مستکبر، بالا می‌رود تا زمین‌خوردنش صدا بکند!

مستکبر، بالا می‌رود تا زمین‌خوردنش صدا بکند!

این قانون خداست، قانون خلقت است: «یَرْفَعُ الْمُسْتَضْعَفِینَ وَ یَضَعُ الْمُسْتَکْبِرِینَ». «متکبر» باید زمین بخورد و «مستضعف»، رفعت پیدا کند.

اما مستکبر، یک دورۀ #بالا_رفتن دارد تا بعداً خدا او را زمین بزند. بالا رفتن او یعنی این که مثلاً قدرتِ زدنِ شهرها و امثال اینها را داشته باشد و دیگران هم قدرت دفاع نداشته باشند تا او بیشتر جرأت پیدا کند که بالا برود. این بالا رفتن به‌خاطر اینست که زمین خوردنش در عالَم #صدا_بکند! وگرنه اگر پایین بود و زمین می‌خورد، صدای خفیفی داشت، نشان نمی‌داد که بت بود و بت شکست. خدا اجازه می‌دهد که اینها بت بشوند بعد شکسته بشوند و اهل عالَم این معنا را ببینند.

بچرخ که دوران قلدری و فرعونیتت اونجوری که خدا میخواد تموم میشه، خدا قاتلِ یکی از پاک ترین انسان های روی زمین رو ، همینطوری رها نمیکنه…

 

آقای اژه ای چیکار داری میکنی؟

مطالبه یعنی این، یعنی نقطه زنی ، یعنی بدونی یقه کیو باید بگیری، نه از بالا تا پایین نظام رو فحش بدی، همه ی کسانی که به موی بیرون زده دختران اعتراض کردید، ولی چشمتون رو به فسادهای مالی و گرانی های سر به فلک کشیده بستید و صداتون درنیومد مسئولید ، اگر خون از دماغ کسی بیاد، شما هم در اون خون شریکید. از بسیجی ساده بگیر تا رئیس محترم قوه قضاییه  از اون به اصطلاح عالم گرفته تا چپ و راستِ این ممکلت، که یه گناه رو فریاد کشیدید و برای گناه بزرگتر ساکت شدید

 

تو کی ای؟ خیابون نمیریم، خرابم نمیکنیم +ویدیو

کاش اگر قرار هست اعتراضی باشه ، همینقدر با فکر و بصیرت باشه، که یه عامل منافق رو همینطور هُلِش بدن تو آخورش، اعتراض قطعا حق مسلم مردمه، حق مسلم مردمی که به اندازه کافی زیر بار گرونی ها اذیت شدن و میشن….

رجب و یلدا

بسم الله الرحمن الرحیم.

همیشه زبانم قاصر و قلمم ناتوان بوده از اینکه شوق و علاقم رو نسبت به این ماه بیان کنم . وچه تقارن زیبایی که بلندترین شب سال ، اولین شب ماهِ رجب شد

محبوبا، این یلدای فراغ رو کوتاه کن.

از رِی بگریزید

امام علی(ع):از ری بگریزید، همانند گرگی که بچه‌اش را در دندان گرفته می‌گریزد؛ زیرا آنجا محل فتنه و بلا خواهد بود.

 


انتخاب

بسم الله الرحمن الرحیم

از بین آپدیت کردن کانال شب نامه دانشگاه مائده

راه انداختن مشتری ها

درست کردن حدیث تصویری برای اینستا 

یا استوری گذاشتن از سفر دیروز

آپدیت کردنِ سایتی که خودم میدونم و شما نمیدونید 🙂

کتاب خوندن

تکیه دادن به صندلی و فکر کردن 

تمیر و مرتب کردن اطراف

و چندین مورد دیگه که تقریبا هر روز درگیرشم

تصمیم گرفتم اینجا بعد از گذشت بیشتر از یک ماه چند جمله ای بنویسم

یک روز و نیم مشهد بودم… اگر بخوام از بین همه‌ی سفرهایی که مشهد داشتم و یادم میاد سه تاشو انتخاب کنم، قطعا این سفر یکی از اون ۳ تاست، چرا؟

چراشو اگرخواننده وبلاگم بودید دیگه تقریبا باید تا الان متوجه شده باشید چون ۱۰ سال هست دارم اینارو مینویسم…  اگر نیستید تکرار میکنم…

بعضی وقتا هفته ها و ماه ها برنامه میریزی، جمع میکنی، میری یه سفر، نمیگم بد میگذره، خیلی هم خوش میگذره، و برمیگردی. بعضی وقتا نمیخوای بری . یا نمیشه بری ، یا تو برنامت نیست، ولی میگن باید بیای، یا خیلی دلت اونجاست ولی نمیتونی بری، ازشون خواهش میکنی و التماس میکنی و میزارن دقیقه ۹۰ و شاید حتی تو وقت اضافه یهو سفرت جور میشه و میری، این یه بخش ماجراست.

بخش دومش اونجاییه که میری تو سفر یه سری اتفاقات میوفته که میدونی و مطمئنی که این سری اتفاقات قطعا هدیه خداست… ببخشید که نمیتونم بازش کنم 🙂 بمونه بین خودم و خودِ مقتدرِ مهربونِ رفیقِ نهایتِ آرزو… 

الحمدالله…

متی ترانا و نراک