تبلیغات
سید حمیدرضا - مطالب ابر سید حمیدرضا خاندوزی
بسم الله الرحمن الرحیم
.
باور کنید من نمیدونستم قراره دو شب پشت سرهم بارون بیاد که تو مطلب قبلیم از بارون نوشتم...
میشه ساعت سه نصفه شب تو این هوا بارون بیاد بعد نری زیر بارون ؟ اگر دوست نداشتی بری بدون یه تیکه از احساست کنده شده و نیست ، سعی کن بگردی پیداش کنی...
هوا از این زیباتر و دلپذیر تر هم داریم ؟
عکسی که در ادامه میبینید رو خب همتون بلدید که بهش میگن قولنامه
دهه کرامت، آقامون و امام زمانمون منت گذاشتن و لطف کردن و روزی رسوندن که ما هم بتونیم شامل این حدیث بشیم و کسب روزی حلال کنیم، الحمدالله الحمدالله...
پیامبر اکرم(ص): عبادت هفتاد بخش است و بهترین بخش آن به دست آوردن مال حلال است...
بهره برداری و آماده سازی مغازه چند ماه دیگه انجام میشه ان شاءالله ، خیلی دعامون کنید که شامل حدیث بالا بشیم 
و اما در روایتی دیگر گفته شده که کسب روزی حلال یکی از سخت ترین کارهاست مثل جهاد در راه خدا 
تو این راه خیلی باید مراقب بود خیلی حواسمونو جمع کنیم که خطایی ازمون سر نزنه ، ان شاءالله که قانع باشیم و وسوسه هایی که سراغ خیلی از آدم های دیگه تو این شرایط بد اقتصادی میاد ، اگر سراغ ما هم اومد بهشون غلبه کنیم، واسه خودمون توجیح و دلیل نتراشیم که اگر فلانی اینقدر میده ، اگر وضع اینطوریه، اگر حلال حروما دیگه سرجاش نیست پس ما هم مثل بقیه... 
الحمدالله تو این چند سالی که گه گاهی کنار پدر گرامی مغازه وامیستادیم اینارو رعایت میکردیم و تجربه داریم...
اما ایندفعه خودمم و خدام و عقل و وسوسه های شیطان، خلاصه اینکه هر روز که حرکت میکنیم بریم مغازه، جنگ ما با شیطان شروع میشه تا برگردیم ، بیخود نیست گفتن کسب روزی حلال مثل جهاد در راه خداست، واقعا جنگه، جنگه سختی هم هست...
رزق و روزی امانتی هست که به ما داده میشه و یه روزی هم همش گرفته میشه و حتی درموردش سوال و جواب میشیم، و ما جز راه انداختن کار عزیزان و خدمات دادن به دیگران وظیفه دیگه ای نداریم...
.
یادمون باشه اون روزی ای که شب میبریم خونمون قراره لقمه بشه و قسمتی از بدنمون...
یادمون باشه اگر فقیری اومد مغازه نگیم پول خورد نداریم، چون به شرافتش توهین کردی و ارزششو به اندازه پول خورد آوردی پایین
یادمون باشه بالای سرمون نزنیم جنس فروخته شده پس گرفته نمیشود، چون دینمون گفته تعویض کن و پس بگیر 
یادمون باشه اگر کسی پول خورد خواست اگر پول خوردمون کم بود نگیم پول خورد نداریم، راست و حسینی بگیم خورد دارم ولی لازم دارم برادر یا خواهر عزیز
یادمون باشه اگر کسی واااقعا نداشت که بخره و میدونستی که بعدا پولشو میاره روشو زمین نزنیم و کمکش کنیم 
یادمون باشه نوع رفتارمون با مشتری هامون بر اساس ظاهرشون نباشه، که ما اولیا خدا رو نمیشناسیم با چه چهره و لباسی هستن 
یادمون باشه مغازه فقط رزق و روزی حلال درآوردن نیست، گاهی یکی میاد هیچیم نمیخره و برمیگرده ولی تو میتونی با شوخی و معاشرتی که تو همون چند دقیقه باهاش داری و لبخندی که به لبش میاری دلشو شاد کنی، که خدا رو شاد کردی
یادمون باشه گرچه سرتاپا گناهیم اما اینقدر خوب باشیم که شاید شاید شاید یه روزی خوده آقا و یا مامورانش بیان که بهت سر بزنن و شاید مثل داستان سید عبدالکریم کفاش خودشون بیان و آزمایشت کنن...
ادعای بزرگی کردم؟ میدونم... اما اینقدر رو مطمئنم که اعمال مارو لحظه لحظه میدونن ، صدامونو میشنون ، و با نشونه هاشون جواب مارو میدن... ما هم با همین نشونه ها زنده ایم تا خودشون بیان ، خیلی از این مطالب رمز دار پر است از همین نشونه ها ، البته مطالب رمز دار کمتر، خیلی مطالب هست تو مدیریت وبلاگه و اصلا انتشار پیدا نکرده ، و یه روزی که من نبودم و شما بودید باز کنید و بخونید...
