تبلیغات
سید حمیدرضا - مطالب اردیبهشت 1397
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




دوشنبه 31 اردیبهشت 1397 21:05
بسم الله الرحمن الرحیم
.
رعد و برق ، جلوه ای با صلابت ودر عین حال زیبا از قدرت خدا... 
شاید به نظر بنده اما، صدا و صوتی که یکی از زیباترین هاست ....
روزه نمازها قبول...
از قدس چه خبر ؟!
روزه های روز های آینده ی ما ارزشش بیشتر است یا روزه های مردم به خاک و خون کشیده شده فلسطین؟
مایی که نان و آبمان سرجایش هست و کیفمان کوک، یا آن هایی که با زبان روزه در شام و عراق و فلسطین میجنگندو داغ میبینند و با آه افطار میکنند .
میگویند عید است از درد و بلا و سختی نگو ، عید ، چه عیدی ؟  از حال روز امامت خبر داری ؟  کجا و چگونه صبحش را به شب میرساند ؟ با دل خوش و قلبی شاد و  چشمانی بدون اشک ؟  اگر اینطور فکر میکنید پس جشن بگیرید ،آذین ببندید ، بگویید و بخندید و شاد باشید ، اصلن دیگر چرا بیاید ؟ امام عصر را میگویم، حال همه ی ما خوب است... 
.
ماه زیبا و دوست داشتنی خدا رسید، وقتی میگیم ماه دوست داشتنی خدا یعنی اینقدر باید خدارو دوست داشته باشی که هرآنچه که از نظر اون زیباست از نظر تو هم زیبا باشه ... به این میگن عشق ، مصداق زمینی هم واسش خیلی میتونی پیدا کنی ، مثل چیزهایی که عزیزترین فردت روی زمین اونهارو دوست داره و تو هم بخاطر اون فرد به اونها علاقه داری
.
صفت های خدارو توی همین زندگی روزمرمون خیلی و به شدت زیاد میشه پیدا کرد... 
مثلا دیدید وقتی که یکی نماز نمیخونه روزه نمیگیره هزار غلط هم انجام میده زندگیم میکنه بی دغدغه ، خب بله طبیعیه خدا علاوه بر اینکه اونو رهاش کرده ، واسش راه رسیدن به لذت هایی که میخواد تو همین دنیا بچشه رو فراهم میکنه...
اما بعضیا که دین و ایمان واسشون اصل زندگیه تا یه نمازشون قضا میشه و یا خطای کوچیکی ازشون سر میزنه، به سرعت
و شاید خیلی هم شدید تنبیه میشن ... خب بازم طبیعیه ، عشقِ خداست دیگه از عاشقش انتظار نداره خطایی سر بزنه 
و گوششو میپیچونه تا ادب بشه ... و وای به حال اونایی که روزهای آخر عمرشون خطایی میکنن که باعث میشن صال ها عبادتشون از بین بره... اون جا دیگه تنبیهی نیست ، اونجا عشق خدا میشه نفرت ، اونجا زدی همه چیو خراب کردی ،راه برگشتم نداری ، چرا ؟ چون بعد از اینهمه دلبری از خدا زدی حالشو گرفتی بدم حالشو گرفتی...
تو زندگی ماها هم خیلی از این عشق ها ب نفرت تبدیل میشه ، البته واسه ما خیلی زودتر اتفاق میوفته ، چون ما که صبر خدارو نداریم ، اما واقعا از بعضی افراد انتظار یه سری کارهارو نداریم ...
.
نوشته هایی هست که خودش میاد و اصلن با هدف و برنامه ریزی قبلی نوشته نمیشن...
مثلا وقتی از اتاق رو پشت بومت صدای بارون خوردن به حلب و رعد و برق زیبای خدا میاد و یه نسیم ملایمی که میاد و میره ، یا باید بنویسی ، یا شعر بسرایی ، یا طراحی انجام بدی ... و کلا از کارهای روزمرت بیای بیرون ... 
.
شب اولِ ماه دوست داشتنی خداست ، ببخشید ، همه رو ، از غیبت کنندگان پشت سرتون که نمیشناسیدشون...
