بسم الله الرحمن الرحیم
.
همونطور که قول داده بودم هروقت فرصت کنم مطلب میزارم تو این چند روز، مطلب قبل رو یه خورده ویرایش کردیم رسیدیم به مطلب امروز
اول که اومدم تو مغازه، سنسور کرکره رو زدم، در رو هم از پشت قفل کردم ، کرکره هر لحظه که میومد پایین نور کمتر وارد میشد، تا اینکه تاریک محض شد ، برقو روشن کردم  صندلی پشت میزم رو درست کردم رو به قبله نشستم 
بسم الله گفتم و قرآنی که مدت ها قبل واسش برنامه ریخته بودم که ببرم مغازه رو باز کردم...
نیتمم این بود که هنوز قرونی از کسی نگرفتم ببینم اول از همه چیز خدا چی بهم میگه ، تذکری، پندی نصیحتی ....

الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَیْرٌ أَمَلًا

مال و فرزندان، زینت زندگى دنیایند و كارهاى ماندگار شایسته، نزد پروردگارت پاداشى بهتر دارند و امید داشتن به آنها نیكوتر است.

آیه 46 سوره کهف

شما هم جای من باشید روحتون تازه میشه ، یه حس عجییبی بهتون دست میده و برای یک آن از خود بیخود میشید،

حتما دلیلشو هم میدونید، وقتی میبینید لحظه لحظه کاراتون زیر نظره خداست و میبینه اومدی مغازه باهاش خلوت کنی 

حتی از نیتتم با خبره، و خوب پند و نصیحتی میزاره تو کاست...

که همون اول کار بهت بگه همه اینایی که بهت دادم زینته.... سعی کن با استفاده ازشون واسه خودت باقیات الصالحات بزاری...  که اون ها اصلند و مهمتر...

اینا از همون مطالب و اتفاقاتیه که همیشه تو مطالب رمزدار میزاشتم، و منتشر نمیکردم ولی اینو به صورت استثنا گذاشتم....

و اینطور شد که ما از فردای اون روز مغازه رو باز  کردیم و شروع کردیم به کسب و کار...

از اون زمان تا الان تعداد افرادی که علاوه بر تبریک اومدن گفتن خدا خیرتون بده واسه این محل یه همچین مغازه ای نیاز بود بسیار بسیار زیاد بوده و از شمارش خارجه... 

لذتی که در کار راه انداختن مردم هست واقعا در هیچ چیز نیست، برای nامین بار دارم این حسو تجربه میکنم قبلا در یه سری کارهای روزمره بود و همینطور اردوهای جهادی و خادمی که میرفتیم ، اما الان بسیار خوشحالم که دیگه این کار من مثل اونا موقتی نیست که حسرتشو بخورم، شده عین عکاسی ای که انجام میدم. و هر روز هر تعداد مشتری که میاد همینکه مسیرشونو  کوتاه کردم و همینکه ازشون قیمت های گزاف بیرون رو نمیگیرم و راضی از مغازه بنده میرن بیرون 

یکی از بیشترین لذت هاست...

یک گروه از افرادی که مغازه بنده میومدن  و الان بخاطر این ویروس نیستن و جاشون خالیه، دانش آموزا و دانش جوها هستن، دانشجوها بعضا تا ساعت شیش هفت غروب وقت دارن بیرون از خوابگاه باشن اما تو این مدت بارها شده کارشون عقب افتاده یا یادشون رفته بوده و فردا باید تحویل میدادن به استاد. که یهو ساعت هشت نُه هم از مسئولشون اجازه میگیرن که بیان اینجا کارشون راه بیوفته و این هم یکی از بهترین لحظه هاست برای من...

خلاصه اینکه هزاران بار الحمدالله، ما از خودمون چیزی نداریم نه مادی و نه معنوی، همه چیزو خود خدا میده و میگیره، اینم امانتی هست که چند صباحی دست ما هست تا یه  روزی هممون برگردیم پیشش...

شاید بعدها بیشتر درباره جزئیات کار، اتفاقات جالبی که میوفته موقع کاررو واستون بنویسم...

کاش ما هم اینقدر خوب باشیم و روزیمون پاک باشه، که یه روزی هم مثل اون کفاش، اماممون تشریف بیارن حجره ما و کارشون رو راه بندازیم... 