.
زیاد صحبت کردیم، واسمون دعا کنید همه جوره که ما با زبان شما گناهی نکردیم...
1. از دادن آدرس مغازه معذوریم ، اما تا باز شدن اون به شدت از پیشنهادات شما جهت انتخاب شغل استفاده میکنیم، میتونید نظراتتون رو به صورت خصوصی و عمومی ارسال کنید
2. دعامون کنید اگر دختر بچه اومد مغازه من کنترل خودمو حفظ کنم ندم همه چیو بره : )))
3. تصویر قولنامه خب طبیعیه که باید تار منتشر بشه ، انتظار ندارید که همه زندگیمو بزارم کف دستتون ؟ :))
4. چرا شیش دانگ ؟ چرا هفت نه ؟  چرا نُه نَه ؟  یعنی چی آخه من میخوام هفت دانگشو بخرم، شیش چیه ؟؟؟ :))
5. رفیقمونم ازدواج کرد، احمد جانو میگم، احمد دیدی خدا منو بیشتر دوست داره؟ یادت هست ماه رمضون تو ماشینت بلند دعا کردم خدایا اگر منو بیشتر دوست داری دعای منو برآورده کن یه کاری کن احمد ازدواج کنه و بعد تو هم همین دعارو کردی؟ از این بارون های دو نفره تا میتونی استفاده کن برادره من 
6. به امید روزی که آقامون بیاد و بنا بر احادیث تپه هایی از طلا روی زمین ریخته شده باشه و کسی میل و رغبت به برداشتن اون ها نداشته باشه... ما منتظر از همیشه ایم آقا ، برگرد امام عشق ، برگرد پسر حضرت زهرا(س)... ما رو همه ی قولنامه هایی که با شما بستیم و امضا کردیم هستیم... ما کوفی نیستیم آقا، خودت که مارو بهتر از خودمون میشناسی... 
7. متی ترانا و نراک یا صاحب الزمان(عج)




برچسب‌ها: مغازه قولنامه روزی حلال کسب روزی حلال امام زمان سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
دوشنبه 1 مرداد 1397 03:08
بسم الله الرحمن الرحیم
.
سریالی در حال پخش شدن هست به نام سریال پدر که از شنبه تا چهارشنبه حدودا ساعت 21:30 الی 21:40 شروع به پخش میشه ، پیشنهاد میکنم حتما این سریال رو دنبال کنید و ببینید ، تقریبا میشه گفت شبیه سریال دلشکسته هست که دختری که اعتقاد و ایمانی به عقاید اسلامی و مذهبی نداره با وجود همه ازار و اذیت ها و بلاهایی که سر یه پسر به اصطلاح حزب اللهی در میاره اما نهایتا عاشق اون پسر میشه و منتهی میشه به ازدواج با اون پسر که خب نمیدونم دقیقا انتهای سریال قراره چطور تموم بشه... 
آخرین دفعه ای که یادم هست سریال دیدم و دنبال میکردم سریال مختار بود و شاید هم سیزده روز عید ، سریال های پایتخت... باقیه سریال ها رو اصولا میزارم تموم که شدن همه قسمت هارو با هم دانلود میکنم و یکجا میبینم  
سه قسمت از سریال پدر پخش شده که بنده لینک دانلود قسمت سوم این سریال رو میزارم واستون... 
قسمت یک و دو رو اگر ندیدید چیز خاصی از دست ندادید

 دانلود قسمت سوم

در ادامه عرض میکنم که ، کلیپ تصویری مربوط به سکانسی از قسمت قبل این فیلم در صفحات مجازی که خودتونم میدونید کدوم صفحه رو عرض میکنم گذاشته شده ، پیشنهاد هم میکنم از فردا طبق ساعتی که عرض کردم بیننده این فیلم باشید... 
سمت خدا و سخنرانی حجت الاسلام عالی رو هم فراموش نکنید : )
مارو هم دعا بفرمایید
فردا ان شاءالله ان شاءالله ان شاءالله اینجا یک عکس و چند خط توضیح گذاشته میشه در مورد موضوعی دیگه ، اگر هم نرسیدم بزارم 
حمل بر بدقولی نفرمایید، حتما وقت نکردم 
پ ن: کاش مثل باران های تابستانی قدرخیلی چیزها رو بدونیم، باران هایی که هنوز نیامده تمام می‌شوند، فرصت های زندگی هم همینطورند ، عمر آدمی، بعضی رفاقت ها، شاید هم بعضی دوست داشتن ها، جمعه ها هم همینطور، هنوز نیامده تمام میشوند، هنوز نیامدی آقا اما این جمعه هم به پایان رسید...
#متی_ترانا_و_نراک




برچسب‌ها: جمعه باران امام زمان امام عشق سریال پدر سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
جمعه 29 تیر 1397 20:04
بسم الله الرحمن الرحیم
.
اولین روز از اولین ماهِ حرام 
یکشنبه های زیبای ماه ذی القعده
و ولادت حضرت معصومه(س) 
خیلی خوش به حالتون که همه ی این مناسبت ها مصادف شده با روز خودتون...
