تبلیغات
سید حمیدرضا - مطالب ابر امام زمان
بسم الله الرحمن الرحیم
.
باور کنید من نمیدونستم قراره دو شب پشت سرهم بارون بیاد که تو مطلب قبلیم از بارون نوشتم...
میشه ساعت سه نصفه شب تو این هوا بارون بیاد بعد نری زیر بارون ؟ اگر دوست نداشتی بری بدون یه تیکه از احساست کنده شده و نیست ، سعی کن بگردی پیداش کنی...
هوا از این زیباتر و دلپذیر تر هم داریم ؟
عکسی که در ادامه میبینید رو خب همتون بلدید که بهش میگن قولنامه
دهه کرامت، آقامون و امام زمانمون منت گذاشتن و لطف کردن و روزی رسوندن که ما هم بتونیم شامل این حدیث بشیم و کسب روزی حلال کنیم، الحمدالله الحمدالله...
پیامبر اکرم(ص): عبادت هفتاد بخش است و بهترین بخش آن به دست آوردن مال حلال است...
بهره برداری و آماده سازی مغازه چند ماه دیگه انجام میشه ان شاءالله ، خیلی دعامون کنید که شامل حدیث بالا بشیم 
و اما در روایتی دیگر گفته شده که کسب روزی حلال یکی از سخت ترین کارهاست مثل جهاد در راه خدا 
تو این راه خیلی باید مراقب بود خیلی حواسمونو جمع کنیم که خطایی ازمون سر نزنه ، ان شاءالله که قانع باشیم و وسوسه هایی که سراغ خیلی از آدم های دیگه تو این شرایط بد اقتصادی میاد ، اگر سراغ ما هم اومد بهشون غلبه کنیم، واسه خودمون توجیح و دلیل نتراشیم که اگر فلانی اینقدر میده ، اگر وضع اینطوریه، اگر حلال حروما دیگه سرجاش نیست پس ما هم مثل بقیه... 
الحمدالله تو این چند سالی که گه گاهی کنار پدر گرامی مغازه وامیستادیم اینارو رعایت میکردیم و تجربه داریم...
اما ایندفعه خودمم و خدام و عقل و وسوسه های شیطان، خلاصه اینکه هر روز که حرکت میکنیم بریم مغازه، جنگ ما با شیطان شروع میشه تا برگردیم ، بیخود نیست گفتن کسب روزی حلال مثل جهاد در راه خداست، واقعا جنگه، جنگه سختی هم هست...
رزق و روزی امانتی هست که به ما داده میشه و یه روزی هم همش گرفته میشه و حتی درموردش سوال و جواب میشیم، و ما جز راه انداختن کار عزیزان و خدمات دادن به دیگران وظیفه دیگه ای نداریم...
.
یادمون باشه اون روزی ای که شب میبریم خونمون قراره لقمه بشه و قسمتی از بدنمون...
یادمون باشه اگر فقیری اومد مغازه نگیم پول خورد نداریم، چون به شرافتش توهین کردی و ارزششو به اندازه پول خورد آوردی پایین
یادمون باشه بالای سرمون نزنیم جنس فروخته شده پس گرفته نمیشود، چون دینمون گفته تعویض کن و پس بگیر 
یادمون باشه اگر کسی پول خورد خواست اگر پول خوردمون کم بود نگیم پول خورد نداریم، راست و حسینی بگیم خورد دارم ولی لازم دارم برادر یا خواهر عزیز
یادمون باشه اگر کسی واااقعا نداشت که بخره و میدونستی که بعدا پولشو میاره روشو زمین نزنیم و کمکش کنیم 
یادمون باشه نوع رفتارمون با مشتری هامون بر اساس ظاهرشون نباشه، که ما اولیا خدا رو نمیشناسیم با چه چهره و لباسی هستن 
یادمون باشه مغازه فقط رزق و روزی حلال درآوردن نیست، گاهی یکی میاد هیچیم نمیخره و برمیگرده ولی تو میتونی با شوخی و معاشرتی که تو همون چند دقیقه باهاش داری و لبخندی که به لبش میاری دلشو شاد کنی، که خدا رو شاد کردی
یادمون باشه گرچه سرتاپا گناهیم اما اینقدر خوب باشیم که شاید شاید شاید یه روزی خوده آقا و یا مامورانش بیان که بهت سر بزنن و شاید مثل داستان سید عبدالکریم کفاش خودشون بیان و آزمایشت کنن...
ادعای بزرگی کردم؟ میدونم... اما اینقدر رو مطمئنم که اعمال مارو لحظه لحظه میدونن ، صدامونو میشنون ، و با نشونه هاشون جواب مارو میدن... ما هم با همین نشونه ها زنده ایم تا خودشون بیان ، خیلی از این مطالب رمز دار پر است از همین نشونه ها ، البته مطالب رمز دار کمتر، خیلی مطالب هست تو مدیریت وبلاگه و اصلا انتشار پیدا نکرده ، و یه روزی که من نبودم و شما بودید باز کنید و بخونید...
.
زیاد صحبت کردیم، واسمون دعا کنید همه جوره که ما با زبان شما گناهی نکردیم...
1. از دادن آدرس مغازه معذوریم ، اما تا باز شدن اون به شدت از پیشنهادات شما جهت انتخاب شغل استفاده میکنیم، میتونید نظراتتون رو به صورت خصوصی و عمومی ارسال کنید
2. دعامون کنید اگر دختر بچه اومد مغازه من کنترل خودمو حفظ کنم ندم همه چیو بره : )))
3. تصویر قولنامه خب طبیعیه که باید تار منتشر بشه ، انتظار ندارید که همه زندگیمو بزارم کف دستتون ؟ :))
4. چرا شیش دانگ ؟ چرا هفت نه ؟  چرا نُه نَه ؟  یعنی چی آخه من میخوام هفت دانگشو بخرم، شیش چیه ؟؟؟ :))
5. رفیقمونم ازدواج کرد، احمد جانو میگم، احمد دیدی خدا منو بیشتر دوست داره؟ یادت هست ماه رمضون تو ماشینت بلند دعا کردم خدایا اگر منو بیشتر دوست داری دعای منو برآورده کن یه کاری کن احمد ازدواج کنه و بعد تو هم همین دعارو کردی؟ از این بارون های دو نفره تا میتونی استفاده کن برادره من 
6. به امید روزی که آقامون بیاد و بنا بر احادیث تپه هایی از طلا روی زمین ریخته شده باشه و کسی میل و رغبت به برداشتن اون ها نداشته باشه... ما منتظر از همیشه ایم آقا ، برگرد امام عشق ، برگرد پسر حضرت زهرا(س)... ما رو همه ی قولنامه هایی که با شما بستیم و امضا کردیم هستیم... ما کوفی نیستیم آقا، خودت که مارو بهتر از خودمون میشناسی... 
7. متی ترانا و نراک یا صاحب الزمان(عج)




