تبلیغات
سید حمیدرضا - مطالب سید حمیدرضا خاندوزی
بسم الله الرحمن الرحیم
.
دو روز پیش بود که همین ساعات بچه ها کم کم بیدار میشدن و وسایلشونو جمع میکردن که بعده دعای ندبه آماده رفتن بشن...
ده روز اردو جهادی به سرعت گذشت، ده روزی که خیلی قسمت هاش غیر قابل وصفه
ده روزی که برادرانه و خواهرانه همه توی یک خونه با هم زندگی کردند، گفتن خندیدن، بحث کردن، و با کوله باری از خاطره پشت سر گذاشتن، از دهه هشتادی ای داشتیم که دستش به سیاه و سفید تا حالا نخورده بود تا دکتر و بزرگترهای جمع...
ده روزی که اینقدر لذت بخش بود و اینقدر بچه ها عاشق همدیگه شده بودن، که روز آخری که ناهار دعوت بودیم و وقت خداحافظی بود هیچکس دلش نمیخواست اول خداحافظو بگه و همه واساده بودن همدیگه رو نگاه میکردن، هیچکس نمیخواست بره ، هیچکس نمیخواست دل بکنه...
میدونی چرا ؟ 
چون تو این ده روز ، با هم بیل زدیم، کلنگ زدیم، ملات درست کردیم، با هم تمام تنمون خیس عرق میشد
زیر آفتاب اگرچه سوختیم اما یا با هم برمیگشتیم خونه یا هیچکس برنمیگشت، چند نفر عزیزی که به خاطر کارشون در رفت و آمد بودن ، به قول خودشون اون چند ساعتی که نبودن به شدت  بهشون سخت میگذشت که پیش بچه ها نیستن...
خواهران شب دوم فهمیده بودن اتاق برادران مُهر کم داره، رفته بودن از کف حیاط واسمون یه ظرف پر از سنگ های صاف پیدا کرده بودن و گذاشته بودن پشت در اتاق
مادرانی که مادرانه واسمون آشپزی میکردن
همسرانی که وقتی دلشون تنگ میشد یواشکی یه گوشه ای از حیاط با آقاهاشون صحبت میکردن
اصلا از یکی از اهالی روستا بگم که کل خونه زندگیشون داده بود به ما و خودش رفته بود خونه برادرش زندگی میکرد تو این ده روز
از دل آرا بگم که اومد نقاشیشو داد بهم ، که به عنوان یادگاری ازش نگه دارم
همین دل آرا روز آخر صبح به این زودی پا شده بود میگفت باید با داداشم خداحافظی کنم ، شاید اون الان یادش رفته باشه اما دل من تنگ شده ، خیلیم تنگ شده ... 
دلم واسه اون پسر بچه هایی که هنوز سید گفتناشون و صداشون تو سرمه...
همونایی که اینققدرر خالص بودن که سربندی که خودمون بهشون داده بودیمو به عنوان یادگاری میخواستن به خودمون برگردونن...
اینا اگر اسمش عشق نیست، اگر لبخند خدا پشته این اتفاقا نیست پس عشقو کجا میتونی پیدا کنی ؟ لبخنده خدا کجاست؟
تو این زندگی ای که ما داریم ؟ 
چقدر بده و چقدر تلخه که آروزهای یه عده ای واسه یه عده دیگه خاطره باشه...
ما ده روز لذت بردیم، لذت بردیم چون خدا رو دیدیم ، چون شیطون دائم به درو دیوار میخورد، چون دوست داشتن و صمیمیت تو بچه ها موج میزد، گرمترین نقطه ی استانمون بود، اما محبته و عشق و صمیمیته که جهنم هارو بهشت میکنه...
شاید این حرف هایی که زدم دو درصدم شرح این ده روز نباشه، مثل خیلی چیزای دیگه غیر قابل وصف هستن...
حرف و صحبت دیگه ای نیست، یه عکس از برادر، عزیز دل، دوست، رفیق ابدی ان شاءالله... میزارم و باقی عکسا باشه واسه چند روز دیگه که بهتون خبر میدم کجا برید ببینید ، شاید هم همینجا گذاشتم 
کلیپ هم آماده شده کاملا، تا چند ساعت دیگه همینجا گذاشته میشه...
ده روز به رضای خدا و  امام زمانمون گذشت ان شاءالله 
یه ده روز دیگه ای هم از امروز شروع شده، روز اول ذی الحجست امروز ، همون ده روزی که بنا به بعضی تفاسیر خدا تو قرآن به بزرگی و عظمتش قسم خورده ، همون ده روزی که یکی از روزاش برای کسایی هست که اگر شب قدر بخشیده نشدن روز عرفه رو دریابن...
امروز اولین روزشه، سید ها و سادات ها ، به پدر و مادرتون سالگرد ازدواجشونو تبریک گفتید؟! یا فقط سر سجاده هاتون حاجت خواستید؟ 
شرح تصویر: امضای لوح تقدیر قبلی اردو جهادیمونو همون شهید عزیز تر از جانمون زده که بالای تصویره، شهید محمد بلباسی، هیچ وقت لحظاتی رو که باهاش گفتیم و خندیدیم و صحبت کردیم رو یادم نمیره، این عکسو خیلی خیلی اتفاقی گرفتیم ، بعد یهو احمد یادش اومد که شهید کابلی و بلباسی همچین عکس دارن...
میدونم شما کجا و ما کجا ، فرسنگ ها فاصلست، اما اگر شما بخواید میشه، یادتون کردیم، یادمون کنید، و آخر هم  هم نشینی ابدی ان شاءالله... ما منتظریم، خیلی وقته... 
متی ترانا و نراک یا صاحب الزمان...