روزتون مبارک دختران ، معصوم و پاک  سرزمینم 
روزتون مبارک جلوه های جمال خدا
قدر بدونید همه ی این مصادف شدن ها و اتفاقات رو 
مخصوصا یکشنبه ی اول ماه ذی القعده و یکشنبه های بعدش رو که خدا مخصوص گذاشته واسه توبه و استغفار 
حتی در روایتی دیدم که نوشته شده بود هرکس حتی اگر حق الناسی گردنش هست اگر نماز روز یکشنبه ماه ذی القعده رو بخونه ، خدا کسانی رو که در قیامت به گردنش حقی دارن رو راضی میکنه و نیازی به دادن حق الناس نیست 
ان شاءالله که همتون خوبید ولی یکشنبه های این ماه رو میشه اسمشو گذاشت یکشنبه های توبه ، یکشنبه های حُر شدن، یکشنبه های در آغوش خدا بودن، قدر بدونید ، مارو هم بین دعاهاتون دعا کنید ، که خداوند به دختران مهربان تر از پسران هست...
عرض خاصی نیست ، باز هم روزتون مبارک باشه ان شاءالله 
شرح تصویر: در حال ناز کشیدن یا ناز خریدن که توروخدا بیا با هم عکس بگیریم : ))
پ ن : نماز یکشنبه های ذی القعده در مفاتیح درج شده البته میتونید با یه سرچ در فضای مجازی هم پیدا کنید، بسیار هم آسونه ،بنده هم به دلایل شخصی و از عمد نمیزارم اینجا!
پ ن 2: میریم بیرون عکاسی، ان شاءالله عکسای خوبی بگیریم :)




برچسب‌ها: روز دختر ولادت حضرت معصومه یکشنبه های ذی القعده ماه حرام سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
شنبه 23 تیر 1397 16:44
بسم الله الرحمن الرحیم
.
لذت بردن از زندگی یعنی ساعت هشت صبح امتحان داشته باشی و نه با کسالت که با اشتیاق بری سمت دانشگاه
که میدونی از بهمن که ترم شروع شده تا سه روز قبل امتحان به معنای واقعی هیچی نخوندی ، اما مگه همه زندگی درسه ؟
زندگی یعنی دویست سیصد تا پرستوهای دانشگاه که صبح روز امتحان از روی سرت موج سواری میکنن 
یعنی هفتاد هشتاد تا خونه ای که این پرستو ها روی دیوار دانشگاه ساختن و سر بچه هاشون بیرونه و منتظرن که واسشون غذا بیارن 
زندگی یعنی با راننده تاکسی ای که سر صبح از خواب بیدار شده و حوصله نداره بگی و بخندی یا لااقل خوب برخورد کنی که صبحشو اگر اون قشنگ شروع نکرده تو واسش قشنگ کنی ، زندگی یعنی دیدن استرس های دختر پسرهای دانشگاه قبل امتحان که چه تلاشی میکنن لحظات آخر که یه سوال هم شده بیشتر یاد بگیرن... 
زندگی یعنی لبخند زدن به برگه های تقلبی که روی چمن های دانشگاه افتاده و حاصل از همین تلاشه که شاید مسیرش کج باشه
زندگی یعنی کیف کردن و لذت بردن از در و دیوار دانشگاه و بچه هایی که هیچکدومشونو نمیشناسی... 
زندگی یعنی از بهمن تا خرداد وقت نکردی یا نتونستی یا حالت خوب نبوده یا حتی تنبلی کردی و نخوندی اما فقط سه روز مونده به امتحان بشینی و بخونی و نمره امتحان یکی از مهمترین درسهات بشه یازدهو نیم ، بله یازدهو نیم نمره ضعیفیه ولی اگر سه روز خونده باشی اونم فقط چند ساعت و با استفاده از دانش قبلیت بری امتحان بدی ، از لذت بخش هم لذت بخش تره ...
با اقتدار یکی از مهمترین دروسمو یازدهو نیم شدم از گفتنش هم هیچ ترسی ندارم و حتی افتخارم میکنم که اینقدر اطلاعاتم خوب هست که گلیم خودمو تو سخت ترین شرایط بکشم بیرون ... 
حالا با اون عزیزانی که شیش ماه خوندن شدن 3 کاری ندارم  : ))
اینجانب با اقتدار تمام دومین لیسانسمو ادامه خواهم داد... و نه تنها به نظرم خسته کننده نیست بلکه از لحظه ای که حرکت میکنم تا زمانی که برمیگردم از هوای سر صبح لذت میبرم تا خستگی آخر کلاس ها و امتحان ها ، گفت و گو و مزه پراکنی های سر کلاس و حتی امتحان هم بماند که با این چهره ای که من دارم ، هیچ انتظاری از من نیست اما وقتی میشنون منفجر میشن...