برچسب‌ها: مغازه قولنامه روزی حلال کسب روزی حلال امام زمان سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
دوشنبه 1 مرداد 1397 03:08
بسم الله الرحمن الرحیم
.
سریالی در حال پخش شدن هست به نام سریال پدر که از شنبه تا چهارشنبه حدودا ساعت 21:30 الی 21:40 شروع به پخش میشه ، پیشنهاد میکنم حتما این سریال رو دنبال کنید و ببینید ، تقریبا میشه گفت شبیه سریال دلشکسته هست که دختری که اعتقاد و ایمانی به عقاید اسلامی و مذهبی نداره با وجود همه ازار و اذیت ها و بلاهایی که سر یه پسر به اصطلاح حزب اللهی در میاره اما نهایتا عاشق اون پسر میشه و منتهی میشه به ازدواج با اون پسر که خب نمیدونم دقیقا انتهای سریال قراره چطور تموم بشه... 
آخرین دفعه ای که یادم هست سریال دیدم و دنبال میکردم سریال مختار بود و شاید هم سیزده روز عید ، سریال های پایتخت... باقیه سریال ها رو اصولا میزارم تموم که شدن همه قسمت هارو با هم دانلود میکنم و یکجا میبینم  
سه قسمت از سریال پدر پخش شده که بنده لینک دانلود قسمت سوم این سریال رو میزارم واستون... 
قسمت یک و دو رو اگر ندیدید چیز خاصی از دست ندادید

