۳۴
بسم الله الرحمن الرحیم
.
در مورد ۱۰ روز گذشته شاید فردا و روزهای بعد نوشتم، ولی امروز رو اختصاص میدم به اینکه ۳۳ سال تموم شد و وارد ۳۴ سالگی از عمر خودم شدم .
۱۲۰۵۳ روز و شب رو تا الان خدا بهم هدیه داده که تو این دنیا باشم . برای هر روزش و بلکه هر ساعتش یک پرونده دارم که باید پاسخگو باشم، حساب و کتاب اونطرف، چقدر سخت و دشوار میتونه باشه… تو این مدت چه امتحان هایی که قبول و رد شدم، چه فشارهایی رو تحمل و شادی هایی که با قلبم احساس کردم . چه اشک هایی که ریختم و چه قهقهه های مستانه ای که به آسمان فرستادم، چه دعاهایی که به اجابت دنیایی نرسید، و چه درخواست هایی که به زبان نیاوردم و خدا در دنیا برآورده کرد. چه روزی هایی که با خواب در وقتی که باید بیدار بود از من سلب شد، و چه رزق هایی که برای کارهای خیری که انجام دادم به من افزوده شد ، چه خلوت هایی که برای نزدیک شدن به دوست گذشت و چه ساعت هایی که در لعب دنیا گرفتار شدم… در این بالا و پایین زندگی رفیقِ من ، مونس همیشگی من، پشت و پناهِ من و در نهایت، آرزوی من، خدایی بود و هست که وَلَم یَکُن لَهُ کُفُواً اَحَد… او به من درس ها یاد داد، در پیروزی ها چون او شاد بود شادمان بودم. در شکست ها چون دستم را رها نکرد به خاک نیوفتادم و نااُمید نشدم… گذشت و گذشت و گذشت . تا به امروز رسید…
در انتها ؛ لحظه شماری میکنم برای دیدار معشوقم ، و امید دارم به اجابت دعاهایی که برای دنیای ابدی انجام دادم… حامیم!
پ ن۱ : از کسانی تبریک تولد دریافت کردم که فکرش رو هم نمیکردم ، حتی نوع تبریک هم واسم جالب بود . الف . نون . ز . ع
پ ن۲ : ۷ سال قبل که مطلب مینوشتم توی اتاقی بالای پشت بوم بودم . در سکوت مطلق با تمرکز کامل و حس و حال خوب… الان بیشتر مطالب بین رفت و آمدی که اینجا میشه و تمرکز ناکافی ، و حس حالی به مراتب پایین تر از قبل هست، به بزرگی خودتون عفو بفرمایید
پ ن۳ : به یاد خیلی قدیم ها که همیشه اینو تو پی نوشت ها مینوشتم : دوستت دارم هارو بگید قبل اینکه خیلی دیر بشه…
نظرشما