خلاصه  اینکه عزیزان من درس بخونید و لذت ببرید ، جمع های دانشجویی خیلی لذت بخشه ، و خاطره هایی هست که میمونه وهیچ وقت فراموش نمیشه ... صحبت زیاد هست در این زمینه اما ما اکتفا میکنیم به همین مقدار. ان شاءالله نمره های بعدی بالای 17، بازم با اقتدار...
.
چند وقت پیش بود که یکی از دوستان دوره لیسانس قبل ، که دوسال بود نه دیده بودمشون نه صداشو شنیده بودم و نه هیییچ خبری ازش داشتم یهو یه عکسی واسمون فرستاد از که بنده رو خوشحال کردن ، اساسی هم خوشحال کردن 
یک بخاطر مکان عکسی که گرفتن که خب اصلا ادم وقتی یهو اینطوری عکسشو تو حرم میبینه یه حالی میشه دیگه 
دو بخاطر اینکه هنوووز این رفیقت به یادته در حالی که تو هیچ انتظاری ازش نداشتی... 


مهدی جانِ تجریشی از تجریش : ))  گلی گُل 
معرفت بعضیارو نه میشه پیش بینی کرد نه میشه فهمید ... 
وقتی این تصویرو فرستاد اصلا نمیدونستم منم دو هفته بعدش آقا میطلبه و راهی میشم ... 
که دقیقا بنده هم مشابه همین عکسو واسش فرستادم که ان شاءالله ایشونم همونقدر خوشحال شده باشه که من شدم...
خلاصه اینکه دنیا و قواعدش از گِرد هم گرد تره...  وارد این بحث گِرد هم نمیشم... چون بحثشم مثل خودش گِرده و باید هی دورش زد
به یاد همه عزیزانی که التماس دعا گفتن و میخواستن سلامشونو برسونیم بودیم قطعا...
بسیار بسیار سفر لذت بخشی بود ، با عزیزان دل رفته بودیم... 
منتهی اول قرار بود بریم تهران نماز رو پشت سر آقا بخونیم که متاسفانه نشد... 
بعد تصمیم گرفته شد دریا بریم که اونم نشد و نباید میشد ، نماز عید فطرو که لب ساحل نمیخونن !
بعد ظاهرا قسمت این بود که آقا خودش مارو طلبیده و دقایق آخر تصمیم گرفته شد بریم مشهد ، ان شاءالله قسمت خودتون 
ان شاءالله با همسراتون برید رواق امام ( رواق دو نفره ها ) اونجا بشینید تا صبح با هم صبحت کنید قرآن بخونید و کیف کنید...
خدا دوسمون داشت که ما نمیدونستیم نماز عید رو ساعت چند میخونن ، به محض اینکه رسیدیم رفتیم حرم و داشتیم وضو میگرفتیم که یهو صدای الصلاة بلند شد و ما مثل قطره ای در دریا هضم شدیم...

پ ن1 : گفته بودم سه روز دیگه مطلب میزارم ولی شد پنج یا  شیش روز ، پوزش میطلبم
پ ن2 : جشن پیروزی ایران رو هم واقعا توضیحی نمیدم راجع بهش ، فقط یادمه تو خیابون هدفون تو گوشم بود با بقیه مغازه دارها داد زدم و کوچه ترکیده بود ، بعدم که خوشحالی غیر قابل وصف بعدش و مردم همیشه در صحنه : )) 
پ ن3 : عکس هایی رو هم که گرفتم، هم اینستاگرام گذاشته میشه و هم لنزور که میتونید روی قسمت تصاویر و نمونه کارها کلیک کنید و مشاهده کنید البته هنوز تکمیل نشده به تدریج گذاشته میشن...
پ ن4 : از بعضی از براندازان هم عذر خواهی میکنم ، که میخرم ، خوبم میخرم ، به شما هم هیچ ربطی نداره ، ما از امام خمینی یاد گرفتیم هر چیزی رو که دشمن ازش خوشحال شد یا حمایت کرد برعکسشو عمل کنیم 
پ ن 5 : یه روزی میرسه که ان شاءالله نماز عید فطر رو تو قدس میخونیم دقیقا و دقیقا همین مکانی که عکسش سال ها پایین این وبلاگه و پشت صفحه لپ تاپ و تصویر پروفایل!
پ ن 6 : ساعت سه و سیزده دقیقه 3:13 
پ ن 7 : طبق معمول نداریم یا بعدا وقتی خاص باشه گذاشته میشه فقط چون هفت قشنگه گذاشته میشه 
در امان خدا باشید ، دعا بفرمایید که ما با زبان شما گناهی نکردیم...
متی ترانا و نراک یا صاحب الزمان ... که نماز به امامت شما به مراتب شیرین تر و لذت بخش تر و با معرفت تر هست ....
پ ن 8 : غلط املایی اگر دیدید نظر خصوصی بفرستید
.


برچسب‌ها: مشهد امتحانات پایان ترم قدس امام زمان دوست سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
سه شنبه 29 خرداد 1397 15:13
بسم الله الرحمن الرحیم
.