تا تحقیر کنندگان و مسخره کنندگانی که شاید جلوی روتون حرف هایی رو زدن یا بهتون رسیده !
ببخشید و بگذرید ، که این نیز بگذرد... 
.
ماه رمضانتون مبارک، و همینطور اعیادتون ، ببخشید اگر اوایل نوشته کامتون تلخ شد، ما نه افسرده ایم یا به قول بعضی عزیزان دپرسیم ، نه هیچ چیز دیگه ، میایم میشینیم پشت این لپ تاپ بسم الله میگیم ، دیگه بقیه حرفا خودش میاد
الان پشت صحنه نمایشگاه رو هم واستون میزارم که ببینید و یه لبخندی رو لبتون بیاد و جبران کنیم 
البته بنده بیشتر صدام هست تو فیلم جز یه قسمت !  روزهای بسیار خوبی بود، بالای پنج هزار عکس و فیلم گرفته شد 
که از این تعداد چند تایی رو هم جدا کردیم و شما میتونید با کلیپ روی قسمت عکاسی و نمونه کار تعدادی از تصاویر که صرفا از جهت زیبا بودن تصویر گذاشته شده رو ببینید ، خیلی از اون ها هم  میتونن حدیث تصویری بشن که ان شاءالله به زودی گذاشته میشن ...  تا وقتی سایتی به نام لنزور هست اینستاگرام چرا؟ نیاز به دیده شدن داری؟  باید راجع به تو کارات نظر بدن؟ دوست داری عکسایی که میگیریو ببینن ازت تعریف کنن ؟ یا مطالبی که میزاریو ببین با خلقیاتت اشنا بشن ؟ یا استوری میزاری که کارهای روزانتو بقیه ببینن ؟ همه این پرسشارو اول از خودت بکن بعد یه که چی، آخر همشون بزار... درگیر این خواسته های صرفا نفسانیتون نشید .... اینستاگرام برای تبلیغ خوبه ، برای گزارش کار خوبه ، برای دنبال کردن بعضی صفحات و استفاده از اونا خوبه ، برای جواب دادن بعضی شبهات ، یا نظر دادن ذیل بعضی مطالب خوبه ، اما نه این موردایی که بالا گفتم ، که آدم کل زندگیشو و زندگی روزمرشو بزاره و مطلب میزاره که دیده بشه و خوشحاله از این که الان جلو چند تا بنده خدا مشهور شده ... آفرین احسنت ، تو خوبی ، تو آقایی ، تو خانومی
خدا کجای زندگیته ؟  هوای نگاه امام زمانم داشته باش که هر لحظه داره میبینتت ...  همین .
.
رسما مارو هم کشتید که اینقدرر پرسیدید چرا تو اینستاگرام بصیر مدیا رو تغییر دادیم به سید حمیدرضا 
جوابش به همین سادگیه ، تلگرام فیلتر شد و بنده برای ارتباطاتی که داشتم از دوستانه تا کاری، باید ای دیمو تغییر میدادم که وقتی ارتباط میگیرم بشناسن مارو. حالا این وسط قرار بود و قول داده بودیم عزیزانی رو هم با ایدی اصلی دنبال نکنیم ، که به همین دلیل بلاک آنبلاک شدن و ساعاتی بعد بنده بلاک شدم  : )) 
بله بسیار ممنونم ، بسیار متشکرم از حُسن برخورد شما ، و احترامی که قائلید ، کلا زیاد احترام دیدیم ما از دوستان !
بگذریم...
حالا هم که جایگزین داریم و گفتم بنده در پیام رسان بله هستم ، دیگه نیازی به اینستا ندارم و حذف کردم
خب شُبهتون رفع شد؟ یک بار دیگه تو نظرات ببینم ، مثل همین فیلم پشته صحنه نمایشگاه سر از بدنتون جدا میکنم : ))
یا مثل لگدی که تو فیلم زده میشه نثار جسم و روحتون میشه ، نبببیییینماااا ، دیگه نبیینممم از اینستا حرف بزنیداااا : ))
فیلمو ببینید و بعدهم تصاویری که در قسمت عکاسی و نمونه کار گذاشته شده 