 دانلود قسمت سوم

در ادامه عرض میکنم که ، کلیپ تصویری مربوط به سکانسی از قسمت قبل این فیلم در صفحات مجازی که خودتونم میدونید کدوم صفحه رو عرض میکنم گذاشته شده ، پیشنهاد هم میکنم از فردا طبق ساعتی که عرض کردم بیننده این فیلم باشید... 
سمت خدا و سخنرانی حجت الاسلام عالی رو هم فراموش نکنید : )
مارو هم دعا بفرمایید
فردا ان شاءالله ان شاءالله ان شاءالله اینجا یک عکس و چند خط توضیح گذاشته میشه در مورد موضوعی دیگه ، اگر هم نرسیدم بزارم 
حمل بر بدقولی نفرمایید، حتما وقت نکردم 
پ ن: کاش مثل باران های تابستانی قدرخیلی چیزها رو بدونیم، باران هایی که هنوز نیامده تمام می‌شوند، فرصت های زندگی هم همینطورند ، عمر آدمی، بعضی رفاقت ها، شاید هم بعضی دوست داشتن ها، جمعه ها هم همینطور، هنوز نیامده تمام میشوند، هنوز نیامدی آقا اما این جمعه هم به پایان رسید...
#متی_ترانا_و_نراک




برچسب‌ها: جمعه باران امام زمان امام عشق سریال پدر سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
جمعه 29 تیر 1397 20:04
بسم الله الرحمن الرحیم
.
لذت بردن از زندگی یعنی ساعت هشت صبح امتحان داشته باشی و نه با کسالت که با اشتیاق بری سمت دانشگاه
که میدونی از بهمن که ترم شروع شده تا سه روز قبل امتحان به معنای واقعی هیچی نخوندی ، اما مگه همه زندگی درسه ؟
زندگی یعنی دویست سیصد تا پرستوهای دانشگاه که صبح روز امتحان از روی سرت موج سواری میکنن 
یعنی هفتاد هشتاد تا خونه ای که این پرستو ها روی دیوار دانشگاه ساختن و سر بچه هاشون بیرونه و منتظرن که واسشون غذا بیارن 
زندگی یعنی با راننده تاکسی ای که سر صبح از خواب بیدار شده و حوصله نداره بگی و بخندی یا لااقل خوب برخورد کنی که صبحشو اگر اون قشنگ شروع نکرده تو واسش قشنگ کنی ، زندگی یعنی دیدن استرس های دختر پسرهای دانشگاه قبل امتحان که چه تلاشی میکنن لحظات آخر که یه سوال هم شده بیشتر یاد بگیرن... 
زندگی یعنی لبخند زدن به برگه های تقلبی که روی چمن های دانشگاه افتاده و حاصل از همین تلاشه که شاید مسیرش کج باشه
زندگی یعنی کیف کردن و لذت بردن از در و دیوار دانشگاه و بچه هایی که هیچکدومشونو نمیشناسی... 
زندگی یعنی از بهمن تا خرداد وقت نکردی یا نتونستی یا حالت خوب نبوده یا حتی تنبلی کردی و نخوندی اما فقط سه روز مونده به امتحان بشینی و بخونی و نمره امتحان یکی از مهمترین درسهات بشه یازدهو نیم ، بله یازدهو نیم نمره ضعیفیه ولی اگر سه روز خونده باشی اونم فقط چند ساعت و با استفاده از دانش قبلیت بری امتحان بدی ، از لذت بخش هم لذت بخش تره ...
با اقتدار یکی از مهمترین دروسمو یازدهو نیم شدم از گفتنش هم هیچ ترسی ندارم و حتی افتخارم میکنم که اینقدر اطلاعاتم خوب هست که گلیم خودمو تو سخت ترین شرایط بکشم بیرون ... 
حالا با اون عزیزانی که شیش ماه خوندن شدن 3 کاری ندارم  : ))
اینجانب با اقتدار تمام دومین لیسانسمو ادامه خواهم داد... و نه تنها به نظرم خسته کننده نیست بلکه از لحظه ای که حرکت میکنم تا زمانی که برمیگردم از هوای سر صبح لذت میبرم تا خستگی آخر کلاس ها و امتحان ها ، گفت و گو و مزه پراکنی های سر کلاس و حتی امتحان هم بماند که با این چهره ای که من دارم ، هیچ انتظاری از من نیست اما وقتی میشنون منفجر میشن...
خلاصه  اینکه عزیزان من درس بخونید و لذت ببرید ، جمع های دانشجویی خیلی لذت بخشه ، و خاطره هایی هست که میمونه وهیچ وقت فراموش نمیشه ... صحبت زیاد هست در این زمینه اما ما اکتفا میکنیم به همین مقدار. ان شاءالله نمره های بعدی بالای 17، بازم با اقتدار...
.
چند وقت پیش بود که یکی از دوستان دوره لیسانس قبل ، که دوسال بود نه دیده بودمشون نه صداشو شنیده بودم و نه هیییچ خبری ازش داشتم یهو یه عکسی واسمون فرستاد از که بنده رو خوشحال کردن ، اساسی هم خوشحال کردن 
یک بخاطر مکان عکسی که گرفتن که خب اصلا ادم وقتی یهو اینطوری عکسشو تو حرم میبینه یه حالی میشه دیگه 
دو بخاطر اینکه هنوووز این رفیقت به یادته در حالی که تو هیچ انتظاری ازش نداشتی... 