برچسب‌ها: اردو جهادی استان گلستان روستای امین اباد یاران افتاب سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
دوشنبه 22 مرداد 1397 05:46

موسیقی متن سریال پدر، بفرمایید گذاشتم، برای دوست عزیزی که نظر گذاشته بود برای دانلود سه نقطه رو لمس کنید...
باز هم مثل همیشه ببخشید که نظرها رو تایید نمیکنم 



  

مقام معظم رهبری: موسیقی در واقع جان دادن به بی جان هاست، در راه خدا و رضای او مصرف کنید...
.
شاید خیلی خیلی کوتاه بشه به بعضی قسمت های این سریال انتقاد کرد اما نویسنده (حامد عنقا) مثل همیشه گل کاشته ...
هرشب داریم دیالوگ های پر مفهوم و پر بار رو میبینم که درد و دلِ شاید چند ملیون نفرِ 
و بلافاصله صفحات مجازی پر میشه از این دیالوگ ها، این قسمت هم در حدود یک دقیقه از فیلم دیالوگی رو دیدیم که شاید چند ملیون نفر اشکشون جاری شد، شاید بلند گفتن احسنت آفرین، شاید هم بغضشونو خوردن ! نمیدونم ...
فقط واستون میزارم این سکانسو، همین.تمام 