دعا دعا دعا یادتون نره 
مخصوصا واسه اِمام زمانمون... 
متی ترانا و نراک ...







برچسب‌ها: رمضان باران رعد و برق امام زمان نمایشگاه سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 17:04
بسم الله الرحمن الرحیم
.
بیست و سوم اردیبهشت ، سکوت سهمگین شب ، بعد از بارش پر هیاهوی امروز
بارونی که باید و باید قطرات پر شتاب و درشتشو حس میکردی ... 
که امام و مولامون هم وقتی بارون میومد همین کار رو میکردن ... 
امروز به معنای واقعی خیس شدیم ، عجب روزی بود ...
.
چند نکته‌ی شلخته ! یا به عبارتی همون درهم برهم ، یا همون متفاوت یا متفرقه ، و باز هم یا قاطی پاتی ، یا جدا از هم، بگم بازم ؟ : ))

1. دوستان ما هم مثل خیلی از شما از پیام رسان ها ی متفاوت استفاده میکنیم... و باز هم چیزی که هست مثل خیلی از شما هنوز نمیدونیم پیام رسان قطعی برای استفادمون بالاخره کدوم باشه ؟! خب بله هممون تو این مساله گیر کردیم البته شاید بعضیامون تصمیم قطعیمونو گرفتیم ... 
چیزی که بنده تو این چند روز تجربه کردم رو در اختیارتون میزارم ، دوستان اگر میتونید با ساختار طراحی شده سروش و  طرح اون کنار بیاید همون سروشو انتخاب کنید ، بنده که خیلی با خودم کلنجار رفتم اما طرح پیام رسان سروش رو نمیپسندم و نمیتونم علاقه داشته باشم ... همینطور گاها در بعضی موارد قطعی و آپلود و دانلود نشدن تصاویر و فیلم ها دیده میشه که خب طبیعیه و برای ابتدای راه بسیار هم داره خوب عمل میکنه 
پیام رسان ایتا خب تقریبا کپی برداری شده از تلگرام هست و خب طبیعتا ما نباید با ظاهرش مشکلی داشته باشیم
و اینکه سرعت نسبتا خوبی داره ، همینطور در نسخه دسکتاپش داره خوب عمل میکنه اما ظاهرا به کاربرای جدید که میخوان عضو بشن کد ارسال نمیکنه برای عضویت ... 
پیام رسان بله هم که زیر نظر بانک ملی هست بسیار بسیار گرافیک جذابی داره و همینطور سرعت بسیار خوب ، البته معلوم نیست اگر تعداد کاربرای اون به پیام رسان های سروش و ایتا برسن همینطور موفق عمل میکنه یا نه ، اما چیزی که هست ظاهرا بارها مورد حملات سایبری قرار گرفته برای مورد توجه شدنش تو چند روز اخیر و فعلا که سربلند بیرون اومده ، اما بنده گرافیکشو بسیار میپسندم ، کما اینکه خیلی از کانال ها و خبرگذاری ها شروع کردن به فعالیت در این پیام رسان ، بنده خودم بله رو  میپسندم تا اینجای کار و برای پیام های شخصی از این پیام رسان استفاده میکنم و برای دنبال کردن مطالب کانال ها از ایتا ، این تا اینجای کار ، ان شاءالله که با گذشت زمان همه ی پیام رسان های داخلی موفق عمل کنند... 

