به نام خدا 
پدر مادر نه , بابا مامان و فسقل خان دو ساعت دیگه میرن تهران ... 
ما میمونیمو خونه و مُهر و تسبیح و عشق ... با نم بارون که میشه عطرشو حس کرد 
حس خوبی نیست وقتی یهو بابا مامانت ازت دور میشن ... نمیدونم چرا وقتی چهار سال یه  شهر دیگه بودم اصلا احساس دلتنگی نمیکردم , انگار خدا دلتنگیمو کنده بود گذاشته بود کنار تا بیشتر حواسم به کارای خودم باشه ... البته من زیاد از این لطف خدا استفاده نکردم ... بگذریم ... ولی الان هنوز نرفتن دلتنگشون میشم... گاهی وقتا از دو ساعت بیشتر تو اتاقم میمونم به بهانه ای میرم پایین بهشون سر میزنم برمیگردم ... یه حس خوبی میگیرم برمیگردم به کارام میرسم ... 
نمیدونم حکمتش چیه ولی فکر کنم همونیه که بالا گفتم ... خدا دلتنگیمو کنده بود الان گذاشتش سر جای خودش... 
ولی باز جای اون حس دلتنگیمو به دوستامو کنده ... همونایی که تا  برمیگشتم خونه دوست داشتم زودتر روزا بگذره و برم دانشگاه پیششون...  خلاصه اینکه خدا حکیمه میدونه دلتنگی به چی و کی رو کِی و کُجا بککنه و به چی و کی رو کِی و کُجا بزاره سر جاش ... مثه وقتی که یه ادم عزیزشو از دست میده میدونه چه صبری بهش بده که بتونه تحمل کنه ... 
پس با خدا باش که خدا هواتو داشته باشه ... که تو ریز ترین کارهات حسش کنی ... 
یه دلتنگیه دیگه هم هست که از پارسال بوده و دیگه نرفته ... از یه هفته بعده اومدنم شروع شده... اومدن از کجا؟!
اومدن از بهشت روی زمین .. اومدن از جایی که امام صادق (ع) در صحیحه، به ابن ابى یعفور مى‌فرماید:  فضائل کربلا آن قدر زیاد است که اگر بیان شود؛ حج به کلى تعطیل مى‌شود... (ان شا الله که سند روایت صحیح هست)...

ما چند وقت پیش فقط و فقط به دو نفر خبر ثبت نام عتبات رو برای اعزام دانشجویی اعلام کردیم که یکیش داداش خودمون بود و یکی هم یه دوست عزیزی که ... یکی از مطالب این وبلاگ مخصوص ایشون نوشته شده بود ... ان شا الله خوشبخت بشن ... (سه نقطه ها خیلی زیاد شدن همه ی حرف ها رو که نمیشه زد ... خودم همیشه وهمه جا گفتم درد دلت رو نگه دار با خدا بگو با امام زمانت صحبت کن ... پس این چیزایی که من اینجا مینویسم خیلی سربسته و جمع و جور شده هستن بازم بگذریم ... )
.
ادامه از بالا >>> دوست عزیزی که موجب شدن و درحال حاضر هم میشن که ما ثوابها ذخیره ی آخرت خودمون کنیم ... 
خلاااصه قسمت داداش نشد که برن کربلا ... حالا حسین وقت زیاد داره بره پیش امام همنام خودش ...
ولی این دوست عزیز دیروز به ما پیام دادن گفتن ما یه تشکر ویژه به شما بدهکاریم بابته اینکه اون اطلاعیه ثبت نام رو واسه ما فرستادین من اسمم درومده چهارشنبه هم دارم میرم ... یعنی همین فردا ... دیگه نمیدونم چی باید بگم ...  بله ... این همون دلتنگیست که هیچ وقت تا الان خدا جاشو مثه دلتنگی های بالا عوض نکرده ... ما که به امام رضا سپردیم که یه بار دیگه سفر کربلامون رو امضا کنن فقط و فقط یک بار دیگه ... به ایشون هم گفتیم برن اونجا سفارش مارو بکننو بگن ما ادمه قانعی هستیم فقط یک بار دیگه اجازه بدن من برم ... فقط یک بار ...  شماییم که داری میخونی که فکر نکنم حوصلت اجازه داده باشه تا اخر بخونی ... دعا کن که من با زبان شما گناه نکردم... پس دعات در حق من اجابت میشه ... 
کربلا ... میدونی که دلتنگم ... 


پ ن : واسه غلط املایی دوباره متن رو چک نکردم ... به بزرگواری خودتون ببخشید 



برچسب‌ها: کربلا عشق بهشت دلتنگی سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی امام رضا(ع)
سه شنبه 27 بهمن 1394 20:16
درباره ما
سوره احزاب آیه 23 (ان شاء الله)
.
مطالبی که نوشته میشود برای به جا گذاشتن یادداشت هایی برای سال ها یا شاید قرن ها بعد می باشد .
سید حمیدرضا خاندوزی
جستجو
نظر سنجی
مطالب وبلاگ رو چطور ارزیابی می‌کنید؟





آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد نویسندگان:
تعداد کل مطالب:
آخرین بازدید:
آخرین بروز رسانی:
دیگر امکانات
پروفایل