مهدی جانِ تجریشی از تجریش : ))  گلی گُل 
معرفت بعضیارو نه میشه پیش بینی کرد نه میشه فهمید ... 
وقتی این تصویرو فرستاد اصلا نمیدونستم منم دو هفته بعدش آقا میطلبه و راهی میشم ... 
که دقیقا بنده هم مشابه همین عکسو واسش فرستادم که ان شاءالله ایشونم همونقدر خوشحال شده باشه که من شدم...
خلاصه اینکه دنیا و قواعدش از گِرد هم گرد تره...  وارد این بحث گِرد هم نمیشم... چون بحثشم مثل خودش گِرده و باید هی دورش زد
به یاد همه عزیزانی که التماس دعا گفتن و میخواستن سلامشونو برسونیم بودیم قطعا...
بسیار بسیار سفر لذت بخشی بود ، با عزیزان دل رفته بودیم... 
منتهی اول قرار بود بریم تهران نماز رو پشت سر آقا بخونیم که متاسفانه نشد... 
بعد تصمیم گرفته شد دریا بریم که اونم نشد و نباید میشد ، نماز عید فطرو که لب ساحل نمیخونن !
بعد ظاهرا قسمت این بود که آقا خودش مارو طلبیده و دقایق آخر تصمیم گرفته شد بریم مشهد ، ان شاءالله قسمت خودتون 
ان شاءالله با همسراتون برید رواق امام ( رواق دو نفره ها ) اونجا بشینید تا صبح با هم صبحت کنید قرآن بخونید و کیف کنید...
خدا دوسمون داشت که ما نمیدونستیم نماز عید رو ساعت چند میخونن ، به محض اینکه رسیدیم رفتیم حرم و داشتیم وضو میگرفتیم که یهو صدای الصلاة بلند شد و ما مثل قطره ای در دریا هضم شدیم...

پ ن1 : گفته بودم سه روز دیگه مطلب میزارم ولی شد پنج یا  شیش روز ، پوزش میطلبم
پ ن2 : جشن پیروزی ایران رو هم واقعا توضیحی نمیدم راجع بهش ، فقط یادمه تو خیابون هدفون تو گوشم بود با بقیه مغازه دارها داد زدم و کوچه ترکیده بود ، بعدم که خوشحالی غیر قابل وصف بعدش و مردم همیشه در صحنه : )) 
پ ن3 : عکس هایی رو هم که گرفتم، هم اینستاگرام گذاشته میشه و هم لنزور که میتونید روی قسمت تصاویر و نمونه کارها کلیک کنید و مشاهده کنید البته هنوز تکمیل نشده به تدریج گذاشته میشن...
پ ن4 : از بعضی از براندازان هم عذر خواهی میکنم ، که میخرم ، خوبم میخرم ، به شما هم هیچ ربطی نداره ، ما از امام خمینی یاد گرفتیم هر چیزی رو که دشمن ازش خوشحال شد یا حمایت کرد برعکسشو عمل کنیم 
پ ن 5 : یه روزی میرسه که ان شاءالله نماز عید فطر رو تو قدس میخونیم دقیقا و دقیقا همین مکانی که عکسش سال ها پایین این وبلاگه و پشت صفحه لپ تاپ و تصویر پروفایل!
پ ن 6 : ساعت سه و سیزده دقیقه 3:13 
پ ن 7 : طبق معمول نداریم یا بعدا وقتی خاص باشه گذاشته میشه فقط چون هفت قشنگه گذاشته میشه 
در امان خدا باشید ، دعا بفرمایید که ما با زبان شما گناهی نکردیم...
متی ترانا و نراک یا صاحب الزمان ... که نماز به امامت شما به مراتب شیرین تر و لذت بخش تر و با معرفت تر هست ....
پ ن 8 : غلط املایی اگر دیدید نظر خصوصی بفرستید
.