2. در حال تدوین فیلم های دیدار های شهدا هستیم ، جزئیاتشو که بسیار جزئیات زیبایی هم هست ان شاءالله تا اواخر خرداد ماه یعنی حدود یک ماه دیگه خدمتتون عرض میکنم ، فقط در همین حد بگم کارهای بسیار خوبی در حال ایده پردازی و انجام هست ( جدای از تدوین فیلم شهدا ) ، خیلی شور و شوق دارم که بگم ، اما روایات ما گفتن قبل از مستحکم کردن کار اون رو نمایان نکن 

3. بازم این جمله تکراریمو بگم ؟ بازم شب های پیش آقا سخنرانی فرمودن نشستید گزیده هاشو دیدین یا همشو ؟ 
اگر باز گزیده هاشو دیدید و به اخبار و صفحه اینستاگرام قناعت کردید باید بگم اشتباه کردید و میکنید
متوجه اید که ایشون نائب امام زمانمون هستن دیگه ؟ صحبت های نائبشو وقتی کامل گوش ندادی ، وقتی نکته برداری نکردی ، وقتی دعای آخرشو نشنیدی و نکات تربیتی و فرهنگی اول صحبت هارو گذاشتی کنار و همون سیاست وسطشو چسبیدی که در مورد برجام و آمریکا بود یعنی تو هم به عبارتی دینو داری از سیاست جدا میکنی،، اصلن حتی لابد  نمیدونید نکاتی که تو بخش اول فرمودن از اون بخش دوم که در مورد برجام و سیاست هاش بود بیشتر بود ... 

4. باز وسوسه شدم بیشتر بگم از اونی که تو مورد دوم گفتم بازم حرف نمیزنم ... 
دیروز بعد از حدود یک ماهو نیم ، بالاخره توفیق شد سمت خدا رو ببینم ، حجت الاسلام عابدینی ماه هاست که دارن سوره یوسف رو تفسیر میکنن ... امروز به محض اینکه تلویزیون رو روشن کردیم این جمله رو فرمودن ، همون پیراهن پاره ای که سندی شد  یوسف به زندان بیوفته همون پیراهن باعث شد به وقتش از زندان بیاد بیرون و بشه عزیز یک کشور ،اگر تو زندگیتون اتفاقی افتاد که  بخاطر کار نکرده دارید سختی های زیادی میکشید بدونید که چیزی جز امتحان نیست
یوسف همون یوسفی بود که نه تنها جلوی زلیخا جلوی چندین نفر دیگه هم که دستشونو بریدن تقوا رو انتخاب کرد 
اما دقیقا و دقیقا بخاطر همون کار نکرده افتاد زندان و سختی کشید، یک روزی هم به خواست خدا، زمانی که زندانی شد باز هم لب به اعتراض باز نکرد و فرموده ی زیبای

خدایا ! زندان برایم دوست‌ داشتنی‌تر است از آن‌چه این (زنان) من را بدان می‌خوانند...
.
تصادفی های زندگیمان که شده تکه کلاممان ،  اما هیچکدام از این ها تصادفی نیست...
و در پی هر حرفی که میشنویم و تصویری که میبینیم و رخدادی که برایمان اتفاق میوفتد حکمتیست و با آن آزمایشی که ما از فهم بسیاری از آنان عاجزیم...
از این آیه فقط این درس رو نباید بگیریم که در مقابل مکر زنان تقوا داشته باشیم ، از این ایه میشه درس گرفت اگر بخاطر کار نکرده اما با سند و دلیل پوشالی که همون پیراهن یوسف باشه ، به زندان هم افتادی باز هم لب به اعتراض باز نکنی ، مثل حضرت ابراهیم در منجنیقی که آماده ی پرتاب بود ، مثل حضرت نوحی که بعد از صد ها سال تعداد اندکی دینش را پذیرفتن ، مثل حضرت مریمی که تحقیر و تهمت هارا شنید اما به دستور خدا روزه ی سکوت گرفته بود 
مثل لحظاتی قبل از اینکه دریا به روی حضرت موسی باز شود و سخت در اضطرار بود 
و همه ی پیامبرانی که نامشان در قرآن آمده و وقتی امر و دستور و آزمایش خدا می رسید ، حتی اگر در شکم نهنگ هم بودن باز هم ذکر و یاد خدا آرامششان بود و لب به اعتراض باز نکردند...
اصلا چرا جای دور برویم ، در همین نزدیکی ها امامی هست که همه ی غم های ما را میبیند و حتی تشنه تر از خود ما برای رفع این غم هاست اما اجازه ی ظهور ندارد و لب به اعتراض باز نمیکند 
مهربانترین پدر ، امام عصر ، امام جان ، متی ترانا و نراک ....
.
روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران ... 
این روزا باید رفت تو  طبیعت ، یا رشت مثلا ! فقط عکس گرفت و لذت برد از طبیعت ... موافقین؟ 

