تبلیغات
سید حمیدرضا - مطالب ابر سید حمیدرضا
...
بسم الله الرحمن الرحیم
.
مطلب اول: آیدی seyedhamidreza.ir در شبکه مجازی اینستاگرام متعلق به بنده نیست، ایشون آقای سید حمیدرضا ایرانمنش هستن و اون آی آر آخر ایدیشون به همین علت هست ، بهشون پیام داده شد و گفته شد که دامین سید حمیدرضا دات آی آر توسط بنده خریداری شده و این تشابه اسمی واسشون مشکلی ایجاد نکنه که گفتن نه مشکلی نیست... بنده غیر از دو ایدی اصلی که یکی شخصی(پایین سمت راست وبلاگ، روی لوگوی اینستا کلیک کنید) و دیگری صرفا جهت نشر احادیث هست ایدی دیگه ای ندارم و نخواهم داشت 

مطلب دوم: بله در جریان هستم که فیلم لاتاری اومده واسه فروش، الان حدود ده پونزده روزی هم میشه ، همینطور اضافه میکنم فیلم به وقت شام هم سه چهار روزی جهت عرضه در سینمای خانگی به فروش میرسه ، میتونید سرچ کنید و فیلم رو کاملا قانونی خریداری کنید، لاتاری رو واقعا پیشنهاد میکنم ، اگر علاقه دارید غیرت ملی و دینی رو با تمام وجود حس کنید لاتاری رو مشاهده کنید

مطلب سوم: به قول آقای رائفی پور #نوش_جونتون وقتی یه زمانی مهناز جونو باران جون بهتون میگفتن به کی رای بدین به کی رای ندین ، نوش جونتون که الان دلار شده اینقدر ، و باید بچه هاتونو کهنه کنید، لاستیکی هم بلد نیستید ببندید بیاید خودم بهتون یاد میدم، اما در زمینه شستن متاسفانه نمیتونم کمکتون کنم