متی ترانا و نراک






برچسب‌ها: مغازه تایپ و تکثیر سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی حجره امام زمان کسب و کار
یکشنبه 11 اسفند 1398 19:59


بسم الله الرحمن الرحیم
نمیشه واسه همه عالم و آدم کار انجام داد اما واسه امام زمانت کم بزاری
میدونم هیچی نیستا هیچی نیست واقعا 
حتی ممکنه خواننده هم مخاطبش امام زمان نبوده باشه، اما هنوز هم من به این باورم که بستگی داره تو مخاطبتو چه کسی قرار بدی
چند روز پیش زده بودم کلیپو ، 80 90 درصد فیلم های گرفته شده کار خودِ بندست 
خواننده هم که اگر عصر جدید دیده باشید مشخصه : شروین
این دلیل بر تایید همه‌ی کارهای این خواننده نیست، گفتم که مثل همیشه گازشو نگیرید یه تخته برید قضاوت کنید
همین تمام.




برچسب‌ها: امام زمان رنگی ترین رنگ خدا شروین عصر جدید کلیپ سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
پنجشنبه 21 آذر 1398 19:22
بسم الله الرحمن الرحیم
.
امشب که رخت عزا به تن میکنیم و اقامه میکنیم مجلس عزای ثارالله رو،  یه خورده هم به این فکر کنیم چطور میتونیم 
علی اکبر امام زمانمون باشیم، عباس امام  زمانمون باشیم، یا حتی غلامِ امام زمانمون...
روضه خوبه
واحد خوبه
شورخوبه
اما یه خورده هم به خودسازیمون برسیم ، معرفت افزایی کنیم، بصیرتمونو بالا ببریم، که اگر بصیرت و شعور رو کنار شور داشته باشیم، عاقبت بخیر میشیم ان شاءالله 
اما اگر بصیرت و شعور بود اما شور نبود میشیم مثل همه کسایی که کوفه موندن امام زمانشونو یاری نکردن و یا یک شب مونده به سعادتمند شدنشون برگشتن و رفتن...
و برعکس اگر شور بود و بصیرت و معرفت نبود میشیم شمر و عمر سعد و حرمله که شورشون رو مقابل امام زمانشون خرج کردن و شقی تر از شقی شدن
.
امامِمون وزیر میخواد، کار بلد میخواد، مومنِ متخصص میخواد، نخبه و فرهیخته میخواد ، مدیر جهادی میخواد
که اگر میبودیم و تربیت میکردیم ، حال و روزمون خیلی بهتر از الان بود . و چشممون به جمالش روشن میشد
دعای خیر برای اطرافیان رو فراموش نکنید