برچسب‌ها: مشهد امتحانات پایان ترم قدس امام زمان دوست سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
سه شنبه 29 خرداد 1397 15:13
بسم الله الرحمن الرحیم
.
رعد و برق ، جلوه ای با صلابت ودر عین حال زیبا از قدرت خدا... 
شاید به نظر بنده اما، صدا و صوتی که یکی از زیباترین هاست ....
روزه نمازها قبول...
از قدس چه خبر ؟!
روزه های روز های آینده ی ما ارزشش بیشتر است یا روزه های مردم به خاک و خون کشیده شده فلسطین؟
مایی که نان و آبمان سرجایش هست و کیفمان کوک، یا آن هایی که با زبان روزه در شام و عراق و فلسطین میجنگندو داغ میبینند و با آه افطار میکنند .
میگویند عید است از درد و بلا و سختی نگو ، عید ، چه عیدی ؟  از حال روز امامت خبر داری ؟  کجا و چگونه صبحش را به شب میرساند ؟ با دل خوش و قلبی شاد و  چشمانی بدون اشک ؟  اگر اینطور فکر میکنید پس جشن بگیرید ،آذین ببندید ، بگویید و بخندید و شاد باشید ، اصلن دیگر چرا بیاید ؟ امام عصر را میگویم، حال همه ی ما خوب است... 
.
ماه زیبا و دوست داشتنی خدا رسید، وقتی میگیم ماه دوست داشتنی خدا یعنی اینقدر باید خدارو دوست داشته باشی که هرآنچه که از نظر اون زیباست از نظر تو هم زیبا باشه ... به این میگن عشق ، مصداق زمینی هم واسش خیلی میتونی پیدا کنی ، مثل چیزهایی که عزیزترین فردت روی زمین اونهارو دوست داره و تو هم بخاطر اون فرد به اونها علاقه داری
.
صفت های خدارو توی همین زندگی روزمرمون خیلی و به شدت زیاد میشه پیدا کرد... 
مثلا دیدید وقتی که یکی نماز نمیخونه روزه نمیگیره هزار غلط هم انجام میده زندگیم میکنه بی دغدغه ، خب بله طبیعیه خدا علاوه بر اینکه اونو رهاش کرده ، واسش راه رسیدن به لذت هایی که میخواد تو همین دنیا بچشه رو فراهم میکنه...
اما بعضیا که دین و ایمان واسشون اصل زندگیه تا یه نمازشون قضا میشه و یا خطای کوچیکی ازشون سر میزنه، به سرعت
و شاید خیلی هم شدید تنبیه میشن ... خب بازم طبیعیه ، عشقِ خداست دیگه از عاشقش انتظار نداره خطایی سر بزنه 
و گوششو میپیچونه تا ادب بشه ... و وای به حال اونایی که روزهای آخر عمرشون خطایی میکنن که باعث میشن صال ها عبادتشون از بین بره... اون جا دیگه تنبیهی نیست ، اونجا عشق خدا میشه نفرت ، اونجا زدی همه چیو خراب کردی ،راه برگشتم نداری ، چرا ؟ چون بعد از اینهمه دلبری از خدا زدی حالشو گرفتی بدم حالشو گرفتی...
تو زندگی ماها هم خیلی از این عشق ها ب نفرت تبدیل میشه ، البته واسه ما خیلی زودتر اتفاق میوفته ، چون ما که صبر خدارو نداریم ، اما واقعا از بعضی افراد انتظار یه سری کارهارو نداریم ...
.
نوشته هایی هست که خودش میاد و اصلن با هدف و برنامه ریزی قبلی نوشته نمیشن...
مثلا وقتی از اتاق رو پشت بومت صدای بارون خوردن به حلب و رعد و برق زیبای خدا میاد و یه نسیم ملایمی که میاد و میره ، یا باید بنویسی ، یا شعر بسرایی ، یا طراحی انجام بدی ... و کلا از کارهای روزمرت بیای بیرون ... 
.
شب اولِ ماه دوست داشتنی خداست ، ببخشید ، همه رو ، از غیبت کنندگان پشت سرتون که نمیشناسیدشون...