مطلب چهارم: آخرین شب جمعه ی ماه ذی الحجست، قدر بدونید ، پاک کنید خودتونو از آلودگی ها، سال نو قمری داره شروع میشه، آماده بشید واسه شب هایی که هر سال منتظرشونیم که برسن، بنده و همه  ی عزیزانی که به یادتون میان رو دعا کنید، و در راس همه ی دعاهامون دعای واسه آقامون باشه
آره عزیز من تا منتقم ما برنگرده ما سالمون رو با اشک در فراقش و ظلمی که به فرزنداش کردن آغاز میکنیم
با غمی که باید خورد از هر روزی که داره تو این جهان میگذره و باز هر روز داره بدتر و بدتر میشه
با غم از دست رفتن همون یه ذره عفت و حیایی که بین بعضی دخترای این سرزمین بود و الان باید بشینیم دعا کنیم زودتر هوا خنک شه یه سری کلا از خونه بیرون نیان، نه از اینکه من آلوده به گناه میشم نه، دلم میسوزه که چی شده و چه اتفاقی افتاده که عفت و حیای تو که غریزی و ذاتی بوده و توی فطرتت چرا به کل از بین رفته؟ چرا متوجه نمیشیم خیلی زنده باشیم صد سال بیشتر نیست
چرا اینقدر ارزون میفروشیم؟  این یه موردش بود ، موارد زیاده 
بعضیامونم فکر کردیم چون محاسنمون داره میرسه به گردنمون،  چون چادر سرمونه و یا چون لباس پیامبر تنمون دیگه جامون وسطه بهشته، نه عزیز من تو آدم نباشی جات خیلی بدتر از اونیه که لااقل تظاهر به دینداری نمیکنه و شمشیرشو از روبسته نه تو که از پشت خنجر میزنی، تفکراتو یه گروهیو عوض میکنی، کجای کاری؟ غرورت سربه فلک کشیده و نمیدونی داری تو باتلاق فرو میری
یه عده هم هستن احمقن به معنای واقعی کلمه ، همونایی که یه روزی گفتن سیم کارت رایتل خریدش حرامه، خب تو با این فتوات میدونی چند ملیون نفر رو از دین زده کردی؟ میدونی چند ملیون هزینه کار فرهنگی رو به باد دادی رفت ؟ اصلا میفهمی داری چه حرف مفتی میزنی؟ نمیفهمی دیگه ، کمثل الحمار... 
یه عده دیگه هم که بازم مثل حمار رفتید رای دادید، همون عوضی هایی رو فرستادید نماینده ملت کردید که به طرح شفافیت ارای خودشون رای نمیدن، همونایی که یقه هاشون تا زیر گردنشون بستست و دارن خفه میشن ، یه روزی هم از حق الناسی که به گردن این ملت دارید خفه میشید، و چه خوب گفت استاد رائفی پور که مجلس دیگر خانه ملت نیست، #دار_المنافقین است...
بازم بگم از جهل و بدبختی روزگارمون ؟ هنوزم بعضیا حمارن و نفهمیدن این جهان آقا میخواد  ، امام میخواد ، اینطوری درست نمیشه، هنوزم تو نمازتون به خدا دروغ میگید که ایاک نعبد و ایاک نستعین...
هنوزم ریا کارید ، هنوزم نسیه های خدا رو قبول ندارید ، هنوزم دروغ میگید ، گاهی اوقات به زر زدن هم میرسه حرفاتون 
هنوز یادم نرفته اون بیشرفی که گفت اگر امام دوازدهم بیاد میشه نقدش کرد 
تو رو باید الان با لاستیکی بنفش کهنت کرد بفرستنت مهد کودک دوباره بزرگت کنن یه سری چیزارو دوباره بهت یاد بدن ، اگر خرابکاری هم کردی بشینن تو چشات نگاه کنن بگن پول نداریم پوشک بگیریم تا هروقت دلت میخواد زار بزن...
نه تنها تو رو همه اونایی که یه روزی واسه یه عده جاهل سلبیریتی بودن و به یک سال نرسید که گفتن پشیمونیم همتون نیاز دارید به دوباره بزرگ شدن...
حمار که حتما نباید چهارپا باشه، مشخصات اصلیشو خدا گفته چرا ما نگیم؟ آیه 5 سوره جمعه 

مطلب پنجم : همین مطالب بالا بود که با چهار قاطی شد 

مطلب ششم : طراحی، عکاسی، ساخت کلیپ تا پایان محرم به هیچ عنوان قبول نمیکنم ، حتی شما دوست عزیز، وقت ندارم واقعا به بزرگواری خودتون ببخشید

مطلب هفتم:  شرح تصویر: تصویر بود. دیگه نیست ... 
رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله : أورَعُ النّاسِ مَن تَركَ المِراءَ و إن كانَ مُحِقّا 

مطلب هشتم: صوت دکلمه رو میزارم واستون از پویا جمشیدی، که قبلا تو کلیپ نهایی نمایشگاه شنیدید، منتهی اون به نحوی کات شده بود که به امام زمان مربوط میشد و درواقع اسلامیزه شده بود، اینو کامل میزارم که هم حق الناسی گردنمون نباشه هم صوت و کامل گذاشته باشم... روی دانلود کلیک کنید و گوش کنید ، باز نشد بگید واستون بفرستم

دانلود
والسلام، آخرین شب جمعه سال مارو یادتون نره
#شب_بهشت
متی ترانا و نراک یا صاحب الزمان



برچسب‌ها: حمار دریادل پویا جمشیدی امام زمان سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
پنجشنبه 15 شهریور 1397 19:03
بسم الله الرحمن الرحیم 
.
بازهم از همه  ی دوستانی که عید امروز رو به بنده تبریک گفتن بسیار سپاسگذارم
به شما هم مبارک باشه ان شاءالله ، ان شاءالله تو بهشت جشن بگیرید ، ان شاءالله تو بهشت آقاتونو ببینید ، مادر رو  ببینید ...
آمین یادت نره.
عیدی بود که مراسم جشن دوست عزیزمونم دعوت شدیم ، و چند ساعتی در خدمت ایشون بودیم ، خدا ان شاءالله همه عزیزانی که امروز رو روز آغاز زندگیشون انتخاب کردن عاقبت بخیر و خوشبخت کنه، حالا چرا الان دارم دعا میکنم ؟ عید که تموم شده ، همه عیدیارو هم گرفتن، شب جمعه و جمعه رو یادتون نرفته که دقیقا مثل عید های دیگه عیده؟ جمعه ای که هرهفته تکرار میشه و ما قدر نمیدونیم یا دیگه کم کم بهش بی توجه شدیم، جمعه هایی که در بزرگی و عظمتشون چندین حدیث و روایت داریم، اره بعضی از ماها ، کلا اینطوری شدیم، هرچقدر هم یه چیزی خوب باشه اما اکر تکرار شه نسبت بهش بی اهمیت میشیم، کاش هیچ وقت اینطوری نباشیم... 
مثل بعضی آدما که هرچقدر باهاشون مهربون تر باشی ، دیگه اون مهربونیت تکراری میشه، دیگه اهمیتی نداره، مثل بعضی زندگیا که وقتی قدر همو میدونیم که همدیگرو از دست دادیم، مثل دوران دانشگاه یا بعضا دبیرستان، که وقتی تموم میشه میگیم عه کاش برگرده، چقدر خوب بود و خوش گذشت ، مثل بعضی رفاقت ها ، مثل بعضی طعم ها و مزه ها ، و خیلی خیلی چیزای دیگه...
دنیامونم همینه ، وقتی رفتیم ، تازه میفهمیم درسته که شب و روزش تکراری بود ، اما هرکدومشو میتونستیم دریابیم ، میتونستیم قدر بدونیم ، برگردم به جمله اولم ، مثل همون جمعه هایی که فکر میکنیم تکراریه و ارزشش یادمون رفته ، اما هر هفته خدا راه میانبر گذاشته واسمون که خودمونو به بهشت نزدیک تر کنیم و از جهنم دورتر،  کاش قدر بدونیم ، قدر همه ی تکراری هایی که تکراری نیستن
قدر بدونیم که بعدا افسوس نخوریم، میگذره ، تند تر از اونچیزی که فکرشو کنیم...
یه روزی هم مثل یه نوار از جلو چشممون رد میشه... 
ماها قراره همدیگرو تو بهشت ببینیم ، بگیم ، بخندیم ، شاد باشیم ، لذت ببریم
.
ان شاءالله هیچوقت اللهم عجل لولیک الفرج گفتناتون ، دعا ندبه خوندناتون، آل یاسین و عهد خوندتانون واستون تکراری نشه
آمین همچنان یادت نره
والسلام
.
پ ن : حرف ها و صحبت ها مخاطبش عامه ، و صرفا حرف دل که موقع نوشتن به ذهن بنده متبادر میشه،  هنوز اینقدر بد نشدم که کینه کسیو نگه دارم و با خودم به گور ببرم، همه حسابشون با خداست با من کسی حسابی نداره

شب جمعتون بهشت ، دعامون کنید، دعاتون میکنم
مثل آقا که در طول یک روز ، هزار اشتباه و خطا از ما میبینه اما بازم دعامون میکنه ، مهربونی آقا هیچوقت واسش تکراری نمیشه، یاد بگیریم خوبی و مهربونی هیچکسی و هیچ چیزی واسمون تکراری نشه
متی ترانا و نراک یا صاحب الزمان...

... شبِ  19 ذی الحجه  1439 ... 


شرح تصویر: آخرین روزای اردو جهادی بود، مصداق بارزه قحطی زده ی سرگردان شده در کوه و بیابان که آبی هم برای خوردن پیدا نمیکنه ، تصاویر بیشتر در قسمت "ادامه ی مطلب" مطلب قبل موجود هست ، همینطور کلیپ اردو جهادی رو میتونین در مطالب قبل تر مشاهده کنید



برچسب‌ها: عید دعا تکراری مهربانی سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
پنجشنبه 8 شهریور 1397 22:45
بسم الله الرحمن الرحیم
.
اول از همه ی عزیزانی که تو این مدت چه حضوری و چه غیر حضوری و تو همین فضای به اصطلاح مجازی اما واقعی، تولد قمری بنده همینطور روز عکاس رو تبریک گفتن بسیار ممنون و سپاسگذارم
.
اون عزیزانی هم که یادشون رفته اصلا خودشونو نگران نکنن فرصت و وقت واسه جبران زیاده، چند نمونه رو بنده ذکر میکنم
عید غدیر ، روز دانشجو ، روز چپ دست ها ، عید نوروز ، روز مهندس ، دوباره هفت خرداد ، روز جوان ، تولد امام رضا ، دوباره شیش ذی الحجه ، روز گرافیست ، دوباره روز عکاس...
خلاصه فرصت واسه جبران زیاده اصلا خودتونو ناراحت نکنید :)) 
.
اما 19 آگوست خیلی نوزدهِ دلچسبیه ، همیشه 19 ها اتفاق خوبی بودن... 
تو سال شمسی خرداد معروفه به ماه پر از اتفاق و حادثه و پر از شور و هیجان 
تو قمری هم ذی الحجه ، که هر روزش یه اتفاق خاصی افتاده و پر از تاریخه 
یه سالی هم که این دوتا ماه کاملا با هم تطبیق پیدا کردن، دقیقا ما چشممونو به این جهان باز کردیم... خدا عاقبت زندگی مارو بخیر کنه...
.
بگذریم ، قول داده بودم تصاویر اردو جهادیو بزارم، که میتونید از گزینه ادامه مطلب استفاده کنید و ادامه تصاویر رو مشاهده کنید
.
 تصاویری که در ادامه مطلب مشاهده میکنید 10 درصد از کیفیت اصلی تصاویر هستن شاید هم کمتر، به امید روزی که اینقدر سرعت اینترنتاتون بالا باشه و حجم های اضافی داشته باشید که بنده بتونم کیفیت اصلی تصاویر رو واستون بزارم... 
تصاویر از حدود 12 13 مگابایت به 300 400 کلیوبایت تبدیل شدن...

این تصویر رو هم خیلی دوست دارم، همه چی طبیعیه ، یکی داره آب میریزه یکی پاشو انداخته روی بنده ، یکی داره نگاه میکنه ، یکی میخنده، همه چی آرومه ، من چقدر خوشحالم...





ادامه مطلب
برچسب‌ها: اردو جهادی گزارش تصویری عکاسی سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
شنبه 3 شهریور 1397 16:19
بسم الله الرحمن الرحیم
.
با حساب قمری و به تاریخ  ششم ذی الحجه 1439 
26 ساله شدیم و وارد 27 سالگی 
معمولا هیچکس، هیچ وقت یادش نمیمونه ، و لذتش به اینه که در آغوش گرفتنت و دعای خیر کردن، هدیه دادن و  تبریک گفتن این شب و روز رو فقط خدا و امام زمانمون انجام میدن... ان شاءالله 
.
مثل داغ وقتی تازه می شود
مثل صبر وقتی لبریز می شود
مثل جان وقتی به لب می رسد
مثل من وقتی به انتظارت پیر میشوم
به پایان آید این دفتر اگر آیی...
متی ترانا و نراک یا صاحب الزمان...



برچسب‌ها: تولد تولد قمری انتظار سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
شنبه 27 مرداد 1397 03:27
بسم الله الرحمن الرحیم
.
کلیپ اردو جهادی که وعده داده بودیم خدمت شما 
ظاهرا وقتی وارد وبلاگ میشید تیتراژ سریال پدر به سورت خودکار(اُتو پلی) پخش میشه ، اول اونو استپ کنید بعد کلیپو ببینید یا صبر کنید تیتراژ یه دور پخش بشه! 
هر سوالی نقدی پیشنهادی در مورد کلیپ بود در خدمتیم :)
معانی صوت و تصویر ها با هم هماهنگ شدن ، گاهی اوقات هم از تناقض استفاده شده...
.




برچسب‌ها: اردوی جهادی یاران افتاب روستای امین آباد کلیپ سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
سه شنبه 23 مرداد 1397 14:30
بسم الله الرحمن الرحیم
.
دو روز پیش بود که همین ساعات بچه ها کم کم بیدار میشدن و وسایلشونو جمع میکردن که بعده دعای ندبه آماده رفتن بشن...
ده روز اردو جهادی به سرعت گذشت، ده روزی که خیلی قسمت هاش غیر قابل وصفه
ده روزی که برادرانه و خواهرانه همه توی یک خونه با هم زندگی کردند، گفتن خندیدن، بحث کردن، و با کوله باری از خاطره پشت سر گذاشتن، از دهه هشتادی ای داشتیم که دستش به سیاه و سفید تا حالا نخورده بود تا دکتر و بزرگترهای جمع...
ده روزی که اینقدر لذت بخش بود و اینقدر بچه ها عاشق همدیگه شده بودن، که روز آخری که ناهار دعوت بودیم و وقت خداحافظی بود هیچکس دلش نمیخواست اول خداحافظو بگه و همه واساده بودن همدیگه رو نگاه میکردن، هیچکس نمیخواست بره ، هیچکس نمیخواست دل بکنه...
میدونی چرا ؟ 
چون تو این ده روز ، با هم بیل زدیم، کلنگ زدیم، ملات درست کردیم، با هم تمام تنمون خیس عرق میشد
زیر آفتاب اگرچه سوختیم اما یا با هم برمیگشتیم خونه یا هیچکس برنمیگشت، چند نفر عزیزی که به خاطر کارشون در رفت و آمد بودن ، به قول خودشون اون چند ساعتی که نبودن به شدت  بهشون سخت میگذشت که پیش بچه ها نیستن...
خواهران شب دوم فهمیده بودن اتاق برادران مُهر کم داره، رفته بودن از کف حیاط واسمون یه ظرف پر از سنگ های صاف پیدا کرده بودن و گذاشته بودن پشت در اتاق
مادرانی که مادرانه واسمون آشپزی میکردن
همسرانی که وقتی دلشون تنگ میشد یواشکی یه گوشه ای از حیاط با آقاهاشون صحبت میکردن
اصلا از یکی از اهالی روستا بگم که کل خونه زندگیشون داده بود به ما و خودش رفته بود خونه برادرش زندگی میکرد تو این ده روز
از دل آرا بگم که اومد نقاشیشو داد بهم ، که به عنوان یادگاری ازش نگه دارم
همین دل آرا روز آخر صبح به این زودی پا شده بود میگفت باید با داداشم خداحافظی کنم ، شاید اون الان یادش رفته باشه اما دل من تنگ شده ، خیلیم تنگ شده ... 
دلم واسه اون پسر بچه هایی که هنوز سید گفتناشون و صداشون تو سرمه...
همونایی که اینققدرر خالص بودن که سربندی که خودمون بهشون داده بودیمو به عنوان یادگاری میخواستن به خودمون برگردونن...
اینا اگر اسمش عشق نیست، اگر لبخند خدا پشته این اتفاقا نیست پس عشقو کجا میتونی پیدا کنی ؟ لبخنده خدا کجاست؟
تو این زندگی ای که ما داریم ؟ 
چقدر بده و چقدر تلخه که آروزهای یه عده ای واسه یه عده دیگه خاطره باشه...
ما ده روز لذت بردیم، لذت بردیم چون خدا رو دیدیم ، چون شیطون دائم به درو دیوار میخورد، چون دوست داشتن و صمیمیت تو بچه ها موج میزد، گرمترین نقطه ی استانمون بود، اما محبته و عشق و صمیمیته که جهنم هارو بهشت میکنه...
شاید این حرف هایی که زدم دو درصدم شرح این ده روز نباشه، مثل خیلی چیزای دیگه غیر قابل وصف هستن...
حرف و صحبت دیگه ای نیست، یه عکس از برادر، عزیز دل، دوست، رفیق ابدی ان شاءالله... میزارم و باقی عکسا باشه واسه چند روز دیگه که بهتون خبر میدم کجا برید ببینید ، شاید هم همینجا گذاشتم 
کلیپ هم آماده شده کاملا، تا چند ساعت دیگه همینجا گذاشته میشه...
ده روز به رضای خدا و  امام زمانمون گذشت ان شاءالله 
یه ده روز دیگه ای هم از امروز شروع شده، روز اول ذی الحجست امروز ، همون ده روزی که بنا به بعضی تفاسیر خدا تو قرآن به بزرگی و عظمتش قسم خورده ، همون ده روزی که یکی از روزاش برای کسایی هست که اگر شب قدر بخشیده نشدن روز عرفه رو دریابن...
امروز اولین روزشه، سید ها و سادات ها ، به پدر و مادرتون سالگرد ازدواجشونو تبریک گفتید؟! یا فقط سر سجاده هاتون حاجت خواستید؟ 
شرح تصویر: امضای لوح تقدیر قبلی اردو جهادیمونو همون شهید عزیز تر از جانمون زده که بالای تصویره، شهید محمد بلباسی، هیچ وقت لحظاتی رو که باهاش گفتیم و خندیدیم و صحبت کردیم رو یادم نمیره، این عکسو خیلی خیلی اتفاقی گرفتیم ، بعد یهو احمد یادش اومد که شهید کابلی و بلباسی همچین عکس دارن...
میدونم شما کجا و ما کجا ، فرسنگ ها فاصلست، اما اگر شما بخواید میشه، یادتون کردیم، یادمون کنید، و آخر هم  هم نشینی ابدی ان شاءالله... ما منتظریم، خیلی وقته... 
متی ترانا و نراک یا صاحب الزمان...





برچسب‌ها: اردو جهادی استان گلستان روستای امین اباد یاران افتاب سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی
دوشنبه 22 مرداد 1397 05:46

موسیقی متن سریال پدر، بفرمایید گذاشتم، برای دوست عزیزی که نظر گذاشته بود برای دانلود سه نقطه رو لمس کنید...
باز هم مثل همیشه ببخشید که نظرها رو تایید نمیکنم 



  

مقام معظم رهبری: موسیقی در واقع جان دادن به بی جان هاست، در راه خدا و رضای او مصرف کنید...
.
شاید خیلی خیلی کوتاه بشه به بعضی قسمت های این سریال انتقاد کرد اما نویسنده (حامد عنقا) مثل همیشه گل کاشته ...
هرشب داریم دیالوگ های پر مفهوم و پر بار رو میبینم که درد و دلِ شاید چند ملیون نفرِ 
و بلافاصله صفحات مجازی پر میشه از این دیالوگ ها، این قسمت هم در حدود یک دقیقه از فیلم دیالوگی رو دیدیم که شاید چند ملیون نفر اشکشون جاری شد، شاید بلند گفتن احسنت آفرین، شاید هم بغضشونو خوردن ! نمیدونم ...
فقط واستون میزارم این سکانسو، همین.تمام 






برچسب‌ها: حامد عنقا سریال پدر عشق سید حمیدرضا سید حمیدرضا خاندوزی عشق یعنی
پنجشنبه 4 مرداد 1397 05:45
درباره ما
سوره احزاب آیه 23 (ان شاء الله)
.
مطالبی که نوشته میشود برای به جا گذاشتن یادداشت هایی برای سال ها یا شاید قرن ها بعد می باشد .
سید حمیدرضا خاندوزی
جستجو
نظر سنجی
مطالب وبلاگ رو چطور ارزیابی می‌کنید؟





آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد نویسندگان:
تعداد کل مطالب:
آخرین بازدید:
آخرین بروز رسانی:
دیگر امکانات
پروفایل