دقیقا نوشته ی ذیل این مطلب عصر پنج شنبه نوشته شده بود و قرار بود منتشر بشه که به دلیل اختلالی که در کلیپ پیش اومد منتشر نشد ... تا اینکه ما دیشب به مراسم افطاری رفتیم و همه کسایی که دلمون واسشون تنگ شد بود رو دوباره دیدیم... همه چه خیلی خوب و عالی پیش میرفت ، بعد از افطار کم کم عزیزان وارد سالن برگزاری مراسم شدن ، کار ما هم دو تا شده بود هم عکاسی بود هم تنظیم صدا و تصویر برای نمایش روی ویدئو پروژکتور ... استرس کار زیاد بود و خب بازم الحمدالله مراسم به نحو احسن برگذار شد و در پایان با مداحی برادر مهدی مختاری به پایان رسید ، من اصلا با مسائلی که تا اینجا گفتم کاری ندارم : ))
که شاید بعدا تصویر ها یا شاید حتی کلیپشو دیدید اگر این فشار کارها و پروژه ها به آدم اَمون بدن...
داستان من از جایی شروع میشه که ظاهرا خیل عظیمی از خادمین قصد سوپرایز کردن بنده رو داشتن ، و ما هم بی خبر از همه جا 
و به بهانه اینکه این بستنی هارو ببر داخل سالن واسه بچه های خودمونه ، از خداحافظی با مهمان ها دست میکشیم و برمیگردیم تو سالن و یه عده ی زیادی خانوم و آقا رو میبینیم که نشستن و هنوز از روی صندلی هاشون بلند نشدن برن و یا اینکه جلوی در سالن تجمع کردن ;/
بنده هم خیلی خوشحال از سوژه های پشت صحنه مراسم در حال عکاسی هستم ، که ناگهان احمد جانِ عزیز با کیک تولد وارد سالن میشن و همه شروع میکنن یه دست و جیغ و هورا ... 
من واقعا چند  لحظه مبهوت بودم و نمیدونستم باید چیکار کنم... و باز هم واقعا نمیدونستم باید چیکار کنم ... به خودم اومدم دیدم دوربینم دست یه عزیز دیگست داره ازم فیلم میگیره ، علاوه بر اون دو عدد دوربین دیگه و موبایل های متعدد در حال فیلم گرفتن از بنده بود... فیلمی که ذیل این مطلب میبینید از دقایقی بعد از سوپرایز شدن بنده هست ... با دوربین خودم
داستان واسه زمانیه که من سه هفته قبل به مناسبت تولد احمد عزیز واسشون هدیه ناقابلی گرفته بودم و حتی مطلبی هم اینجا گذاشته بودم و ایشون هم نظراتی پر از لطف برای بنده گذاشته بودن که میتونید در مطالب قبل مشاهده کنید 
ما تو یک جمع خیلی کوچیکتر این کار رو کردیم اما ایشون در ابعاد به مراتب بزرگتر به ما تبریک گفتن و جواب مارو دادن
فقط چیزی که واسه من سوال شده اینه که این همه انسانِ خوب و با معرفت رو خدا چرا و به چه دلیل نصیب من کرده 
چرا شما ها اینقدر خوبین ؟ چرا اینقققدر دوست داشتنی هستین ؟ من الان چطور میتونم این همه حال خوبی که دادین 
و این همه لطفتونو جبران کنم ؟  دعا میکنم به حق این ماه زیبای خدا، به حق جمعه های دوست داشتنیش ، یه روزی خدا همینطوری که دل مارو شاد کردید دلتونو شاد کنن ، از تک تک خواهر ها و برادرهای سهیم تو این شادی نهایت تشکر رو میکنم ، مخصوصا از احمد عزیز
شاید در نوشته و متن مثل خیلی وقت های دیگه نتونم شرح بنویسم فقط در همین حد بگم دیشب از معدود شب هایی بود که به معنای واقعی تو این بیست و پنج سال عمری که از خدا گرفتیم لذت بردیم ، چون  این حجم از تبریکات در یک لحظه و ساعت بدون آمادگی و اطلاع قبلی مثل یه تولد دوباره میمونه واسه آدم...
شاید بخونید شاید هم نخونید ، همتون دوست داشتنی هستید ، اما بعضیاتونو فراتر از چیزی که فکر کنید دوستون دارم...
.
کریم اهل بیت ، لایق دونستن و روز تولدشون سهمی هم از این شادی ها به ما دادن...
پی نوشت ها 
1.باز هم از تمامی خواهران و برادرانِ شریک در این شادی تشکر میکنم و آرزوی بهترین اتفاقات رو دارم ، ان شاءالله با ظهور آقا این شادی ها پایدار و همیشگی باشه ، و یه روزی بیاد که تو بهشت خدا با هم شاد باشیم و بگیم و لبخند بزنیم
2.مراسم ما کانون طه بود و سالنی که مشاهده میکنید برای همین مکان هست
3. تو مطلب قبلی هم گفتم ،هرسال نمیخوام هیچ نشونی از تولد باشه ، اما لطف شما نمیزاره... 