برچسب‌ها: حامد عنقا سریال پدر عشق سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی عشق یعنی
پنجشنبه 4 مرداد 1397 05:45
بسم الله الرحمن الرحیم
.
باور کنید من نمیدونستم قراره دو شب پشت سرهم بارون بیاد که تو مطلب قبلیم از بارون نوشتم...
میشه ساعت سه نصفه شب تو این هوا بارون بیاد بعد نری زیر بارون ؟ اگر دوست نداشتی بری بدون یه تیکه از احساست کنده شده و نیست ، سعی کن بگردی پیداش کنی...
هوا از این زیباتر و دلپذیر تر هم داریم ؟
عکسی که در ادامه میبینید رو خب همتون بلدید که بهش میگن قولنامه
دهه کرامت، آقامون و امام زمانمون منت گذاشتن و لطف کردن و روزی رسوندن که ما هم بتونیم شامل این حدیث بشیم و کسب روزی حلال کنیم، الحمدالله الحمدالله...
پیامبر اکرم(ص): عبادت هفتاد بخش است و بهترین بخش آن به دست آوردن مال حلال است...
بهره برداری و آماده سازی مغازه چند ماه دیگه انجام میشه ان شاءالله ، خیلی دعامون کنید که شامل حدیث بالا بشیم 
و اما در روایتی دیگر گفته شده که کسب روزی حلال یکی از سخت ترین کارهاست مثل جهاد در راه خدا 
تو این راه خیلی باید مراقب بود خیلی حواسمونو جمع کنیم که خطایی ازمون سر نزنه ، ان شاءالله که قانع باشیم و وسوسه هایی که سراغ خیلی از آدم های دیگه تو این شرایط بد اقتصادی میاد ، اگر سراغ ما هم اومد بهشون غلبه کنیم، واسه خودمون توجیح و دلیل نتراشیم که اگر فلانی اینقدر میده ، اگر وضع اینطوریه، اگر حلال حروما دیگه سرجاش نیست پس ما هم مثل بقیه... 
الحمدالله تو این چند سالی که گه گاهی کنار پدر گرامی مغازه وامیستادیم اینارو رعایت میکردیم و تجربه داریم...
اما ایندفعه خودمم و خدام و عقل و وسوسه های شیطان، خلاصه اینکه هر روز که حرکت میکنیم بریم مغازه، جنگ ما با شیطان شروع میشه تا برگردیم ، بیخود نیست گفتن کسب روزی حلال مثل جهاد در راه خداست، واقعا جنگه، جنگه سختی هم هست...
رزق و روزی امانتی هست که به ما داده میشه و یه روزی هم همش گرفته میشه و حتی درموردش سوال و جواب میشیم، و ما جز راه انداختن کار عزیزان و خدمات دادن به دیگران وظیفه دیگه ای نداریم...
.
یادمون باشه اون روزی ای که شب میبریم خونمون قراره لقمه بشه و قسمتی از بدنمون...
یادمون باشه اگر فقیری اومد مغازه نگیم پول خورد نداریم، چون به شرافتش توهین کردی و ارزششو به اندازه پول خورد آوردی پایین
یادمون باشه بالای سرمون نزنیم جنس فروخته شده پس گرفته نمیشود، چون دینمون گفته تعویض کن و پس بگیر 
یادمون باشه اگر کسی پول خورد خواست اگر پول خوردمون کم بود نگیم پول خورد نداریم، راست و حسینی بگیم خورد دارم ولی لازم دارم برادر یا خواهر عزیز
یادمون باشه اگر کسی واااقعا نداشت که بخره و میدونستی که بعدا پولشو میاره روشو زمین نزنیم و کمکش کنیم 
یادمون باشه نوع رفتارمون با مشتری هامون بر اساس ظاهرشون نباشه، که ما اولیا خدا رو نمیشناسیم با چه چهره و لباسی هستن 
یادمون باشه مغازه فقط رزق و روزی حلال درآوردن نیست، گاهی یکی میاد هیچیم نمیخره و برمیگرده ولی تو میتونی با شوخی و معاشرتی که تو همون چند دقیقه باهاش داری و لبخندی که به لبش میاری دلشو شاد کنی، که خدا رو شاد کردی
یادمون باشه گرچه سرتاپا گناهیم اما اینقدر خوب باشیم که شاید شاید شاید یه روزی خوده آقا و یا مامورانش بیان که بهت سر بزنن و شاید مثل داستان سید عبدالکریم کفاش خودشون بیان و آزمایشت کنن...
ادعای بزرگی کردم؟ میدونم... اما اینقدر رو مطمئنم که اعمال مارو لحظه لحظه میدونن ، صدامونو میشنون ، و با نشونه هاشون جواب مارو میدن... ما هم با همین نشونه ها زنده ایم تا خودشون بیان ، خیلی از این مطالب رمز دار پر است از همین نشونه ها ، البته مطالب رمز دار کمتر، خیلی مطالب هست تو مدیریت وبلاگه و اصلا انتشار پیدا نکرده ، و یه روزی که من نبودم و شما بودید باز کنید و بخونید...
.
زیاد صحبت کردیم، واسمون دعا کنید همه جوره که ما با زبان شما گناهی نکردیم...
1. از دادن آدرس مغازه معذوریم ، اما تا باز شدن اون به شدت از پیشنهادات شما جهت انتخاب شغل استفاده میکنیم، میتونید نظراتتون رو به صورت خصوصی و عمومی ارسال کنید
2. دعامون کنید اگر دختر بچه اومد مغازه من کنترل خودمو حفظ کنم ندم همه چیو بره : )))
3. تصویر قولنامه خب طبیعیه که باید تار منتشر بشه ، انتظار ندارید که همه زندگیمو بزارم کف دستتون ؟ :))
4. چرا شیش دانگ ؟ چرا هفت نه ؟  چرا نُه نَه ؟  یعنی چی آخه من میخوام هفت دانگشو بخرم، شیش چیه ؟؟؟ :))
5. رفیقمونم ازدواج کرد، احمد جانو میگم، احمد دیدی خدا منو بیشتر دوست داره؟ یادت هست ماه رمضون تو ماشینت بلند دعا کردم خدایا اگر منو بیشتر دوست داری دعای منو برآورده کن یه کاری کن احمد ازدواج کنه و بعد تو هم همین دعارو کردی؟ از این بارون های دو نفره تا میتونی استفاده کن برادره من 
6. به امید روزی که آقامون بیاد و بنا بر احادیث تپه هایی از طلا روی زمین ریخته شده باشه و کسی میل و رغبت به برداشتن اون ها نداشته باشه... ما منتظر از همیشه ایم آقا ، برگرد امام عشق ، برگرد پسر حضرت زهرا(س)... ما رو همه ی قولنامه هایی که با شما بستیم و امضا کردیم هستیم... ما کوفی نیستیم آقا، خودت که مارو بهتر از خودمون میشناسی... 
7. متی ترانا و نراک یا صاحب الزمان(عج)




