برای به جا گذاشتن یادداشت هایی برای سال ها یا شاید قرن ها بعد می باشد .
سید حمیدرضا خاندوزی
جستجو
نظر سنجی
مطالب وبلاگ رو چطور ارزیابی می‌کنید؟





آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد نویسندگان:
تعداد کل مطالب:
آخرین بازدید:
آخرین بروز رسانی:
دیگر امکانات
پروفایل