4. چرا بعضیا اینقدرخوبن ؟ 
5. سید حمیدرضا خاندوزی هستم ، متولد 7 خرداد 1372 ،  25 ساله از گرگان دوست داشتنیه عزیزه زیبا  ... بقیشم اگر خواستید بدونید بیاید اول با هم دوست بشیم ببینم میتونم بگم یا نه : )))
6. مطلب قبلی رو بخونید ، سابقه نداشت در کمتر از 24 ساعت دو تا مطلب بزارم ...
7. هفت نداریم همچنان ، چون خیلی خاصه باید یه روزی با جملات خاص پر بشه ;/
8. اگر به فیلم دوربین دوستان دسترسی پیدا کنم حتما لحظات ابتدایی سوپرایز شدن هم هست که اونارو هم میزارم بعدا
9. دعامون کنید ، که من با زبان شما گناهی نکردم...
10. مطلب قبلی رو یادتون ببینید، همینطور کلیپو ، ممنونم
 متی ترانا و نراک یا صاحب الزمان 
میدونم روز تولدم دعام کردی مهربان تر از پدر و مادرم... همین کافیه...




برچسب‌ها: تولد خرداد خادمی نمایشگاه سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
جمعه 11 خرداد 1397 04:16
...
بسم الله الرحمن الرحیم
.
ای باد مشک بو بگذر سوی آن نگار
بگشا گره ز زلفش و بویی به من بیار
.
با او بگو که ای مه نامهربان من
بازآ که عاشقان تو مُردند از انتظار
.
دل داده ایم و مهر تو از جان خریده ایم
بر ما جفا و جور فراقت روا مدار
.
کردی به روزگار فراموش بنده را 
زنهار عهد یار وفادار یاد آر
.
ای دل بساز با غم هجران و صبر کن
ای دیده در فراقش از این بیش خون مبار
.
باری خیال دوست ز پیش نظر مشوی
چون بر وصال یار نداریم اختیار
.
العجل العجل یا مولانا یا صاحب الزمان...
.
زمانی این نوشته منتشر میشه که ما سر سفره کریم اهل بیت نشسته ایم ... 
همراه سیصد چهارصد نفر دیگه از خادمین و دوستانی که برای نمایشگاه زحمت کشیدند و وقت گذاشتند...
و این مسیر و این راه و این خادمی و عشق بازی ان شاءالله پایدار باشه تا به بهشت...
از عزیزانی که در مطلب قبلی نظر گذاشتند چه از تبریک تولد و چه نظر های متفرقه دیگه و چه نقدی که در دو مطلب قبل کردند بسیار بسیار سپاسگذارم ، هر سال من تصمیم میگیرم از روز تولدم چیزی نزارم اما شما کاری میکنید که نمیشه حرف نزنم  ، و واقعا نمیدونم چطور میتونم لطف های شما رو جبران کنم ... 
اولین دفعه هست تو تاریخ این وبلاگ و این نوشته ها که همه نظراتو تایید میکنم...
جوابشونو هم نمیدم شاید بعدا با فایل ویدویی جواب تک تک عزیزانو دادم ، فقط شرمنده کردید مارو ، هم شما و هم عزیزانی که حتی یک درصد هم فکر نمیکردم تولد بنده یادشون باشه و تلفنی یا حتی حضوری!  تبریک بگن ، دقیقا و  دقیقا مثل پارسال ، با تبریکاتشون مارو تو بُهت فرو بردن 
درسته آدم های ... زیاد شدن ، اما هستن آدم هایی که دوستت دارن بدون اینکه بدونی و حتی حسشون کنی
.
زیاده عرضی نیست ، کلیپی که پایین مشاهده میکنید ، کلیپی هست که قراره امشب پخش بشه و آخرین کلیپ نمایشگاست
بعد ها با کلیپ های متفاوت در خدمت شما هستیم...
دکلمه زیبای آخر کلیپ هست که اسلامیزه شده ، بشر اصلن خلق شده که لجن زارهارو تبدیل به گلزار کنه 
همونطوری که خدا مارو از کمترین چیز اشرف مخلوقات خلق کرد ، در وجود ما هم همین حس رو گذاشته که سعی داشته باشیم بدی هارو به خوبی تبدیل کنیم ، مثل تبدیل آدم های بد به خوب ، تبدیل نفس سرکش خودمون به نفس رام شده ، تبدیل نفت سیاه بد بود به 
با ارزشترین ماده جهان ، تبدیل ریاضی سخت و خشن به معماری زیبای ساختمون ها ، تبدیل برق خطرناک و کشنده به لازم ترین وسیله زندگی
و بیایم تا برسیم به کمتریناش ... 
ما خلق شدیم که با هم خوب باشیم ، انعطاف داشته باشیم ، نه بر خلاف قواعد خداوند زندگی کنیم 
اصلن مگه میشه جلوی موج های بزرگ حق ، که همه در حال حرکت در صراط مستقیمند ایستادگی کرد و قد برافراشت ؟
.