 متن نوشته شده در 23 اردیبهشت که با تاخیر گذاشته میشه .... 



برچسب‌ها: امام زمان سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی شهدا تدوین باران پیام رسان داخلی
یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 22:29
...
بسم الله الرحمن الرحیم
.
سوله خالی شد، وسایل سخت افزاری و نرم افزاری برگشتند سر جای اول... 
درست مثل خیلی از نوشته های این وبلاگ و بعضی تغییرات فکری و عقیدتی
اما چیزی که بعد از این ها تا زنده ایم و  شاید بعد از اون با ما هست ، همه ی خاطرات و لحظات زیباییست که در این مدت رقم خورد، و همینطور تجربیاتی که به دست اومد و دوستی هایی که شکل گرفت، و انسان های شریفی که شناختیم وشاید با نگاه کردن همین آدم های مومن ثوابی هم جمع کرده باشیم 
الحمد الله علی کل حال... 
ان شاءالله و ان شاءالله خداوند و امام زمان این قلیل رو از ما بپذیرند و موجب رضایت قرار گرفته باشه...
و ان شاءالله تا زنده ایم و حتی بعد از مرگ خادمی آقا از ما گرفته نشه
اما نمیدونم و متوجه نمیشم این لطف هایی که به بنده ی حقیر و گنه کار میکنید و هنوز کار خیری تموم نشده مارو وارد کار خیر دیگه ای میکنید به چه علت هست
از فردا مسئولیت داریم که حدود 30 مصاحبه ای که با خانواده شهدا شده رو تدوین کنیم و آماده ی پخش ، حالا از کجا و چجوریش بماند... کار برای شهدا به همه اثبات شدست که کاریه که خودشون درست میکنن و ما فقط وسیله ایم 
ان شاءالله که بتونیم به نحو احسن این مسئولیت رو به اتمام برسونیم ، هر دو روز هم اگر بتونیم یک کلیپ تدوین کنیم حدود 60 روز توفیق این کار رو داریم و چه توفیقی بالاتر از این... 

هفت سال از شناختن دانشگاه امام صادق(ع) 
شش سال از زنگ زدن برای قبول شدن به عنوان ذخیره در دانشگاه
سه سال از اولین حضور در دانشگاه و هیئت میثاق با شهدا 
و حدود یک سال از توفیق اولین طراحی برای این دانشگاه میگذره...
حالا چرا اینارو گفتم ، امروز قرار بود زودتر برگردم خونه و ساعت 9 یا 10 خودمو برسونم خونه که مثل همیشه مراسم هیئت میثاق با شهدا رو زنده گوش کنم و ببینم ، اما باید پیش بچه ها میموندم و کار رو جمع میکردیم
.
الان که رسیدم متوجه شدم فایل ضبط شدش رو اینستاگرام گذاشتن و میشه نگاه کرد 
لذتی که الان هست اینه که با همین حال خسته وسطه اتاقه روی پشت بومت بشینی و از دیدن مراسم امشب لذت ببری
گرچه هنوزم افسوس بخوری که چرا اون حوالی نیستی و نمیتونی حضور فیزیکی داشته باشی
اما ما راضی بودن به شرایطی که خداوند واست به وجود آورده رو الحمدالله والحمدالله خیلی وقته یاد گرفتیم... 
فردا 19 اردیبهشت 1397، اینجا گرگان ، صدای جمهوری اسلامی ایران...
دو کلیپ ذیل ، با عشق ساخته شدن ، پشت صحنه هم ساخته شده که نمیدونم صلاح هست بزارم یا نه ، باید روش فکر کنم و شاید مشورت... 
https://www.aparat.com/v/NGduK