برچسب‌ها: مغازه قولنامه روزی حلال کسب روزی حلال امام زمان سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
دوشنبه 1 مرداد 1397 03:08
بسم الله الرحمن الرحیم
.
سریالی در حال پخش شدن هست به نام سریال پدر که از شنبه تا چهارشنبه حدودا ساعت 21:30 الی 21:40 شروع به پخش میشه ، پیشنهاد میکنم حتما این سریال رو دنبال کنید و ببینید ، تقریبا میشه گفت شبیه سریال دلشکسته هست که دختری که اعتقاد و ایمانی به عقاید اسلامی و مذهبی نداره با وجود همه ازار و اذیت ها و بلاهایی که سر یه پسر به اصطلاح حزب اللهی در میاره اما نهایتا عاشق اون پسر میشه و منتهی میشه به ازدواج با اون پسر که خب نمیدونم دقیقا انتهای سریال قراره چطور تموم بشه... 
آخرین دفعه ای که یادم هست سریال دیدم و دنبال میکردم سریال مختار بود و شاید هم سیزده روز عید ، سریال های پایتخت... باقیه سریال ها رو اصولا میزارم تموم که شدن همه قسمت هارو با هم دانلود میکنم و یکجا میبینم  
سه قسمت از سریال پدر پخش شده که بنده لینک دانلود قسمت سوم این سریال رو میزارم واستون... 
قسمت یک و دو رو اگر ندیدید چیز خاصی از دست ندادید

