خواهرم؟ برادرم؟

بسم الله الرحمن الرحیم

.

چندین خط نوشتم و پاک کردم . کوتاه مینویسم. کسانی را خواهرم و برادرم صدا میزدم که هیچ وقت این لایه‌ی گارد و صمیمی نشدن را کنار نزدن ، هیچ وقت با یک پیام دو کلمه ایه چه خبر مخاطبشان نبودم، هیچ وقت حتی در اندازه ی مخاطب گوشیشان برادر ذخیره نشدم . و کسانی من را برادر خودشان میدانستند و میدانند که فکرش را هم نمیکردم . بارها پیام حال و احوال پرسی داشتم . حتی اگر دیگر قرار نباشد زیارتشان کنم! حتی اگر یک کار کوچیک هم در زندگی برایشان نکرده نباشم. حتی اگر ذره ای در مخیله هم به آنها فکر نکردم .

به کسانی گفتم خواهرم و برادرم که با هرجمله شوخی و مزاح من فرار کردند، که فکر کردند اگر جوابی در کار باشد چنان میشود و چنین میشود. بگذریم . سخن بسیار است. بسیار تر از متن…

اینجا چاه است و کاش میتوانستم بلندتر فریاد بزنم، کاش میتوانستم به پرده تر سخن بگویم .اصلا چاه چرا،  کاش یک بار مثل یک خواهر و برادر بگویند و بخندندو زندگی کنند…

پ ن: فقط یک تصویر از کسانی میزارم که برایشان از برادر عزیزتر بودم و هستم ولی حتی فکرش را هم نمیکردم… یکم بخندید 🙂

 

 

نظرشما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.