تشییع پیکر نائب اماممان
بسم الله الرحمن الرحیم
.
ساعت حدود ۶ صبح و ما منتظر رسیدن پیکر آقای شهیدمان، گاهی اینقدر غم زیاد است که نه میتوان اشک ریخت نه حتی فریاد زد، باید به گوشه ای تکیه داد و به نقطه ای خیره شد و فکر کرد و فکر کرد… که چه شد که به اینجا رسید و چرا روحِ ما هنوز در این کالبد تن مانده است، عمری شعار دادیم که جانمان فدایت ولی اون جانش را فدای ما کرد… نائب اماممان را شهید کردند و ما بعد از گذشت ۴ ماه او را تشییع و به خاکِ مقدس حرم مطهر رضوی به امانت سپردیم، و امید داریم با امامِ زمانمان برگردند… فقط یک نکته را مطمئن هستم و باعث دلگرمی این حقیر است ، آن هم اینکه برخلاف زمانی که در این زندانِ زمین بودید، هیچوقت نمیتوانستیم با شما مستقیم صحبت کنیم، حرفی بزنیم ، درد و دلی کنیم، اما در این زمان که بر همه اشراف دارید و از همه چیز با خبرید و تمامی صدا ها را به تفکیک میشنوید، چقدر خوب و لذت بخش است که بی واسطه با شما صحبت میکنیم ، چقدر خوب که بدون حجاب و مانعی با شما درد و دل میکنیم ، چقدر خوب که باطنمان را میبینی و از عُمقِ عشق و علاقهی ما به خودتان با خبرید…
خدا را هزارن سپاس و شکر که در دوره ی شما زیستم و نفس کشیدیم ، خدا را هزارن بار شکر که لایقِ محبت شما در دل بودم . خدا را هزارن بار شکر که در روز آخر، با شما محشور خواهم شد…
شرح تصویر: ۱۵ تیر ماه ۱۴۰۴ میدان فردوسی . حوالی ۶ یا ۷ صبح ، کنجی پیدا کرده ام و به جمعیتی که هرکس با حال متفاوتی آمده است خیره شده ام
عکاس: مائده سادات حقی، ممنون که یکی از لحظات متفاوت زندگیم رو ثبت و ماندگار کردی…
پ ن : حامیم… !

نظرشما