 دانلود قسمت سوم

در ادامه عرض میکنم که ، کلیپ تصویری مربوط به سکانسی از قسمت قبل این فیلم در صفحات مجازی که خودتونم میدونید کدوم صفحه رو عرض میکنم گذاشته شده ، پیشنهاد هم میکنم از فردا طبق ساعتی که عرض کردم بیننده این فیلم باشید... 
سمت خدا و سخنرانی حجت الاسلام عالی رو هم فراموش نکنید : )
مارو هم دعا بفرمایید
فردا ان شاءالله ان شاءالله ان شاءالله اینجا یک عکس و چند خط توضیح گذاشته میشه در مورد موضوعی دیگه ، اگر هم نرسیدم بزارم 
حمل بر بدقولی نفرمایید، حتما وقت نکردم 
پ ن: کاش مثل باران های تابستانی قدرخیلی چیزها رو بدونیم، باران هایی که هنوز نیامده تمام می‌شوند، فرصت های زندگی هم همینطورند ، عمر آدمی، بعضی رفاقت ها، شاید هم بعضی دوست داشتن ها، جمعه ها هم همینطور، هنوز نیامده تمام میشوند، هنوز نیامدی آقا اما این جمعه هم به پایان رسید...
#متی_ترانا_و_نراک




برچسب‌ها: جمعه باران امام زمان امام عشق سریال پدر سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
جمعه 29 تیر 1397 20:04
بسم الله الرحمن الرحیم
.
اولین روز از اولین ماهِ حرام 
یکشنبه های زیبای ماه ذی القعده
و ولادت حضرت معصومه(س) 
خیلی خوش به حالتون که همه ی این مناسبت ها مصادف شده با روز خودتون...
روزتون مبارک دختران ، معصوم و پاک  سرزمینم 
روزتون مبارک جلوه های جمال خدا
قدر بدونید همه ی این مصادف شدن ها و اتفاقات رو 
مخصوصا یکشنبه ی اول ماه ذی القعده و یکشنبه های بعدش رو که خدا مخصوص گذاشته واسه توبه و استغفار 
حتی در روایتی دیدم که نوشته شده بود هرکس حتی اگر حق الناسی گردنش هست اگر نماز روز یکشنبه ماه ذی القعده رو بخونه ، خدا کسانی رو که در قیامت به گردنش حقی دارن رو راضی میکنه و نیازی به دادن حق الناس نیست 
ان شاءالله که همتون خوبید ولی یکشنبه های این ماه رو میشه اسمشو گذاشت یکشنبه های توبه ، یکشنبه های حُر شدن، یکشنبه های در آغوش خدا بودن، قدر بدونید ، مارو هم بین دعاهاتون دعا کنید ، که خداوند به دختران مهربان تر از پسران هست...
عرض خاصی نیست ، باز هم روزتون مبارک باشه ان شاءالله 
شرح تصویر: در حال ناز کشیدن یا ناز خریدن که توروخدا بیا با هم عکس بگیریم : ))
پ ن : نماز یکشنبه های ذی القعده در مفاتیح درج شده البته میتونید با یه سرچ در فضای مجازی هم پیدا کنید، بسیار هم آسونه ،بنده هم به دلایل شخصی و از عمد نمیزارم اینجا!
پ ن 2: میریم بیرون عکاسی، ان شاءالله عکسای خوبی بگیریم :)




برچسب‌ها: روز دختر ولادت حضرت معصومه یکشنبه های ذی القعده ماه حرام سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
شنبه 23 تیر 1397 16:44
درباره ما
سوره احزاب آیه 23 (ان شاء الله)
.
مطالبی که نوشته میشود برای به جا گذاشتن یادداشت هایی برای سال ها یا شاید قرن ها بعد می باشد .
سید حمیدرضا خاندوزی
جستجو
نظر سنجی
مطالب وبلاگ رو چطور ارزیابی می‌کنید؟





آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد نویسندگان:
تعداد کل مطالب:
آخرین بازدید:
آخرین بروز رسانی:
دیگر امکانات
پروفایل