و العقابةُ للمتّقین
#متی_ترانا_و_نراک




برچسب‌ها: محرم عزاداری امام حسین امام زمان سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
شنبه 9 شهریور 1398 11:11
بسم الله الرحمن الرحیم
.
باور کنید من نمیدونستم قراره دو شب پشت سرهم بارون بیاد که تو مطلب قبلیم از بارون نوشتم...
میشه ساعت سه نصفه شب تو این هوا بارون بیاد بعد نری زیر بارون ؟ اگر دوست نداشتی بری بدون یه تیکه از احساست کنده شده و نیست ، سعی کن بگردی پیداش کنی...
هوا از این زیباتر و دلپذیر تر هم داریم ؟
عکسی که در ادامه میبینید رو خب همتون بلدید که بهش میگن قولنامه
دهه کرامت، آقامون و امام زمانمون منت گذاشتن و لطف کردن و روزی رسوندن که ما هم بتونیم شامل این حدیث بشیم و کسب روزی حلال کنیم، الحمدالله الحمدالله...
پیامبر اکرم(ص): عبادت هفتاد بخش است و بهترین بخش آن به دست آوردن مال حلال است...
بهره برداری و آماده سازی مغازه چند ماه دیگه انجام میشه ان شاءالله ، خیلی دعامون کنید که شامل حدیث بالا بشیم 
و اما در روایتی دیگر گفته شده که کسب روزی حلال یکی از سخت ترین کارهاست مثل جهاد در راه خدا 
تو این راه خیلی باید مراقب بود خیلی حواسمونو جمع کنیم که خطایی ازمون سر نزنه ، ان شاءالله که قانع باشیم و وسوسه هایی که سراغ خیلی از آدم های دیگه تو این شرایط بد اقتصادی میاد ، اگر سراغ ما هم اومد بهشون غلبه کنیم، واسه خودمون توجیح و دلیل نتراشیم که اگر فلانی اینقدر میده ، اگر وضع اینطوریه، اگر حلال حروما دیگه سرجاش نیست پس ما هم مثل بقیه... 
الحمدالله تو این چند سالی که گه گاهی کنار پدر گرامی مغازه وامیستادیم اینارو رعایت میکردیم و تجربه داریم...
اما ایندفعه خودمم و خدام و عقل و وسوسه های شیطان، خلاصه اینکه هر روز که حرکت میکنیم بریم مغازه، جنگ ما با شیطان شروع میشه تا برگردیم ، بیخود نیست گفتن کسب روزی حلال مثل جهاد در راه خداست، واقعا جنگه، جنگه سختی هم هست...
رزق و روزی امانتی هست که به ما داده میشه و یه روزی هم همش گرفته میشه و حتی درموردش سوال و جواب میشیم، و ما جز راه انداختن کار عزیزان و خدمات دادن به دیگران وظیفه دیگه ای نداریم...
.
یادمون باشه اون روزی ای که شب میبریم خونمون قراره لقمه بشه و قسمتی از بدنمون...
یادمون باشه اگر فقیری اومد مغازه نگیم پول خورد نداریم، چون به شرافتش توهین کردی و ارزششو به اندازه پول خورد آوردی پایین
یادمون باشه بالای سرمون نزنیم جنس فروخته شده پس گرفته نمیشود، چون دینمون گفته تعویض کن و پس بگیر 
یادمون باشه اگر کسی پول خورد خواست اگر پول خوردمون کم بود نگیم پول خورد نداریم، راست و حسینی بگیم خورد دارم ولی لازم دارم برادر یا خواهر عزیز
یادمون باشه اگر کسی واااقعا نداشت که بخره و میدونستی که بعدا پولشو میاره روشو زمین نزنیم و کمکش کنیم 
یادمون باشه نوع رفتارمون با مشتری هامون بر اساس ظاهرشون نباشه، که ما اولیا خدا رو نمیشناسیم با چه چهره و لباسی هستن 
یادمون باشه مغازه فقط رزق و روزی حلال درآوردن نیست، گاهی یکی میاد هیچیم نمیخره و برمیگرده ولی تو میتونی با شوخی و معاشرتی که تو همون چند دقیقه باهاش داری و لبخندی که به لبش میاری دلشو شاد کنی، که خدا رو شاد کردی
یادمون باشه گرچه سرتاپا گناهیم اما اینقدر خوب باشیم که شاید شاید شاید یه روزی خوده آقا و یا مامورانش بیان که بهت سر بزنن و شاید مثل داستان سید عبدالکریم کفاش خودشون بیان و آزمایشت کنن...
ادعای بزرگی کردم؟ میدونم... اما اینقدر رو مطمئنم که اعمال مارو لحظه لحظه میدونن ، صدامونو میشنون ، و با نشونه هاشون جواب مارو میدن... ما هم با همین نشونه ها زنده ایم تا خودشون بیان ، خیلی از این مطالب رمز دار پر است از همین نشونه ها ، البته مطالب رمز دار کمتر، خیلی مطالب هست تو مدیریت وبلاگه و اصلا انتشار پیدا نکرده ، و یه روزی که من نبودم و شما بودید باز کنید و بخونید...
.
زیاد صحبت کردیم، واسمون دعا کنید همه جوره که ما با زبان شما گناهی نکردیم...
1. از دادن آدرس مغازه معذوریم ، اما تا باز شدن اون به شدت از پیشنهادات شما جهت انتخاب شغل استفاده میکنیم، میتونید نظراتتون رو به صورت خصوصی و عمومی ارسال کنید
2. دعامون کنید اگر دختر بچه اومد مغازه من کنترل خودمو حفظ کنم ندم همه چیو بره : )))
3. تصویر قولنامه خب طبیعیه که باید تار منتشر بشه ، انتظار ندارید که همه زندگیمو بزارم کف دستتون ؟ :))
4. چرا شیش دانگ ؟ چرا هفت نه ؟  چرا نُه نَه ؟  یعنی چی آخه من میخوام هفت دانگشو بخرم، شیش چیه ؟؟؟ :))
5. رفیقمونم ازدواج کرد، احمد جانو میگم، احمد دیدی خدا منو بیشتر دوست داره؟ یادت هست ماه رمضون تو ماشینت بلند دعا کردم خدایا اگر منو بیشتر دوست داری دعای منو برآورده کن یه کاری کن احمد ازدواج کنه و بعد تو هم همین دعارو کردی؟ از این بارون های دو نفره تا میتونی استفاده کن برادره من 
6. به امید روزی که آقامون بیاد و بنا بر احادیث تپه هایی از طلا روی زمین ریخته شده باشه و کسی میل و رغبت به برداشتن اون ها نداشته باشه... ما منتظر از همیشه ایم آقا ، برگرد امام عشق ، برگرد پسر حضرت زهرا(س)... ما رو همه ی قولنامه هایی که با شما بستیم و امضا کردیم هستیم... ما کوفی نیستیم آقا، خودت که مارو بهتر از خودمون میشناسی... 
7. متی ترانا و نراک یا صاحب الزمان(عج)




