صفحهء ۲۰۱
بسم الله الرحمن الرحیم
بنا به دلایلی قصد رفتن مجدد نداشتم ، اما ته دلم هم راضی نبود. جنگِ عجیبیست…
معمولا خیلی به ندرت اتفاق میوفته که تحت هیچ شرایطی نتونم تصمیم بگیرم و مجبور بشم به قرآن رجوع کنم، هر موقع هم که از خدا راهنمایی خواستم، جوری عیان و واضح جواب داده که انگشت به دهان موندم.
ایندفعه هم همینطور بود. بعد از ساعت ها کلنجار رفتن با خودم، قرآن رو وسیله قرار دادم . صفحه ۲۰۱ اومد. خیلی عجیب بود، باز هم انگشت به دهان موندم، قرآنی که طبق روایات در رستاخیر به صورت یک انسانِ با فهم و شعور و حکمت محشور میشود، بازهم مثل یک انسان با این کمترینِ سراپا تقصیر صحبت کرد… الحق که کلام خداست و معجزهء او، تصویر دو آیه اولش رو واستون میزارم ( اگر ترجمه ریز بود یا با موبایل سایت رو مشاهده میکنید روی تصویر ضربه بزنید)
به نظر شما خدا جواب این سوال که خونه بمونم یا برم رو چی میده؟ : )
ادامه صفحه جذاب تر هم هست که خودتون میتونید مطالعه کنید…
پ ن۱ : یاد زمانی که وبلاگ داشتم و چندین نوشته از این دست داشتم به خیر : ) به تاریخ پیوست…
پ ن۲ : برای خدمت به مردم میرم، نه برای تکه ای گوشت شدن جلوی گلوله ، البته که به بنده ی سراپا گناه توفیق شهادت نمیدن ولی اگر یه درصد رفتنی شدم، واقعا از ته دل حلال کنید.
پ ن۳ : این ۲ نوای محمد نوری هم هیییچ وقت نه قدیمی میشه نه تکراری ، چقدر من این صدا و متن رو دوست دارم
پ ن ۴: برادر یا خواهر عکاسِ عزیز، خدا چه توفیقی بهت داد که کُل ایران رو تو یه قاب بهت هدیه کرد، قابت جاودان و ماندگار ان شاءالله


نظرشما