تا تحقیر کنندگان و مسخره کنندگانی که شاید جلوی روتون حرف هایی رو زدن یا بهتون رسیده !
ببخشید و بگذرید ، که این نیز بگذرد... 
.
ماه رمضانتون مبارک، و همینطور اعیادتون ، ببخشید اگر اوایل نوشته کامتون تلخ شد، ما نه افسرده ایم یا به قول بعضی عزیزان دپرسیم ، نه هیچ چیز دیگه ، میایم میشینیم پشت این لپ تاپ بسم الله میگیم ، دیگه بقیه حرفا خودش میاد
الان پشت صحنه نمایشگاه رو هم واستون میزارم که ببینید و یه لبخندی رو لبتون بیاد و جبران کنیم 
البته بنده بیشتر صدام هست تو فیلم جز یه قسمت !  روزهای بسیار خوبی بود، بالای پنج هزار عکس و فیلم گرفته شد 
که از این تعداد چند تایی رو هم جدا کردیم و شما میتونید با کلیپ روی قسمت عکاسی و نمونه کار تعدادی از تصاویر که صرفا از جهت زیبا بودن تصویر گذاشته شده رو ببینید ، خیلی از اون ها هم  میتونن حدیث تصویری بشن که ان شاءالله به زودی گذاشته میشن ...  تا وقتی سایتی به نام لنزور هست اینستاگرام چرا؟ نیاز به دیده شدن داری؟  باید راجع به تو کارات نظر بدن؟ دوست داری عکسایی که میگیریو ببینن ازت تعریف کنن ؟ یا مطالبی که میزاریو ببین با خلقیاتت اشنا بشن ؟ یا استوری میزاری که کارهای روزانتو بقیه ببینن ؟ همه این پرسشارو اول از خودت بکن بعد یه که چی، آخر همشون بزار... درگیر این خواسته های صرفا نفسانیتون نشید .... اینستاگرام برای تبلیغ خوبه ، برای گزارش کار خوبه ، برای دنبال کردن بعضی صفحات و استفاده از اونا خوبه ، برای جواب دادن بعضی شبهات ، یا نظر دادن ذیل بعضی مطالب خوبه ، اما نه این موردایی که بالا گفتم ، که آدم کل زندگیشو و زندگی روزمرشو بزاره و مطلب میزاره که دیده بشه و خوشحاله از این که الان جلو چند تا بنده خدا مشهور شده ... آفرین احسنت ، تو خوبی ، تو آقایی ، تو خانومی
خدا کجای زندگیته ؟  هوای نگاه امام زمانم داشته باش که هر لحظه داره میبینتت ...  همین .
.
رسما مارو هم کشتید که اینقدرر پرسیدید چرا تو اینستاگرام بصیر مدیا رو تغییر دادیم به سید حمیدرضا 
جوابش به همین سادگیه ، تلگرام فیلتر شد و بنده برای ارتباطاتی که داشتم از دوستانه تا کاری، باید ای دیمو تغییر میدادم که وقتی ارتباط میگیرم بشناسن مارو. حالا این وسط قرار بود و قول داده بودیم عزیزانی رو هم با ایدی اصلی دنبال نکنیم ، که به همین دلیل بلاک آنبلاک شدن و ساعاتی بعد بنده بلاک شدم  : )) 
بله بسیار ممنونم ، بسیار متشکرم از حُسن برخورد شما ، و احترامی که قائلید ، کلا زیاد احترام دیدیم ما از دوستان !
بگذریم...
حالا هم که جایگزین داریم و گفتم بنده در پیام رسان بله هستم ، دیگه نیازی به اینستا ندارم و حذف کردم
خب شُبهتون رفع شد؟ یک بار دیگه تو نظرات ببینم ، مثل همین فیلم پشته صحنه نمایشگاه سر از بدنتون جدا میکنم : ))
یا مثل لگدی که تو فیلم زده میشه نثار جسم و روحتون میشه ، نبببیییینماااا ، دیگه نبیینممم از اینستا حرف بزنیداااا : ))
فیلمو ببینید و بعدهم تصاویری که در قسمت عکاسی و نمونه کار گذاشته شده 