1. لحظات زیبای این ماه مارو دعا بفرمایید
2. از عزیزانی که در رسوندن آهنگ این کلیپ مارو یاری کردن و حتی کسانی که آهنگ های دیگه رو پیشنهاد دادن بسیار سپاسگذاریم
حالا هستیم در خدمتتون و کلی کار داریم تا ساختن کلیپ های متفاوت دیگه 
3 . عزیزانی که پیام خصوصی گذاشتند ببخشید که نظرتون منتشر نمیشه ، خودتون تیک خصوصیشو زدین که منتشر نکنم ظاهرا ، خیلی خیلی زیاد دوستتون دارم خودتون میدونید 
4 . تهرانی های عزیز ، سه شنبه ها هیئت میثاق مارو یادتون نره ها
5 . نظرات رو یا بعدا به صورت فایل ویدویی جواب میدم یا ذیل نظرات ... 
6 . مگه من نگفته بودم از اینستا دیگه نظر نبینم ؟! باز چی شد ؟ : )) چشم برمیگردم ان شاءالله...
7 . هفت نداریم ، چون عددش قشنگه همینطوری گذاشتم : ))  
در امان خدا باشید ان شاء الله 
فعلا خدانگهدار
.




برچسب‌ها: تولد هفت خرداد 7 خرداد سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
پنجشنبه 10 خرداد 1397 15:08
بسم الله الرحمن الرحیم
.
رعد و برق ، جلوه ای با صلابت ودر عین حال زیبا از قدرت خدا... 
شاید به نظر بنده اما، صدا و صوتی که یکی از زیباترین هاست ....
روزه نمازها قبول...
از قدس چه خبر ؟!
روزه های روز های آینده ی ما ارزشش بیشتر است یا روزه های مردم به خاک و خون کشیده شده فلسطین؟
مایی که نان و آبمان سرجایش هست و کیفمان کوک، یا آن هایی که با زبان روزه در شام و عراق و فلسطین میجنگندو داغ میبینند و با آه افطار میکنند .
میگویند عید است از درد و بلا و سختی نگو ، عید ، چه عیدی ؟  از حال روز امامت خبر داری ؟  کجا و چگونه صبحش را به شب میرساند ؟ با دل خوش و قلبی شاد و  چشمانی بدون اشک ؟  اگر اینطور فکر میکنید پس جشن بگیرید ،آذین ببندید ، بگویید و بخندید و شاد باشید ، اصلن دیگر چرا بیاید ؟ امام عصر را میگویم، حال همه ی ما خوب است... 
.
ماه زیبا و دوست داشتنی خدا رسید، وقتی میگیم ماه دوست داشتنی خدا یعنی اینقدر باید خدارو دوست داشته باشی که هرآنچه که از نظر اون زیباست از نظر تو هم زیبا باشه ... به این میگن عشق ، مصداق زمینی هم واسش خیلی میتونی پیدا کنی ، مثل چیزهایی که عزیزترین فردت روی زمین اونهارو دوست داره و تو هم بخاطر اون فرد به اونها علاقه داری
.
صفت های خدارو توی همین زندگی روزمرمون خیلی و به شدت زیاد میشه پیدا کرد... 
مثلا دیدید وقتی که یکی نماز نمیخونه روزه نمیگیره هزار غلط هم انجام میده زندگیم میکنه بی دغدغه ، خب بله طبیعیه خدا علاوه بر اینکه اونو رهاش کرده ، واسش راه رسیدن به لذت هایی که میخواد تو همین دنیا بچشه رو فراهم میکنه...
اما بعضیا که دین و ایمان واسشون اصل زندگیه تا یه نمازشون قضا میشه و یا خطای کوچیکی ازشون سر میزنه، به سرعت
و شاید خیلی هم شدید تنبیه میشن ... خب بازم طبیعیه ، عشقِ خداست دیگه از عاشقش انتظار نداره خطایی سر بزنه 
و گوششو میپیچونه تا ادب بشه ... و وای به حال اونایی که روزهای آخر عمرشون خطایی میکنن که باعث میشن صال ها عبادتشون از بین بره... اون جا دیگه تنبیهی نیست ، اونجا عشق خدا میشه نفرت ، اونجا زدی همه چیو خراب کردی ،راه برگشتم نداری ، چرا ؟ چون بعد از اینهمه دلبری از خدا زدی حالشو گرفتی بدم حالشو گرفتی...
تو زندگی ماها هم خیلی از این عشق ها ب نفرت تبدیل میشه ، البته واسه ما خیلی زودتر اتفاق میوفته ، چون ما که صبر خدارو نداریم ، اما واقعا از بعضی افراد انتظار یه سری کارهارو نداریم ...
.
نوشته هایی هست که خودش میاد و اصلن با هدف و برنامه ریزی قبلی نوشته نمیشن...
مثلا وقتی از اتاق رو پشت بومت صدای بارون خوردن به حلب و رعد و برق زیبای خدا میاد و یه نسیم ملایمی که میاد و میره ، یا باید بنویسی ، یا شعر بسرایی ، یا طراحی انجام بدی ... و کلا از کارهای روزمرت بیای بیرون ... 
.