برچسب‌ها: مغازه قولنامه روزی حلال کسب روزی حلال امام زمان سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
دوشنبه 1 مرداد 1397 03:08
بسم الله الرحمن الرحیم
.
سریالی در حال پخش شدن هست به نام سریال پدر که از شنبه تا چهارشنبه حدودا ساعت 21:30 الی 21:40 شروع به پخش میشه ، پیشنهاد میکنم حتما این سریال رو دنبال کنید و ببینید ، تقریبا میشه گفت شبیه سریال دلشکسته هست که دختری که اعتقاد و ایمانی به عقاید اسلامی و مذهبی نداره با وجود همه ازار و اذیت ها و بلاهایی که سر یه پسر به اصطلاح حزب اللهی در میاره اما نهایتا عاشق اون پسر میشه و منتهی میشه به ازدواج با اون پسر که خب نمیدونم دقیقا انتهای سریال قراره چطور تموم بشه... 
آخرین دفعه ای که یادم هست سریال دیدم و دنبال میکردم سریال مختار بود و شاید هم سیزده روز عید ، سریال های پایتخت... باقیه سریال ها رو اصولا میزارم تموم که شدن همه قسمت هارو با هم دانلود میکنم و یکجا میبینم  
سه قسمت از سریال پدر پخش شده که بنده لینک دانلود قسمت سوم این سریال رو میزارم واستون... 
قسمت یک و دو رو اگر ندیدید چیز خاصی از دست ندادید

 دانلود قسمت سوم

در ادامه عرض میکنم که ، کلیپ تصویری مربوط به سکانسی از قسمت قبل این فیلم در صفحات مجازی که خودتونم میدونید کدوم صفحه رو عرض میکنم گذاشته شده ، پیشنهاد هم میکنم از فردا طبق ساعتی که عرض کردم بیننده این فیلم باشید... 
سمت خدا و سخنرانی حجت الاسلام عالی رو هم فراموش نکنید : )
مارو هم دعا بفرمایید
فردا ان شاءالله ان شاءالله ان شاءالله اینجا یک عکس و چند خط توضیح گذاشته میشه در مورد موضوعی دیگه ، اگر هم نرسیدم بزارم 
حمل بر بدقولی نفرمایید، حتما وقت نکردم 
پ ن: کاش مثل باران های تابستانی قدرخیلی چیزها رو بدونیم، باران هایی که هنوز نیامده تمام می‌شوند، فرصت های زندگی هم همینطورند ، عمر آدمی، بعضی رفاقت ها، شاید هم بعضی دوست داشتن ها، جمعه ها هم همینطور، هنوز نیامده تمام میشوند، هنوز نیامدی آقا اما این جمعه هم به پایان رسید...
#متی_ترانا_و_نراک




برچسب‌ها: جمعه باران امام زمان امام عشق سریال پدر سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
جمعه 29 تیر 1397 20:04
درباره ما
مطالبی که نوشته میشود برای به جا گذاشتن یادداشت هایی برای سال ها یا شاید قرن ها بعد می باشد .
سید حمیدرضا خاندوزی
جستجو
نظر سنجی
مطالب وبلاگ رو چطور ارزیابی می‌کنید؟





آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد نویسندگان:
تعداد کل مطالب:
آخرین بازدید:
آخرین بروز رسانی:
دیگر امکانات
امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت
مشاهده آمار وبسایت
. . . . . . . . .
پروفایل
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات