۱۲ روز
بسم الله الرحمن الرحیم . اما بعد…
مثل همیشه مینویسم برای ثبت در تاریخ، نه برای هیچ هدف و نه برای هیچکس.
اندک روز و ساعتی هست که از تهران برگشتم، مکانی که حضورش را خدا تعیین کرد، باشد برای بعد…
۱۲ روز از تجاوز آمریکا و یهودِ منفور شده در قرآن کریم میگذرد.
برای هدف دیگری فراخوانده شده بودیم که پایتخت را حفظ کنیم . الحمدالله که محقق نشد و به کارهای دیگری مشغول شدیم ، موج انفجار را با گوشت و پوست و خونمون حس کردیم، بوی باروت و سوختگی به مشاممان رسید، صحنه هایی دیدیم که شاید درخواب هم ندیده بودیم، اما ایستاده ایم، این حقیرِ کمترین که نه، همه ی ایران ایستاده است . امید دل و جانمان، رهبر عزیزمان را در اولین روزِ جنگ شهید کردند، فرماندهانمان را زدند . وزرای این مملکت را زدند ، اما فردای آن روز انگار نه انگار که مملکت بی صاحب شده است، حتما صاحب دارد که مرهمی بر زخم های ما آمد که انگار نه انگار مقتدایمان رفت، همو که بسیاری از ما فکر میکردیم پرچم این انقلاب به دست ایشان به امام زمانمان خواهد رسید، گویی تقدیر خدا طور دیگری رقم خورد که فکرش را هم نمیکردیم، این اُمّت ۱۲ امین شب است که برای پاسداری از مملکت و کشورشان با وجود سرمای استخوان سوز کف خیابان ها بودند و هستند ، به فاصله ی چند متریشان موشک میخورد و باز هم آب از آب تکان نمیخورد، خدا هم این ها را دید و میبیند که لطف ویژه ای به ما کرد. رهبر و مقتدای جدیدی را به ما هدیه داد، همان شیشه ای که در کنار سنگ نگهش داشت . همان که طی این سال ها برای ما ذخیره کرده بود را عیان و آشکار کرد، به قول یکی از هموطنان عزیزم، اگر هرکسی غیر از سید مجتبی خامنه ای انتخاب شده بود آنطور که باید سکینه و آرامش به دل هایمان سرازیر نمیشد، خدا خوب میداند با دل ها چه کند، همیشه در تاریخ همین بوده و خواهد بود، حکومت خدا بر قلب ها و دل های ماست، و حکومت شیطان بر ضعف و ناتوانی های ما. امروز بعد از گذشت ۱۲ روز شهرهای مختلف ما موشک خورده وزخمی شده اند، فرقی هم ندارد، مسکونی، تجاری، بانک، خدمات درمانی، نظامی و همه و همه ، شاید بعدها بپرسید چرا؟ چون شیطان زور آخرش را دارد میزند، میداند اگر امام عزیزمان برگردد ، سَری بر بدن نخواهد داشت، دنیا برای شیطان تمام شده است، فریادهایش به آسمان رسیده و نعره میزند، چون رسیدنِ نور بسیار نزدیک است، دشمنی که سال ها برای جهان خط و نشان میکشید و با فیلم ها و رسانه اش مغزهای جهانیان را تسخیر کرده بود که من شکست ناپذیرم، در روز پنجم جنگ ، تقریبا تمام پایگاه هایش در منطقه، به دست مردانی از پارس ویران شد، پایگاه هایی که برای ساخت هرکدام سال ها زمان گذاشته بود و هزینه صرف کرده بود، جملگی دود شدند، و به خرابه ای برای درس عبرت آیندگان تبدیل شد، کشورهایی که این پایگاه ها در آن بود جرأت سربلند کردن ندارند، بعد از این جنگ که پایانش مشخص نیست، ایران عزیزم به یکی از ابرقدرت های جهان تبدیل خواهد شد که دیگر فکر تجاوز به این خاک به ذهن هیچ کشوری خطور نخواهد کرد.
سخن خلاصه کنم ، طبق روایات خودمان را آماده میکنیم برای درگیری رومی ها با خودشان ، برای تضعیف قدرت های بزرگ که ایران قدم اولش را برداشت، برای امنیت عربستان (حجاز) ، برای خروج یمانیِ عزیز…
اینجا، جمهوری اسلامی ایران ، صدای این کمترین رو از میانِ دود و آتش و جنگ میشنوید، از جنگِ بین تمامِ کُفر و تمامِ اسلام، از میان فریاد های اللهُ اکبرِ این ملت شجاع ، از میان ناله های مادرانِ شهید و پدرانِ غیور ، از اشک های برای ظهور که به کف خیابان ها ریخته شده، از تاریکیِ قبل از طلوع خورشید.
متی ترانا و نراک یا صاحب الزمان
۲۰/ اسفند/۱۴۰۴
پ ن : مثل همیشه غلط املایی ها رو به بزرگی خودتون ببخشید
پ ن : خداوندا هزاران بار شکر که در این عصر نفس میکشم و به هر شکلی که خودت صلاح بدانی به آغوشت برخواهم گشت.



نظرشما