شب اولِ ماه دوست داشتنی خداست ، ببخشید ، همه رو ، از غیبت کنندگان پشت سرتون که نمیشناسیدشون...
تا تحقیر کنندگان و مسخره کنندگانی که شاید جلوی روتون حرف هایی رو زدن یا بهتون رسیده !
ببخشید و بگذرید ، که این نیز بگذرد... 
.
ماه رمضانتون مبارک، و همینطور اعیادتون ، ببخشید اگر اوایل نوشته کامتون تلخ شد، ما نه افسرده ایم یا به قول بعضی عزیزان دپرسیم ، نه هیچ چیز دیگه ، میایم میشینیم پشت این لپ تاپ بسم الله میگیم ، دیگه بقیه حرفا خودش میاد
الان پشت صحنه نمایشگاه رو هم واستون میزارم که ببینید و یه لبخندی رو لبتون بیاد و جبران کنیم 
البته بنده بیشتر صدام هست تو فیلم جز یه قسمت !  روزهای بسیار خوبی بود، بالای پنج هزار عکس و فیلم گرفته شد 
که از این تعداد چند تایی رو هم جدا کردیم و شما میتونید با کلیپ روی قسمت عکاسی و نمونه کار تعدادی از تصاویر که صرفا از جهت زیبا بودن تصویر گذاشته شده رو ببینید ، خیلی از اون ها هم  میتونن حدیث تصویری بشن که ان شاءالله به زودی گذاشته میشن ...  تا وقتی سایتی به نام لنزور هست اینستاگرام چرا؟ نیاز به دیده شدن داری؟  باید راجع به تو کارات نظر بدن؟ دوست داری عکسایی که میگیریو ببینن ازت تعریف کنن ؟ یا مطالبی که میزاریو ببین با خلقیاتت اشنا بشن ؟ یا استوری میزاری که کارهای روزانتو بقیه ببینن ؟ همه این پرسشارو اول از خودت بکن بعد یه که چی، آخر همشون بزار... درگیر این خواسته های صرفا نفسانیتون نشید .... اینستاگرام برای تبلیغ خوبه ، برای گزارش کار خوبه ، برای دنبال کردن بعضی صفحات و استفاده از اونا خوبه ، برای جواب دادن بعضی شبهات ، یا نظر دادن ذیل بعضی مطالب خوبه ، اما نه این موردایی که بالا گفتم ، که آدم کل زندگیشو و زندگی روزمرشو بزاره و مطلب میزاره که دیده بشه و خوشحاله از این که الان جلو چند تا بنده خدا مشهور شده ... آفرین احسنت ، تو خوبی ، تو آقایی ، تو خانومی
خدا کجای زندگیته ؟  هوای نگاه امام زمانم داشته باش که هر لحظه داره میبینتت ...  همین .
.
رسما مارو هم کشتید که اینقدرر پرسیدید چرا تو اینستاگرام بصیر مدیا رو تغییر دادیم به سید حمیدرضا 
جوابش به همین سادگیه ، تلگرام فیلتر شد و بنده برای ارتباطاتی که داشتم از دوستانه تا کاری، باید ای دیمو تغییر میدادم که وقتی ارتباط میگیرم بشناسن مارو. حالا این وسط قرار بود و قول داده بودیم عزیزانی رو هم با ایدی اصلی دنبال نکنیم ، که به همین دلیل بلاک آنبلاک شدن و ساعاتی بعد بنده بلاک شدم  : )) 
بله بسیار ممنونم ، بسیار متشکرم از حُسن برخورد شما ، و احترامی که قائلید ، کلا زیاد احترام دیدیم ما از دوستان !
بگذریم...
حالا هم که جایگزین داریم و گفتم بنده در پیام رسان بله هستم ، دیگه نیازی به اینستا ندارم و حذف کردم
خب شُبهتون رفع شد؟ یک بار دیگه تو نظرات ببینم ، مثل همین فیلم پشته صحنه نمایشگاه سر از بدنتون جدا میکنم : ))
یا مثل لگدی که تو فیلم زده میشه نثار جسم و روحتون میشه ، نبببیییینماااا ، دیگه نبیینممم از اینستا حرف بزنیداااا : ))
فیلمو ببینید و بعدهم تصاویری که در قسمت عکاسی و نمونه کار گذاشته شده 

دعا دعا دعا یادتون نره 
مخصوصا واسه اِمام زمانمون... 
متی ترانا و نراک ...







برچسب‌ها: رمضان باران رعد و برق امام زمان نمایشگاه سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 17:04
درباره ما
سوره احزاب آیه 23 (ان شاء الله)
.
مطالبی که نوشته میشود برای به جا گذاشتن یادداشت هایی برای سال ها یا شاید قرن ها بعد می باشد .
سید حمیدرضا خاندوزی
جستجو
نظر سنجی
مطالب وبلاگ رو چطور ارزیابی می‌کنید؟





آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد نویسندگان:
تعداد کل مطالب:
آخرین بازدید:
آخرین بروز رسانی:
دیگر امکانات
پروفایل