ما همچنان به انتظارت ایستاده ایم و نمینشینیم و خسته نمی شویم ، امامِ عشق ، امامِ  جان
متی ترانا و نراک ...




برچسب‌ها: نور 12 نمابشگاه راه روشن میثاق با شهدا امام زمان سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 23:05
بسم الله الرحمن الرحیم
.
قرار بود جمعه بنویسم اما خب اینقدر خسته بودیم که نشد...
مثل برق که نه مثل ابر گذشت ، فرصت ها ... 
فرصت های خادمی آقا ، توفیق هایی که نصیبمون کردن... و نمیدونم قدر دونستیم یا ندونستیم... 
هر روزش بهتر از دیروز بود ، هر لحظه بهتر از لحظات قبل ، توضیح زیادی نمیشه داد، باید بودید و  حسش میکردید 
از دیشب و چشم های پر از اشک ما و بچه ها، از خنده های زوری شب آخر... از فراغ...
تمّت ... واژه ی گاهی تلخ و گاهی دوست داشتنی زبان عربی 
فقط و فقط ای کاش و ای کاش آقا راضی باشن هم از بنده‌‌ی حقیر و هم از تک تک بچه ها
 به قول حاج آقای کافی بگو ان شاءالله ...  
باز هم جا داره از بزرگانی که تو این مسیر با ما بودن و لطف داشتن نسبت به بنده تشکر کنم 
از آقا و خانم حقی که باز هم میگم مثل پدر و مادر بالای سر بچه ها بودن و همه جوره هوای بچه هارو داشتن...
از حاج موسی که گمنام تر از گمنام بود ، نمیخوام اسم بیارم چون اگر یکی از قلم بیوفته خودم شرمنده میشم ،واقعا نمیشه اسم کسیو جا گذاشت...
 فقط از احمد جان برادر عزیزم بسیار بسیار ممنونم که با ما بودن تو این چند روز ، میدونی که دوست داشتنو اینجا نمیشه نوشت ، اون هدیه رو هم باید مناسبتی غیر از تولدت بهت میدادم ولی امیدوارم که خوشت اومده باشه...
ان شاء الله تا سال دیگه آقا ظهور کرده باشن و نمایشگاهی نباشه ، اما اگر نمایشگاهی بود ، ان شاءالله دیگه تنهایی نبینمت ، یعنی تو واسه ما دعا کن من واسه تو ، ان شاءالله هم ما و هم تو سال دیگه دینمون کامل شه ، حالا هی صف اولم واسیم پشت حاج آقا هم واسیم ثوابمون به اون  بغلیا که متاهلن نمیرسه که  برادره من  : )))) 
دیگه بیشتر از این نمیتونم اذیتت کنم چون عمومیه اینجا ، باشه باز دیدمت از خجالتت درمیام...
امروز قرار هست که خراب کنیم همه ی اون چیزایی رو که با عشق ساختیم ، با سختی ، با برنامه ، با رنج ، با فکر 
میگم گاهی اوقات هم همین حالت تو زندگی خودمون پیش میاد ، باید خراب کنیم همه چیزهایی که با عشق، بافکر، با رنج و با برنامه ساختیم ... 
تو جفتشم اجباره ، اینجا زمان نمایشگاه تموم شده و باید خراب کنیم ، اونجا هم شرایط زندگی و  رفتاری که باهات کردن باعث میشه اینکارو انجام بدیم ...
شباهت های این کار زیاده، 
مثلا میدونی جفتشو خدا دیده
