تبلیغات
سید حمیدرضا - مطالب ابر روز زن
روزی روزگاری نوزادی آمده بود تا به دنیا بیاید. آن روز از خدا پرسید:
آن ها به هم می گویند که من فردا به دنیا  فرستاده می شوم , اما من چگونه زندگی خواهم کرد . من خیلی  کوچک  و بیچاره هستم.))
خدا گفت : 
(( از میان فرشته های بی شمار , یکی را برایت انتخاب کرده ام . او منتظر است و از تو مراقبت میکند . ))
-اما من که اینجا در بهشت هیچ کاری انجام نمی دهم , سرود و نغمه و لبخند برای من کافی است تا شاد باشم.
فرشته ی تو برای تو آواز خواهد خواند و تو هر روز لبخند خواهی زد وعشق فرشته ات را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.
- ومن چگونه می توانم زبان افرادی که با من حرف می زنند بفهم؟ من هیچ کدام از زبان های انسان را نمی دانم
-فرشته ات به تو کلمات شیرین  وزیبا را  یاد می دهد و تو با صبر و علاقه آن هارا خواهی شنید ! فرشته ات به تو یاد خواهد داد که چکونه  صحبت  کنی.
- و من چکار باید بکنم وقتی میخواهم با تو صحبت کنم؟
- فرشته ات دست های تو را کنار هم میگذارد و به تو یاد میدهد که چطور دعا کنی.
- من در مورد انسان های بد روی زمین خیلی شنیده ام. چه کسی از من محافظت می کند؟
- وقتی خطری تو را در زندگی تهدید کند , فرشته ات از تو دفاع خواهد کرد .
- ام من همیشه ناراحتم , چون دیگر  تو را نخواهم دید.
- فرشته ات با تو درباره ی من صحبت میکند و به تو آموزش می دهد که چگونه به  سمت من بازگردی.با وجود این من همیشه در کنارت هستم!
 درآن لحظه , صلح و آرامش در بهشت حکمفرما اما صدا هایی از زمین شنیده می شد و نوزاد در حالی که عجله داشت به آرامی پرسید:
(( اوه , پروردگارا من الان اینجا را ترک می کنم لطفا نام فرشته ات را به من بگو!))
(( نام فرشته ی تو زیاد مهم نیست! تو فرشته ات  را مامان  صدا خواهی کرد.))






برچسب‌ها: روز مادر روز زن داستان کوتاه داستان زیبا سید حمیدرضا خاندوزی سید حمیدرضا
چهارشنبه 19 فروردین 1394 08:41
درباره ما
سوره احزاب آیه 23 (ان شاء الله)
.
مطالبی که نوشته میشود برای به جا گذاشتن یادداشت هایی برای سال ها یا شاید قرن ها بعد می باشد .
سید حمیدرضا خاندوزی
جستجو
نظر سنجی
مطالب وبلاگ رو چطور ارزیابی می‌کنید؟





آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد نویسندگان:
تعداد کل مطالب:
آخرین بازدید:
آخرین بروز رسانی:
دیگر امکانات
پروفایل