دعا دعا دعا یادتون نره 
مخصوصا واسه اِمام زمانمون... 
متی ترانا و نراک ...







برچسب‌ها: رمضان باران رعد و برق امام زمان نمایشگاه سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 17:04
بسم الله الرحمن الرحیم
.
بیست و سوم اردیبهشت ، سکوت سهمگین شب ، بعد از بارش پر هیاهوی امروز
بارونی که باید و باید قطرات پر شتاب و درشتشو حس میکردی ... 
که امام و مولامون هم وقتی بارون میومد همین کار رو میکردن ... 
امروز به معنای واقعی خیس شدیم ، عجب روزی بود ...
.
چند نکته‌ی شلخته ! یا به عبارتی همون درهم برهم ، یا همون متفاوت یا متفرقه ، و باز هم یا قاطی پاتی ، یا جدا از هم، بگم بازم ؟ : ))

1. دوستان ما هم مثل خیلی از شما از پیام رسان ها ی متفاوت استفاده میکنیم... و باز هم چیزی که هست مثل خیلی از شما هنوز نمیدونیم پیام رسان قطعی برای استفادمون بالاخره کدوم باشه ؟! خب بله هممون تو این مساله گیر کردیم البته شاید بعضیامون تصمیم قطعیمونو گرفتیم ... 
چیزی که بنده تو این چند روز تجربه کردم رو در اختیارتون میزارم ، دوستان اگر میتونید با ساختار طراحی شده سروش و  طرح اون کنار بیاید همون سروشو انتخاب کنید ، بنده که خیلی با خودم کلنجار رفتم اما طرح پیام رسان سروش رو نمیپسندم و نمیتونم علاقه داشته باشم ... همینطور گاها در بعضی موارد قطعی و آپلود و دانلود نشدن تصاویر و فیلم ها دیده میشه که خب طبیعیه و برای ابتدای راه بسیار هم داره خوب عمل میکنه 
پیام رسان ایتا خب تقریبا کپی برداری شده از تلگرام هست و خب طبیعتا ما نباید با ظاهرش مشکلی داشته باشیم
و اینکه سرعت نسبتا خوبی داره ، همینطور در نسخه دسکتاپش داره خوب عمل میکنه اما ظاهرا به کاربرای جدید که میخوان عضو بشن کد ارسال نمیکنه برای عضویت ... 
پیام رسان بله هم که زیر نظر بانک ملی هست بسیار بسیار گرافیک جذابی داره و همینطور سرعت بسیار خوب ، البته معلوم نیست اگر تعداد کاربرای اون به پیام رسان های سروش و ایتا برسن همینطور موفق عمل میکنه یا نه ، اما چیزی که هست ظاهرا بارها مورد حملات سایبری قرار گرفته برای مورد توجه شدنش تو چند روز اخیر و فعلا که سربلند بیرون اومده ، اما بنده گرافیکشو بسیار میپسندم ، کما اینکه خیلی از کانال ها و خبرگذاری ها شروع کردن به فعالیت در این پیام رسان ، بنده خودم بله رو  میپسندم تا اینجای کار و برای پیام های شخصی از این پیام رسان استفاده میکنم و برای دنبال کردن مطالب کانال ها از ایتا ، این تا اینجای کار ، ان شاءالله که با گذشت زمان همه ی پیام رسان های داخلی موفق عمل کنند... 

2. در حال تدوین فیلم های دیدار های شهدا هستیم ، جزئیاتشو که بسیار جزئیات زیبایی هم هست ان شاءالله تا اواخر خرداد ماه یعنی حدود یک ماه دیگه خدمتتون عرض میکنم ، فقط در همین حد بگم کارهای بسیار خوبی در حال ایده پردازی و انجام هست ( جدای از تدوین فیلم شهدا ) ، خیلی شور و شوق دارم که بگم ، اما روایات ما گفتن قبل از مستحکم کردن کار اون رو نمایان نکن 

3. بازم این جمله تکراریمو بگم ؟ بازم شب های پیش آقا سخنرانی فرمودن نشستید گزیده هاشو دیدین یا همشو ؟ 
اگر باز گزیده هاشو دیدید و به اخبار و صفحه اینستاگرام قناعت کردید باید بگم اشتباه کردید و میکنید
متوجه اید که ایشون نائب امام زمانمون هستن دیگه ؟ صحبت های نائبشو وقتی کامل گوش ندادی ، وقتی نکته برداری نکردی ، وقتی دعای آخرشو نشنیدی و نکات تربیتی و فرهنگی اول صحبت هارو گذاشتی کنار و همون سیاست وسطشو چسبیدی که در مورد برجام و آمریکا بود یعنی تو هم به عبارتی دینو داری از سیاست جدا میکنی،، اصلن حتی لابد  نمیدونید نکاتی که تو بخش اول فرمودن از اون بخش دوم که در مورد برجام و سیاست هاش بود بیشتر بود ... 