از همه زحمت هایی که واسه نمایشگاه کشیدی با خبره و حتی دوست نداشتی راس ساعت برنامه تموم بشه تا باز هم بازدید کننده ها بیان و لذت ببرن... اما حراست تالار که مخالف عقاید و مذاهب تو هست، میاد گاهی شبا و با لحن تند و بی ادبانه ای میگه حتما باید ببندی و آخر نمایشگاه هم تهدید میکنه که دیگه نمیزارم اینجا نمایشگاه بزنی... 
تو زندگیم همینه ، اره گاهی وقتا باید همه چیو خراب کرد چون اجباره حتی اگر هیچ علاقه ای به خراب کردنش نداشته باشی حتی اگر موقع خراب کردنِ ذهنت و تفکراتت، مثل آخره نمایشگاه اشک ها امونت ندن
و امید و یقین داشته باشی که اونی که همه چیزو  میبینه و از لحظه لحظه زندگیت با خبره ، یه روزی و یه وقتی حکمت کارهارو بهت نشون میده ، و رفتارهای چه بسیار خوب و چه بسیار زشت و تحقیر کننده رو جواب میده...
.
ما خراب کردن و آتیش زدنو از الگوی زندگیمون یاد گرفتیم، همونی که لحظه لحظه زندگیمون باهامون بود و شاگرد تنبلشو تبدیل کرد به شاید ادامه دهنده راهه خودش... شید سید مرتضی آوینی 
اره سید جان ، شدم مثل همون روزی که نوشته هاتو آتیش زدی و شدی یک ادمه دیگه ... 
چقدر دلیل آتیش زدن نوشته هامون شبیه همه ... 
ما هم به زودی از همین وبلاگمون شروع میکنیم... از همین نوشته هایی که برای خودم بسیار ارزشمندن اما اونایی که باید ، سر سوزن و حتی شاید کمتر از اون واسش ارزش قائل نشدن... اشکال نداره... دنیا دنیای خوبیه و خدای من و شما به شدت دوست داشتنی ، اتفاقات روزهای اخیر و مطلب رمز دار گذشته گواهی و مدرک من برای این ادعاست که بماند...
کم کم حاضر بشیم و  بریم شروع کنیم به خراب کردن... همونایی که با لباس گلیو دوربین گلی و کلییی عشق ساختیم 
همونایی که آقا لحظه لحظش باهامون بود، میدید میشنید، جواب میداد....
آقا همیشه میبینی میشنوی و جواب میدی ، پس دعا کن واسمون ، همین ، هیچ چیزی با ارزش تر از دعای زیبای تو نیست
امامِ عشق ، امامِ جان ... 
متی ترانا و نراک ... 
چه لذتی داشت متی ترانا و نراک گفتنه دیروز ، دعای ندبه... خادمین... 



برچسب‌ها: نمایشگاه راه روشن نور12 خادمی امام زمان سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
شنبه 15 اردیبهشت 1397 17:04
درباره ما
سوره احزاب آیه 23 (ان شاء الله)
.
مطالبی که نوشته میشود برای به جا گذاشتن یادداشت هایی برای سال ها یا شاید قرن ها بعد می باشد .
سید حمیدرضا خاندوزی
جستجو
نظر سنجی
مطالب وبلاگ رو چطور ارزیابی می‌کنید؟





آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد نویسندگان:
تعداد کل مطالب:
آخرین بازدید:
آخرین بروز رسانی:
دیگر امکانات
پروفایل