4. باز وسوسه شدم بیشتر بگم از اونی که تو مورد دوم گفتم بازم حرف نمیزنم ... 
دیروز بعد از حدود یک ماهو نیم ، بالاخره توفیق شد سمت خدا رو ببینم ، حجت الاسلام عابدینی ماه هاست که دارن سوره یوسف رو تفسیر میکنن ... امروز به محض اینکه تلویزیون رو روشن کردیم این جمله رو فرمودن ، همون پیراهن پاره ای که سندی شد  یوسف به زندان بیوفته همون پیراهن باعث شد به وقتش از زندان بیاد بیرون و بشه عزیز یک کشور ،اگر تو زندگیتون اتفاقی افتاد که  بخاطر کار نکرده دارید سختی های زیادی میکشید بدونید که چیزی جز امتحان نیست
یوسف همون یوسفی بود که نه تنها جلوی زلیخا جلوی چندین نفر دیگه هم که دستشونو بریدن تقوا رو انتخاب کرد 
اما دقیقا و دقیقا بخاطر همون کار نکرده افتاد زندان و سختی کشید، یک روزی هم به خواست خدا، زمانی که زندانی شد باز هم لب به اعتراض باز نکرد و فرموده ی زیبای

خدایا ! زندان برایم دوست‌ داشتنی‌تر است از آن‌چه این (زنان) من را بدان می‌خوانند...
.
تصادفی های زندگیمان که شده تکه کلاممان ،  اما هیچکدام از این ها تصادفی نیست...
و در پی هر حرفی که میشنویم و تصویری که میبینیم و رخدادی که برایمان اتفاق میوفتد حکمتیست و با آن آزمایشی که ما از فهم بسیاری از آنان عاجزیم...
از این آیه فقط این درس رو نباید بگیریم که در مقابل مکر زنان تقوا داشته باشیم ، از این ایه میشه درس گرفت اگر بخاطر کار نکرده اما با سند و دلیل پوشالی که همون پیراهن یوسف باشه ، به زندان هم افتادی باز هم لب به اعتراض باز نکنی ، مثل حضرت ابراهیم در منجنیقی که آماده ی پرتاب بود ، مثل حضرت نوحی که بعد از صد ها سال تعداد اندکی دینش را پذیرفتن ، مثل حضرت مریمی که تحقیر و تهمت هارا شنید اما به دستور خدا روزه ی سکوت گرفته بود 
مثل لحظاتی قبل از اینکه دریا به روی حضرت موسی باز شود و سخت در اضطرار بود 
و همه ی پیامبرانی که نامشان در قرآن آمده و وقتی امر و دستور و آزمایش خدا می رسید ، حتی اگر در شکم نهنگ هم بودن باز هم ذکر و یاد خدا آرامششان بود و لب به اعتراض باز نکردند...
اصلا چرا جای دور برویم ، در همین نزدیکی ها امامی هست که همه ی غم های ما را میبیند و حتی تشنه تر از خود ما برای رفع این غم هاست اما اجازه ی ظهور ندارد و لب به اعتراض باز نمیکند 
مهربانترین پدر ، امام عصر ، امام جان ، متی ترانا و نراک ....
.
روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران ... 
این روزا باید رفت تو  طبیعت ، یا رشت مثلا ! فقط عکس گرفت و لذت برد از طبیعت ... موافقین؟ 

 متن نوشته شده در 23 اردیبهشت که با تاخیر گذاشته میشه .... 



برچسب‌ها: امام زمان سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی شهدا تدوین باران پیام رسان داخلی
یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 22:29
درباره ما
سوره احزاب آیه 23 (ان شاء الله)
.
مطالبی که نوشته میشود برای به جا گذاشتن یادداشت هایی برای سال ها یا شاید قرن ها بعد می باشد .
سید حمیدرضا خاندوزی
جستجو
نظر سنجی
مطالب وبلاگ رو چطور ارزیابی می‌کنید؟





آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد نویسندگان:
تعداد کل مطالب:
آخرین بازدید:
آخرین بروز رسانی:
دیگر امکانات
پروفایل